:((((

امروز تولد سعیده بود. اما خودش تو بیمارستان بود :((

فکر می کردم یه عمل سادست. خودشم تا الان همین فکرو می کنه. اما خواهرش داغونم کرد.. سعیده ی من سرطان داره گریه

اول پدرش، حالا هم سعیده. من اصلا باورم نمیشه. خدایااااااااا

یا امام حسین. خدایا به جوونیش رحم کن. خدایاا

خودش بفهمه چی میشه؟؟

باهاش الان حرف زدم میگه بابا زنگ زده بهم کلی گریه کرده. طاقت نداره منو رو تخت بیمارستان ببینه. چی بگم بهش؟‌ :(( میگم لوست می کنن حسابیا گریه

میگه این روزا مثل کابوس میمونه. کاش زودتر تموم شه :(( میگم تموم میشه عزیزم، تموم میشه ایشالله و خوب میشی :((

یا امام حسین. تو زندگیم هر چی ازت خواستم براورده شد. یا مولا. میدونی چه قدر دلسوختتم. یا سرورم. اگه صلاح هست، اگه راه داره که تقدیرش عوض شه، یا مولای من. التماست می کنم از خدای بزرگ بخواه که به جوونیش رحم کنه و مریضیش برطرف شه. یا امام حسین :((((

/ 0 نظر / 8 بازدید