شب بود، ماه پشت ابر بود..!

ساعت نزدیک 3 صبح هستش که دارم این مطلبو مینویسم، در صورتی که قرار بود ساعت 12 بخوابم! تا دلتون بخواد فکرای جورواجور به ذهنم خطور می کنه امشب.

هفته پیش با محسن رفتم تهران که واسه ارشد ثبت نام کنه. فرداش ساعت 9 شب برگشتم خونه، نرسیده با صفا و احمد ( دوستای دبیرستان ) رفتیم جنگل و دو روز موندیم! حال داد. خدایا شکرت.

یه سری اهداف مهم واسه ارشد دارم. یه سری اهداف مهم دیگم دارم که دارم تمام این موارد رو موازی باهم پیش میبرم. تا ببینم کدوم رو میتونم تو موقعیتی خاص انتخاب کنم. 

اصولا هر چی فکر می کنم میبینم خیلی وقت دارم و میتونم بهتر از این وقتا استفاده کنم. به همین دلیل و برای اینکه حرکتی کرده باشم، تصمیم به ترک قلیون گرفتم! امیدوارم خدا کمکم کنه. البته نه اینکه جو گیر شم بگم دیگه نمیکشم. مدت زیادی میشه که هر شب یا هر چند شب کلی وقت واسه قلیون میذاریم، صبح فرداشم کلی از کارام عقب میمونم. دیدم حیفه این همه وقت هستش. قلیونو میذارم واسه وقتای تفریح یا هر چند هفته یکبار. البته بعد از همت خودم،به لطف پروردگار.

خدایا به هممون کمک کن که همواره به یادت باشیم و برای تو قدم برداریم. مغرور نشیم و همواره سپاسگزارت باشیم.

/ 1 نظر / 14 بازدید