و الله ما راینا حبا بلا ملامه...

دیشب عجب شب پر حادثه ای بود. چه قدر پیاده روی کردم. شب چه داستانی داشتم. از مریض شدن احمد تا دزد رفتن خونه شیما جان. از رفتن به کافه بین الملل تا نصف شب، تو اون هوای سرد، نیم ساعت دویدن تا رسیدن به خونه ی شیما جان واسه فراری دادن آقا یا خانم دزد !

در همه ی اتفاقات، چه خوبشون و چه بدشون، تنها چیزی که حس میشد حضور پر رنگ خداوند بلند مرتبه و بزرگ بود. خدایا توفیق عطا بفرما هیچگاه مغرور نشویم و تا همیشه حقیرانه به یادت باشیمو سپاسگزارت باشیم. پروردگارا ! این مغز از فکر کردن به عظمتت عاجزه. واقعا عاجزه.

خداوندا ! توفیق عطا بفرما هر آنچه می کنیم و هر آنچه که میبینیم، درسی برایمان باشد تا به ذات مقدست بیندیشیم و به خودمان و اینکه مقصد نهایی هممون حضور در جوارت است. 

خدایا سپاس می گزارمت چون شایسته ی سپاسگزاری هستی.

پ ن: وارد دهمین سال وبلاگ نویسی تو اینجا ! شدم. خدایا باز هم شکر. باز هم شکر و باز هم شکر.

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا / فی بعدها عذاب فی قربها السلامه

/ 2 نظر / 16 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام دوست ارجمند. امیدوارم در ادامه راه این وبلاگ و نیز زندگی موفق باشید. با پنجمین مطلب در مورد «جنّ و اجنّه» در خدمت شما هستم. ********** [گل][گل][گل] «اقسامی از جن و کارهای آنها را بشناسید: غول، سعلاب، أم صبیان، عفریت و ...» [گل][گل][گل] ********** به همراه احادیث بسیار زیبایی که این هفته برای شما آماده کرده‌‌ام. البته توصیه میکنم حداقل بقیه مطالب «صفحه اول» و «صفحه دوم» را هم ببینید. امیدوارم تمام لحظات زندگی را شاد و خرّم باشید. [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

yalda

هنوزم ماجرا ها داری ک برار