من طربم، طرب منم

خیلی روم فشاره. معترفم یه خورده کم آوردم و رفتارم تو بعضی مواقع از کنترلم خارج شد. نخواستم فرار کنم از این فشار. امیدوارم زودتر کارا ردیف شه که بعدش یه سری تصمیمات مهم بگیرم و فشار کارمو کم کنم. تمرکزم بره روی درس فقط.

اما اتفاقات این مدت باید واسم درس بشه. باید خیلی قوی تر بشم. با این شخصیت نمی تونم آدم بزرگی بشم. باید خیلی خیلی بهتر بشم. خیلی قوی تر. خیلی صبور تر. خیلی مسلط تر به اعصابم.

خدایا شکرت. خدایا بابت همه ی نعمتات شکرت. خدایا یکی از بزرگترین نعمتایی که به ما دادی همین توفیق شکر گزاری هستش. اینو ازمون نگیر.

دوست دارم گریه کنم....

/ 4 نظر / 20 بازدید
ماسک

سلام داداش عرفان خوبی؟ حجتان مقبول خدا قسمت کرد 13 به در اومدیم قائمشهر جنگل های شیرگاه یه جای دنج و خلوت و با حال منتها عکس اصلا درست و حسابی نگرفتیم از این بابت ناراحتم خدا کنه تابستونم یه بار بشه بریم

ماسک

تو خیدو چیکار کردی باز اومدی تهران؟

محمدعرفان

عليك سلام! مياي اينجا بگو خب كه چيزي واست قربوني كنيم! بدجنسيا ! من عيدو خونه بودم. درگير باغ بودم. درختا رو قطع كردمو نهال هاي جديد كاشتم. حسابي كار داشتم! 13 به در هم خونه بودم!

ماسک

مرسی[خنده] والا اقوام که میزبان ما بدن هم خودشون تا ساعت 9:30 نمیدونستن کجا میخوان برن اول داشتن میرفتن دریا اما یهو به خاطر یه بنده خدا تغییر عقیده دادن و اونوری رفتیم البته 13 به دری کوه به کوه میرسید اما آدم به آدم عمرا من خودم از شلوغی خوشم نمیاد و بهشون پیشنهاد کردم سال دیگه 11 یا 12 بریم و 13یه جای نزدیکتر باشیم البته اگه عمری باقی بود خیلی شلوغ بود کلی تو ماشین نشستیم در واقع پدرم در اومد جالبش اینه که نه 1 مسجدی نه رستورانی هیچی نبود که بتونیم بریم دستشویی برا همینم من جنگلو دوست ندارم دریا لااقل یه دستشویی داره دورو بر ش[نیشخند] یه چیزی یادم اومد تو یادته یه بار دنبال طراحی باغ و این حرفا بودی عملیش کردی اون طرحو ؟ حالا در آینده باید یه مشاوره از بابت درخت و نهال و کلا باغدار ی ازت بگیرم چون این کاره ایه