همچنان روزی روزگاری!

دیروز واسه کاری ساعت 9 صبح قرار بود برم ساری. اما چون ساعت 7.30 صبح کلاس داشتم دانشگاه، گفتم اول برم دانشگاه بعد از اونجا برم ساری. 

حساب کتاب کردم دیدم همین 4 هزار تومانی که دارم کفایت می کنه واسه تردد بین نقاط ذکر شده! حالا دیگه فکر نکردم شاید مشکلی بخواد پیش بیاد. رفتم دانشگاه و بعدشم رفتم ساری و اونجایی که کار داشتم. کارم که انجام شد دیدم بهم میگن 3 هزار تومان هزینه ثبت نام باید بدی و یه سفته 500 تومنی هم بدی که قیمتش 2 هزار تومان بود! حالا من کلا 2 هزار تومان پول همرام بود. تازه باید قائمشهرم بر میگشتم !

خلاصه با بی آبرویی تمام زنگ زدم به پدرمو گفتم پاشو بیا اینجا که کارم گیره! به نظرم جزای منی که روزی چند بار دربست میگیرم همین باید باشه که به خودم بیام و انقدر ولخرجی نکنم.

امروز صبح هوا بارونی بود و منم کلاس داشتم اما پیچوندمش! از یه طرف دوست داشتم زیر بارون برم کلاس، از طرف دیگه دوست داشتم تو این هوای خنک بگیرم بخوابم که قدرت مورد دوم بیشتر از مورد اول بود ظاهرا !

/ 4 نظر / 16 بازدید
آفتاب مهرباني

"هیچ کس قفل بدون کلید نمی سازد " سلام با يه دلنوشته به روزم و منتظر نظرات زيباي شما زودباش ديگه

رویا

[نیشخند]اوه مای گاد...بیا تا بهت وبلاگ نشون بدم..کوشول

mask

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]ايول كلي خنديديم متنت شاد بود و انرژي دار گويا اين روزا شارژي ميبينم كه ترم تابستونم برداشتي حالا اين حرفا ول كن آقا دربست[نیشخند][نیشخند] مثلا چي ميشه با اتوبوسي تاكسي چيزي بري كلاس كار مياد پايين!

mask

چه عجب تاييدي نبودش