بچه مثبت شیطون




دوستون دارم...

سلام دوستان...
خوبين؟ نميدونين چه قدر دلم واسه بلاگ تنگيده بود..البته اين بلاگ..آخه بلاگای ديگمو تو اين مدت يه خورده آپ کردم! لامصب يکی دوتام که نيستن! اما خب..اين بلاگ..! عشقه منه..راستش اين مدت وقت خيلی کم داشتم واسه آپ کردن..واسه همين ترجيح دادم الکی نيام و يه چيز ننويسم...اما الان مادرم نيست بهترين فرصت واسه نوشتن!!
اولين چيزی که بايد بگم و خيلی هم مهمه اينه که ساعتمو ديروز انداختم از پنجره ی ماشين بيرون!بابا واسين! بذارين بگم واسه چی! جونم واستون بگه که اون ساعت مدتی ميشد سر ساعت ۳ ثانيه به نه خسبيده بود!! در واقع يه اتفاقی افتاد اون وقت و نميدونم چرا اين ساعت خودش از کار افتاد! و چون حس کردم خدا ميخواد اون روز يادم بمونه اون ساعتو با اينکه خراب بود هميشه دستم ميذاشتم! فکر کنم همه بدونن که ساعتم هميشه ۹ رو نشون ميده! اما متاسفانه پيروز رفتم کرم بريزم و آژير ماشين معلمونو به صدا دربيارم که ساعتم خورد بهش و شيشش شکستدادم به پدرم که بره شيشه بزنه..گفتم جونه بابا با زمانش کار نداشته باشيو..اصلا هم نميخوای تعميرش کنی..ديروز داشتيم ميرفتيم کلاس ساعتو بهم نشون داد و گفت خرابه! درست نميشه! گفتم مرد حسابی!(تو ذهنم گفتم!!) من مگه نگفتم دست نزن به زمانش..کلی دعوا راه انداختم و آخر عصبی شدم ساعتو انداختم بيروندلم واسش تنگيده!!
جا داره اينجام به مامان شيوام تبريک بگم!..و آرزو کنم هميشه و همه جا مثله درسش اول باشه...
الان يه مدته کف يه آهنگ مهستی شدم..خيلی قشنگه! من که هر وقت گوش ميدم ميرم تو فکر! البته بگم اينو هم که هر وقت وقت گير بيارم وقتی به خودم بيام ميبينم تو فکر بودم!! اصلا نميتونم تمرکز کنم..بيخيال بابا...شعر خانوم مهستی رو حال کنين...
<-- هيچ کی از رفتنه من غصه نخورد..هيچ کی با موندن من شاد نشد..وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت..بغض هيچ آدمی فرياد نشد...وقتی رفتم کسی غصش نگرفت..وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد..دله من ميخواست تلافی بکنه..پس چشه هيچ کسی عاشقم نکرد..پس چشه هيج کسی عاشقم نکرد...
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت..هوا صافو خيليم آفتابی بود..اگه شب ميرفتمو خورشيد نبود..آسمون خوب ميدونم مهتابی بود...دم رفتن کسی گفت سفر بخير..که واسم غريبو ناشناخته بود..اما اون وقتی رسيد که قلبه من..همه ی آرزوهاشو باخته بود...
چهره ی هيچ کسی پژمرده نبود..گلا اما همه پژمرده بودن..کسايی که واسشون مهم بودم..همه شايد يه جوری مرده بودن..وقتی رفتم کسی غصش نگرفت..وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد..دله من ميخواست تلافی بکنه..پس چشه هيچ کسی عاشقم نکرد..پس چشه هيج کسی عاشقم نکرد...
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت..هوا صافو خيليم آفتابی بود..اگه شب ميرفتمو خورشيد نبود..آسمون خوب ميدونم مهتابی بود...دم رفتن کسی گفت سفر بخير..که واسم غريبو ناشناخته بود..اما اون وقتی رسيد که قلبه من..همه ی آرزوهاشو باخته بود... -->

خيلی قشنگه آهنگشحال ميده...
ديشب داشتم با يکی از دوستام چت ميکردم..خواستيم حرف بزنيم يه خورده وقتی حرفام تموم شد بهم گفت شبيه معلم دينی ها حرف ميزنی!!ما رو باش! البته ناراحت نشدم چون واقعا به اون چيزايی که گفتم اعتقاد داشتم..اما ناراحت شدم از اينکه آدم وقتی به يه نفر ميگه شبيه معلم دينی ها حرف ميزنی يعنی داری چرت ميگی! نميدونم! شايد منم چرت گفتمبايد از داداش بهنام٬ آقا محسن و خيلی های ديگه که بهشون سر نزدم واقعا معذرت بخوام..باور کنين تا ميام پشت کام مادرم مياد غرغر ميکنه و اصلا يادم ميره بايد چی کار کنم! انشاالله جبران کنم!
باور کنين نميدونم چه جوری ازتون تشکر کنم...خيلی دوستای گلی دارم تو بلاگ..خيليا..شايد باور نکنين.. واقعا شرمندم ميکنين..بعضی ها فقط و فقط ميان مطالبمو ميخونن و حتی نظرم نميدن ولی واسم آف ميذارن و ميگن نظرشونو..واسم خيلی مهمه اينا...ممنونم..اميدوارم بتونم جبران کنم..يه دوست خوبم که اون دفعه گفت هر وقت آپ کردی بگو..اما من تو کافی نت بودم و آيديشو فراموش کردماميدوارم منو ببخشه..و اين بارم شرمندم کنه...باور نميکنم انقد دوستای خوبی دارم اينجا..بابا وقتی من اين همه دوست صميمی دارم اينجا در حالی که تو دنيای خودم واسه يه دوست خوب بايد له له بزنم..چه طور انتظار دارن بعضيا تو نت نيام؟ محاله..محال..بهتون بذارين قول بدم روز قبله کنکورم ميام و بلاگمو آپ ميکنمدر برابر اين همه لطف شما فقط همين کارا از دستم بر مياد ديگه....بازم ممنون.
سه شنبه رفتم نمايشگاه کتاب ساری..بد نبود..هر چند کتابای کامپيوتری خيلی کم بود ولی در کل بد نبود..داشتم تو غرفه ها ميگشتم چشم به يه کتاب خورد به نام چيز هايی که مرد ها بايد در مورد زن ها بدانند!! يه دفعه به خودم اومدم ديدم صد و بيست صفحشو ايستاده خوندم.کتاب جالبی بود آخهشايد دوشنبه يه سر زدم باز ..اگه رفتم که حتما ميخرمش!! نيازه!
شيوامو خيلی دوست دارم..اميدوارم درک کنه! به آينده فکر ميکنم دلم ميگيره..هر کارم ميخوم بکنم فکر نکنم نميشه انگار..آينده يی که دور نيست زياد..شايد حداکثر چند سال ديگه..کاری نميتونم بکنم..همه چی رو بايد به خدا سپرد اين موقعه ها...مام سپرديم!!
راستی صحبته خدا شد..بابا ای ول..خيلی حال ميده به آدم وقتی آدمم بهش حال بده..خيلی بزرگه بابا!! من که هر وقت نااميد ميشم يه دربست ميگيرم ميرم پيشش!..شمام همين کارو کنين...به مولا خيلی فاز ميده بهتون...!
ديگه يواش يواش بايد بريم! دوست ندارم فحشتونم همراه با لطفتون نثارم بشهواسه ی همتون آرزو ی موفقيت دارم..به خصوص شيوام که علت اصليه آپ کردنمه..اگه اون نبود شايد اين بلاگم نبود! در هر صورت...موفق باشيد و سرافراز!! تا نگارش بعدی همتونو به خدای بزرگ ميسپارم!....


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید