بچه مثبت شیطون




شعر مينويسم!

سلام...
واسه اين آپ خيلی نقشه داشتم! اين که راجع به مدرسه و اتفاقاش بنويسم.در مورد کارام..کلا همين چيزا ديگه! حتی يه مدته ميخوام حرفه يی تر بلاگ بنويسم و يه دفترچه هم گرفتم که نکات قابل ذکرو توش يادداشت کنم تا تو بلاگ بنويسم.اما به اين نتيجه رسيدم اين سوسول بازيا به بلاگ نيمده.بلاگ وقتی می خوای آپ کنی بايد ببينی همون لحظه حال چی داری..دوست داری چی از خودت پس بدی..به همين دليل الان ديگه نميخوام راجع به اين چرت و پرتا بنويسم! چون تو مودش نيستم...
اما ميخوام برای اولين بار تو بلاگم شعر بنويسم!! البته نه شعرای بيخود! شايد بعضی هاتون بدونين که من از شعر منتفرم! البته از اکثر شعرا! چون همشون از کلماتی که ده قرن پيشم تو شعر استفاده ميشد استفاده ميکنن و نميفهمن که زمانه عوض شده و بايد کلمات جديدی رو وارد شعر کنن..
اما ميخوام يه چيزی بهتون بگم که مطمئنا نميدونين! من يه سه سالی ميشه عاشق يه شاعرم! بدجوريم حال ميکنم با شعراش..شايد حدس بتونين بزنين کيه.تنها شاعريه به نظر من  که با ساده ترين کلمه ها شعرای قشنگی گفته. و مهمم همينه.نه اين که بری دنبال يه کلمه بگردی که هيچ کی نشنيده باشه تو عمرش و بياری تو شعرت..بله! مرحومه خانوم فروغ فرخزاد!! تواناترين شاعر معاصر! شاعری که بچه راهنماييم با شعراش حال ميتونه بکنه.مرد پنجاه سالم ميتونه حال کنه!! نه مثله شاعرای ديگه که به پيرمرد های صد و بيست سالم حال نميده شعراشون!!
در هر صورت شناختتون از من بيشتر شد الان!!  تا الان نميدونم چرا تو بلاگم شعر ننوشتم! حتی شعرای فروغم ننوشتم..شايد علتش اين باشه که با شعرای فروغ خيلی حال ميکنم.من وقتی با يه شعر يا آهنگی حال کنم خيلی ميخونمش يا گوش ميدم اما هيچ وقت حفظشون نميکنم..واسه همين هميشه واسم تازن! اما امروز ميخوام يه شعر از فروغ بنويسم.يه شعر معروف که شايد تنها شعرش باشه که اکثر روزا ميخونمش!(البته اينو حفظم!) شعری که وقتی اول راهنمايی بودم و هنوز فروغو نميشناختم تيکه های شعرشو تو دفتر خاطراتم مينوشتم!!(يواشکی از دفترای خواهرم کش ميرفتم !!) اما خيلی زود فهميدم که همه ی اينا تيکه هايی از يه شعر فروغه..از همون موقع عاشق شعرای فروغ شدم..و مخصوصا همون شعرش.شعر تولد ديگر!  واستون مينويسم! تيکه هاييم که پررنگ کردم همون تيکه هايين که تو دفترم مينوشتم! اميدوارم حال کنين با اين شعر..

همه ی هستی من آيه ی تاريکيست..که تو را در خود تکرار کنان..به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد..من در آيه تو را آه کشيدم٬ آه..من در اين آيه تو را..به درخت و آب و آتش پيوند زدم...
زندگی شايد..يک خيابان درازيست که هر روز زنی..با زنبيلی از آن ميگذرد..زندگی شايد..ريسمانيست که مردی با آن خود را از شاخه می آويزد..زندگی شايد طفليست که از مدرسه بر ميگردد...
زندگی شايد افروختن سيگاری باشد٬ در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی..يا عبور گيج رهگذری باشد..که کلاه از سر برمی دارد..و به يک رهگذر ديگر با لبخندی بی معنی می گويد؛ صبح بخير..زندگی شايد آن لحظه ی مسدوديست..که نگاه من٬ در نی نی چشمان تو خود را ويران می سازد..و در اين حسی است..که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت..در اتاقی که به اندازه ی يک تنهاييست دل من..که به اندازه ی يک عشقست..به بهانه ی خوشبختی خود می نگرد..به زوال زيبای گل ها در گلدان..به نهالی که تو در باغچه ی خانمان کاشته ای..و به آواز قناری ها..که به اندازه ی يک پنجره می خواند..آه...سهم من اينست..سهم من اينست..سهم من٬..آسمانيست که آويختن پرده ای آن را از من می گيرد..سهم من پايين رفتن از يک پله ی متروکست..و به چيزی در پوسيدگی و غربت و اصل گشتن..سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست..و در اندوه صدايی جان دادن که به من می گويد..دستهايت رو دوست می دارم..دستهايم را در باغچه می کارم..سبز خواهم شد٬ می دانم٬ می دانم٬ می دانم..و پرستو ها در گودی انگشتان جوهريم..تخم خواهند گذاشت...
گوشواری به دو گوشم مياويزم..از دو گيلاس سرخ همزاد..و به ناخن هايم٬ برگ گل کوکب می چسبانم..کوچه يی هست که در آن جا..پسرانی که که به من عاشق بودند٬ هنوز..با همان موهای درهم و گردن های باريک و پاهای لاغر..به تبسم های معصوم دخترکی می انديشند که يک شب او را..باد با خود برد..کوچه يی هست که قلب من آن را..از محله های کودکيم دزديست..سفر حجمی در خط زمان..و به حجمی خط خشک را آبستن کردن..حجمی از تصويری آگاه..که ز مهمانی يک آيينه بر می گردد..و بدين سان..که کسی می ميرد..و کسی می ماند..هيچ صيادی در جوی حقيری که به گودالی می ريزد٬ مرواريد صيد نخواهد کرد..من..پری کوچک غمگينی را..می شناسم که در اقيانوسی مسکن دارد..و دلش را در يک نی لبک چوبين..می نوازد آرام٬ آرام..پری کوچک غمگين..که شب از يک بوسه می ميرد..و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد.....

ای کاش انقد زود از دنيا نميرفت فروغ..ميتونست خيلی اثرای بهتری از خودش به جا بذاره....حيفا !! راستی هر کی بخواد باهام در مورد فروغ بحث کنه پايم بدجوری! خبرم بدين اگه خواستين!
خب ديگه...بريم و رفع زحمت کنيم! راستی بايد ار آبجی بارانم تشکر کنم واقعا بابت دعاش!
از شيوام ممنونم! همين جوری الکی
فعلا دوستان....!


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید