بچه مثبت شیطون




ای بابا!

سلام دوستان...
ای بابا...اتاقمو خالی کردم واسه همين کامپيوترم وسط حاله! انقدم سر و صدا ميکنن اينجا که مخم سوت کشيد..اونم چه بحث بيخودی دارن ميکنن! اينکه ما دوازده تا امام داريم و چهار هزار تا امام زاده!! (فقطم تو ايران!) خب به شما چه..ميتونستنو انقدر مزدوج ميشدن و ميزاييدن..شمام ميتونين بزايين. والا...خفم نميشن حالا
اما موضوعی که امروز ميخوام بهتون بگم..به اين نتيجه رسيدم خيلی آدم نفهمی هستم..اصلا نميفهمم..بچم خيلی به خدا..خيلی بچم..بايد بيشتر رو خودم فکر کنم..خيلی بيشتر.نياز دارم خودمو بيشتر بشناسم..البته تقصير منم نيست.اتفاقاتی افتاد تو زنديم که شخصيتم خيلی دچار تغيير شد..احتمالا تا چند مدت ديگه بازم دچار اين دگر ديسی ها ميشم اما فکر کنم با تصميمی که گرفتم راحت تر بتونم تحمل کنم اين تغييراتو.
ديشب کلی فکر کردم..خيلی زياد..به يه نتيجه مهم رسيدم..يه نتيجه خيلی مهم..نتيجه يی که آبجی بارانم رسيده بود و من بی خبر کلی ناراحتش کردم..بچه ها من شيوا رو خيلی دوست دارم..خيلی..و هميشم خوشبختيشو ميخوام..تا قبل ديشب فکر ميکردم بايد حتما واسه من باشه شيوا..اما ديشب به خودم گفتم عرفان يه بارم شده بيا فکر کن..ميدونم که اراده کنی هر کاری رو انجام ميدی اما اين بار فکر کن..يه عالمه فکر کردم..ديدم من شيوا رو واقعا دوست دارم.واقعا دختر گليه که شايد اصلا مثله اونو ديگه نبينم هيچ جا..از اون طرفم ديدم فقط دوست دارم شيوام خوشبخت باشه..و بازم بيشتر فکر کردم..ديدم نميتونم شيوا رو خوشبخت کنم..خودمونيم..شيوا حقش خيليه..و من ديدم واقعا نميتونم شيوا رو هيچ وقت راضی کنم..تو زندگيم همه چی رو باختم..اگرم بعضی چيزا مونده باشه هنوز اونام خيلی زود از بين ميرن.چون ديگه اميدی واسه ادامه ی کار مدارم..واسه همين نميتونم شيوا رو اونجوری که بايد راضی کنم..واقعا تمام چراغ های اميد زندگيم خاموش شدن..نه اينکه مثلا برم خودکشی کنم..عمرا چنين کاری نميکنم..البته نه اينکه از اين کار بترسم خيلی ها..يکی از بدبختی که خانوادم خواهند کشيد اين کارو نميکنم و دليل ديگشم اينه که از خدا ميترسم..همين...اما ديگه انگيزه ندارم..واقعا انگيزه ندارم..اولين شکست سنگينه زندگيم کلاس پنجم بود که تيزهوشان قبول نشده بودم...واقعا خيلی تحقير شده بودم..اما راهنمايی و مخصوصا دو سال اول تونستم خودمو جمع کنم و کليم زحمت کشيدم..سال سوم راهنماييم خيلی تلاش کردم تا آخر انتقام سال پنجمو گرفتم..اما اون تابستونش..واسه دومين بار نابود شدم..تن ندادن به يه سکس بچه گانه و البته پر از شهوت بازم يه زخمه ديگه رو قلبم به جا گذاشت..ولی آشناييم با يه پسر گل به اسمه علی که تو بلاگمم در موردش مينوشتم دوباره منو به زندگی برگردوند....يکی از قشنگترين تابستونام بعد تابستون امسال دو سال پيش بود..واقعا منو علی عاشق هم بوديم..ديوونه وار دوست داشتيم همو..خيلی زياد..اما اينم زياد طول نکشيد..اواسط سال اول ديگه واسش اون عرفان نبودم..هر چند تا اين رابطه کلا تموم شه يه يک سالو نيمی طول کشيد..اما واقعا تو اين مدت زجر ميکشيدم..دوست داشتم علی فقط با من بگرده..هر کاری ميکردم تا از جلوش در بيام که چشاش بيفته تو چشام مثله قديما..باور نميکنين..اما شايد يکی از اصلی ترين دلايل افت تحصيليم علی بود..هر روز دو زنگو حداقل کلاس نميرفتم تا شايد علی بيرون باشه..خيلی دوسش داشتم..اما اون ديگه نه..واسه همينم تمام سعيمو ميکردم که فراموشش کنم که آخرم تونستم..اما خيلی بد دورانی بود..خيلی بد..بازم يه تيکه ی ديگه ی دلم زخمی شد...ديگه تصميم خودمو گرفته بودم..اين که ديگه با کسی کار نداشته باشم..واسه خودم زندگی کنم..حتی ديدم که اگه رفتگر شهرداری بشم احساس خوبخشتی ميکنم  برم دنبال همين کار..جدی ميگم..اما خدا انگاری ميخواست منو تو همين سن کلی آزمايش کنه..نميدونم چی شد يه دفعه شيوا اومد تو زندگيم..شيوايی که قشنگترين لحظات تاريخ عمرمو رقم زد..شيوايی که وقتی باهاش بودم فکر ميکردم ديگه خوشبختی مال منه..فکر ميکرم خدا بالاخره دلش به حال من سوخت..اما نه..اين خدا انگار حالا حالا با ما کار داره...نيمدونستم ديگه اين غم عظيمی که قرار آخر شهريور بر سرم نازل بشه رو چه جوری تحمل کنم...اما واسه يه بارم شد ديشب با خودم فکر کردم..گفتم بابا تو اين همه با احساست تصميم گرفتی..يه بارم شده فکر کن..و همين کارم کردم..به نتيجه ی مهمی هم رسيدم که الان به نطرم بهترين کار ممکنه..اينکه به شيوا بگم بيخيال عشقمون شيم..اينجوری فکر کنم بهتر باشه تا اينکه مجبور شيم از هم جدا شيم..اينجوری ميدونيم که واسه خوشبختی طرف مقابلمون اين کارو کرديم..ميدونيم که خودمون خواستيم تا از هم جدا بشيم..الان که دارم مينويسم هنوز اين موضوع رو به شيوا نگفتم..اما مطمئنم که استقبال ميکنه..چون از دو گانگی بالاخره در مياد..اما نيمخوام رابطمو با شيوا قطع کنم...به عنوان يه دوست قابل اعتماد هميشه پيشش ميمونم..اگرم روزی عاشق شد و به من گفت کمکشم ميکن تا به عشقش برسه..هر چند واسم خيلی سخته.اما ميخوام بدونه که هميشه دوسش دارم..هميشه..و اين تصميمم فقط به خاطر خودش گرفتم..واقعا نميتونم خوشبختش کنم..بدونه که اگه قلبم صد قسمت باشه هشتاد قسمتشو عشق به اون پر کرده و جاشم هيچ وقت به کس ديگه يی نيمده..مطمئن باشه...
ديگه از خدا هيچی نميخوام..فقط يه چيز..اونم اينکه دست از سر کچله ما ور داره..بابا من انقدر به خدا ايمان دارم اونوقت هر چی بدختيه سر من مياد..بابا من فقط ۱۶ سالمه...به کی بگم آخه..چرا بايد انقدر بدختی تو زندگيم ميکشيدم..مگه چه گناهی کردم..لابد سرنوشتمو ديگه..بيخيال بابا.......
شيوا ازت خواهش ميکنم هر از چند گاهی بهم يه زنگ بزن اقلا...به عنوان يه دوست کنارم باش دختر خوب..فکر نکنم بتونم تنهايی رو پام واسم..مطمئنا نياز به کمکت دارم...واسه چندمين بارم بگم که ميتونی روم حساب کنی.هر وقت به يه مشکلی برخوردی بدون و مطمئن باش يه نفرو داری که حتما بهت کمک ميکنه..
نيمدونم ميتونم امسال خودم جمع کنم و فقط بچسبم به درسم يا نه..فکر نميکنم بتونم..انگيزه شده صفر

ولش کنين اينا رو بابا. امروز ............!!
حاله نوشتنو ديگه ندارم...بذارين يه خورده برم استراحت کنم.......


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید