بچه مثبت شیطون




I will be go for EVER

سلام..ميدونم ميگين الان اين پسر شپله! گير آور مردمه! اما باور کنين اينجوری نيست..اين چند مدت کلا تصميماتم هی عوض ميشد! خب بلاگم گريبانگير اين مشکل شده..اما اين پست آخرين پستمه به هر صورت...ديگه امکان نداره در اين بلاگ خوب که عمری همدمم بود بنويسم...اين پستم فقط به عنوان يادگاری از روزهای سخت مينويسم..مطالب اين پست همه گی برگرفته از روزيه که با شيوام دعوام شد..و از دفتر خاطراتم با امانت داری کامل به اينجا متقل ميشه..اينم بگم که من هم هر روز وقايع اون روزو تو يه دفتر مينويسم و هم هر چند هفته يه بار کلا اتفاقاتو اون مدت به طور اجمال مورد بررسی قرار ميدم! اينم هم آخرين يادداستم در حال حاظر در دفترمه..اون لحظاتيم که داشتم مينوشتم هيچ تصميمی مبنی بر اينکه بذارم نوشتمو تو بلاگ نداشتم.واسه همين ممکنه به کسی بر بخوره..البته بگم که تاريخ انقضای اين حرفام رسيده و قصد و منظوری ندارم..فقط همون طور که گفتم ميخوام يه ياددگاری واسم بمونه..از شما هم اگه به اين جا سر زدين خواهش ميکنم نظرتون واسم بنويسين..حتی فحشم بود بگين..چون ميخوام نظراتونو داشته باشم..خيلی دوست دارم از همتون يه خاطره ای داشته باشم.اگه چهار سالم از تاريخ اين پست گذشته بازم بنويسين چون مطمئن باشين اگه زنده باشم ميخونم و بهتون سر ميزنم....

پنجشنبه                                        يادداشت های من (۹)                                           ۱۳/۵/۱۳۸۴

بازم شروع کردم به نوشتن..هر چند تو اين چهار روز٬سه بار نوشتم.اما دفتر جونم٬ حق بهم بده..حق بده بهم که بخوام خيلی چيزا رو به به يه نفر بگم اما کسی رو ندارم.همدمو مونس همه هستم اونوقت خودم هيچ همدمی ندارم.حق بده بهم که خيلی چيزا رو که نميتونم تو بلاگ بنويسم اينجا بنويسم...
از آخرين يادداشتم که پريروز بود تا به الان که ساعت ۱۰:۳۰ صبحه به اندازه ی يه دنيا اتفاق افتاد...اتفاقای که هر کدوم ميتونن يه آدمو خوب و سرحالو در به داغون کنن..ميتونن يه کوه رو متلاشی کنن! اما خب انگاری من از کوهم استوارترم!(آره جونه عمت)البته اينم بگم که اين اتفاقايی که ميگم واسه خيلی ها حتی اتفاقم نيست.جدی ميگم..اما خب٬ واسه منو امثال من (البته اگه مثل من خر پيدا بشه)اتفاقه ناگواريه.وقتی آدم با کسی واسه خاطر عشقش دوست نشه ولی عشقش بياد بگه با کس ديگه يی دوست شدم چی کار ميتونه بکنه؟هر چند اون رابطه يه رابطه ی معمولی باشه..دفتر جون٬تو که خودت اقلا ميدونی اين رابطه های معمولی به کجاها کشيده.درد دلای ديگرانو که واسه تو اقلا ميگفتم.شيوا از خيلی چيزا خبر نداره اونوقت ميگه در وضعيت من قرار گرفتی..ميگه به با هم بودن اميدی نداريم(هر چند والا من که دارم!)خب اگه اميدی نيست واسه منم نيست.پس چرا من با اين استدلال با کسه ديگه يی دوست نشدم..ميگه منو طرف نفرين ميکرد اگه باهاش دوست نميشدم! آخه دفتر جون چه جوری به شيوا بگم صد برار اين نفرينا نثار من شده؟چه جوری بگم باکارام خيلی ها رو (حالا چه پسر و چه دختر)بدبخت کردم و نفرينشونم نثارم شد؟چه جوری بگم سه از رفيقام منو ديوونه وار دوست دارنو من سگ محلشون نميذارم و باز نفرينشون نثارم شده و ميشه؟ چه طوری بگم چه رابطه يی بين منو بعضی از دخترا بودو من از زندگی اونا رو انداختم و بازم نفرينشون نثارم شده و ميشه؟ چه جوری اون اتفاقای تو پارکو بهش بگم که تو همين دوران دوستيمونم اتفاق افتاد؟ چه جوری بگم چه اتفاقای خوبی در انتظارم بودو و من تنها و تنها واسه خاطر عشقمون از يه عمر خوشی گذشتم؟ها؟چه جوری بگم؟باز به نظر تو من اونو درک نميکنم؟باز توام ميخوای بگی که تو اون موقعيت هايی که اون قرار گرفت قرار نگرفتم؟والا قرار گرفتم.اما هيچ کدومو اينا دليلی واسم نميشه که برم با يکی ديگه ....! دفتر جون ميدونم که الان ميگی خيلی خودخواهی.ميدونم که ميگی همه چی رو واسه خودت ميخوای.آره حرفه تو درست.اما قبول کن انتظار به جايی دارم.وقتی خودم يه کاری رو که ميتونم بکنم و نميکنم دوسم نداره طرف مقابلم بکنه..بابا حقمه..البته نميگم شيوا اين کارو نکنه.شيوا آزاده و کاراشم اصلا و به هيچ عنوان به من ربطی نداره.اما من نميتونم اينو قبول کنم..چون حقه خودم ميبينم.و البته حقه شيوام ميدونم که با هر کی بخواد باشه.بابا اگه من خودخواه بودم که ميگفتم يا با اون بهم بزن و يا بيخيال من! ولی من مگه اينو گفتم.من به اون نگفتم بهم بزن چون حقش ميدونم..خودم تصميم گرفتم برم چون بازم حقم ميديم.وقتی خودم از حق خودم نميگذرم نميتونم انتظار داشته باشم که کسه ديگه ييم از حقش واسه خاطر من بگذره..من اصلا گهه کی باشم که کسی بخواد به حرفامو خواسته هام احترام بذاره؟البته شايد حق با اون باشه که گفت به با هم بودن اميدی نيست.شايد من تو رويا ها سير ميکنم..نميدونم...
ديگه جا نيست..شرمندم که به غصه هات اضافه کردم دفتر جونم و فعلا....

خب همين..بازم ميگم خوشحال ميشم نظراتتونو بنويسين واسم تا يادگاری از آخرين پستم واسم بمونه... باشد تا بار ديگر بی خانه در نت نشم! اين شعرم ميخوام مثله قديما تقديم شيوام بکنم..شعر عشق ناگهانی از استاد کريس دی برگ! متن انگليسيشو هم واستون ميذارم.اينم لينک دانلود آهنگش. حق يارتون و از همتون التماس دعا دارم دوستای گلم...خداحافظ.

<-- ناگهان عشق مي آيد و مرا برروي زمين بي حفاظ مي يابد،
هيچ جايي براي پنهان شدن نيست ، هيچ جا براي دويدن ، بازگشتي دركار نيست،
تازه سفري آغاز شده است ؛
ناگهان عشق تمامي درها را فرو مي ريزد،
آوازي آنجا در درون است
وتمام نورهايي كه درچشم توست و امشب دراينجا مي درخشد،
مردي را در من و زني را درتو پيدا كرده اند،
زني را درتو ؛
همه شب ، سر بر بالين و چشم هايي كه هرگز بسته نمي شوند،
همه شب ، باران بر پنجره مي بارد ولي اينجا ما هم چيز داريم؛
ناگهان عشق مرا به جايي مي برد كه هرگز نبوده ام،
دنيايي را نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام، فقط مي توانستم خواب ببينم،
كه روزي خود را با همسري چون تو بيابم،
همسري چون تو؛
همه شب ، سر بربالين وچشم هايي كه هرگز بسته نمي شوند،
آه، ناگهان عشق مرا به جايي مي برد كه هرگز نبوده ام،
دنيايي را نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام، فقط مي خواهم،
دررازهاي تو يكّه و تنها باشم، مرا بيشتر وبيشتر باز هم بيشتر و بيشتر دوست بدار.-->

Suddenly love
Comes in and finds me on open ground
Nowhere to hide, nowhere to run
Theres no turning back
And a journey has just begun

Suddenly love breaks down the doors
There is singing inside
And all of the light thats in your eyes
Shining here tonight
Has woken the man in me
And the woman in you
The woman in you

All night, heads on the pillow
And eyes that are never shut
All night, rain on the window
But inside, we have so much

Suddenly love
Takes me away where Ive never been
Shows me a world I have never seen
I could only dream
That I ever would find myself
With a lover like you
A lover like you

All night, heads on the pillow
And eyes that are never shut
All night, body to body
And thrilling to every touch

Oh, suddenly love
Takes me away where Ive never been
It shows me a world I have never seen
And I just want to be
Alone in your mystery
Love me over and over
And over and over again


پيام هاي ديگران ()





» مهر ٩٦
» اردیبهشت ٩٥
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


دانلود آهنگ جدید