بچه مثبت شیطون




آخرين پست يا نه؟!

انقدر داغونم که غير خدا فکر نکنم کسی درکم کنه......نفلم...اعصاب به هيچ عنوان ندارم...حوصله ی هيچ کاری ندارم...ديروز تا ساعت نه تو پارک نشسته بودم شايد آروم شم..ديدم نه...از پارک گذشته کارم..اومدم خونه...برای اولين بار پدرم بهم گفت چته عرفان؟گرفته ای؟ باور نميکردم..عرفان سر حال..عرفانی که درسته بعضی وقتا اوقات تلخی ميکرد اما همونشم همه رو می خندوند!چی شده بود.. چقدر خراب بود وضعم که پدرم اون حرفو زد..يه نيم ساعت تو اتاقم نشستم ديدم نميتوتم..هوای اتاقم انگاری اکسيژن کم داشت..رفتم رو پله ی ايوون..نشستم يه خورده که گریم اومد....يه خورده گريه کردم..خيلی سبک شدم...ولی باز تا اومدم تو خونه باز حالم خراب شد..انگاری ديگه قرار نيست حالم خوب شه... البته به خودم حقم ميدم..هرکی باشه بخواد يه دفعه دست از عشقش بکشه اونم به ميل خودش و بنا به دلايلی...خب معلومه که داغون ميشه..اگه طرف آدمو بذاره بره آدم بهش يه خورده فحش ميده آروم ميشه..اما ...آدم خودش بخواد از همه چيش دست بکشه سخته..خيلی سخت...هنوز نميدونم دارم تصميم درستی ميگيرم يا نه..ولی مطمئنم..يعنی اطمينان دارم که اگه دست از اين عشقم بکشم کلمات قلب و عشق واسم بی مفهوم ميشه..منی که هميشه دوست داشتم عاشق باشم..هر چند چون شدم می خوام بندازم قلبمو يه گوشه ای..نمی خوام کسه ديگه ای بياد توش...اعتقاد راسخی دارم به اين موضوع که دل آدم فقط جای يه نفره..با تموم شدنه اون فرد تاريخ انقضای دل آدمم ميرسه.... شايد اساس عشقم به شيوا ديوانگی بود..يه عشق کاملا مجازی.. ولی خب... خيلی عشق خوبی بود..يه عشقی که نه من فهميدم چه طوری به وجود اومد و نه شيوا..ولی اصلا ناراحت نيستم که چرا عشقم يه عشق مجازی بود..اصلا..چون مهم اينه واسم که حال کردم..يه حال اساسی..حالی که ديگه مطمئنم نخواهم کرد...از شيوام به خاطر اين همه عشقی که به پام ريخت ممنونم..ولی هر کار کردم که لايق عشقش باشم نشد...اون خيلی خيلی بالاتر از منه و من اصلا نميوتم لايق عشق اون باشم..شايد دليل کنار کشيدنم همين باشه...شيوا يه حانوم کامله..دست گله...  اميد وارم هميشه خوشبخت باشه... اشکم داره ميريزه لامصب نميذاره تمرکز کنم...فريدونم (خواننده ی آهای خوشگل عاشق!) داره ميخونه الان که ديگه جو ديوانس..آدم شادم بياد اينجا گريش مياد... شيوا جونم ميتونه خيل راحت با پسرای خيلی بهتر از من دوست شه..اونم نه مجازی..حقيقی..منو می خواد چی کار.. منم با درد خودم ميسوزم تا آخر عمرم...شايدم يه روزو روزگاری از زندان سر در آوردم! وقتی آدم همه چيشو ميبازه ديگه هيچی واسش مهم نيست..هيچی.. ولی واسه شيوا جونم آرزوی بهترينا رو دارم...
دلگيرم از اين عمر دو روزه نازنينم...قسمت جدايی از تو بوده بهترينم.. تو باز قلب منی هر جا باشم نازنينم...چه در جمع و چه تنهايی نشستم نازنينم...
اين فريدون تيتيش مامانيم داره حال ميده فطير...انقدر دوست داشتم که شيوامو ميتونستم خوب ببينم... فکر نکنم بفهمين من چی ميگم..چون عشقه اينجوری يه خورده عجيبه..ولی باور کنين...الان که می خوام واسه هميشه ازش جدا شم نميدونم شيوام کی هست..چه جوريه... اگه يه روزی شيوامو تو خيابون ببينم عمرا نميشناسم..باور کنين اينا خيلی سخته...عاشق شيوام من..ولی... گفتم که..واسه دختر به اين گلی بهتر بره دنبال يه عشق واقعی..نه اين عشق که به قول خودش از چت و مسائل ساده فراتر نميره... هرچند به خود شيوام گفتم به عنوان يه ذوست ساده و البته قابل اعتماد هميشه پيشش هستم..راستش اينم واسه خاطر خودمه..نميتونم از شيوام کامل جدا شم.. بابا شما باور نميکنين من چه قدر عاشق شيوام...ديوانه وار دوسش دارم..قبول کنين که يه دفعه نميتونم کاملا ازش جدا شم..هر چند اگه ميتونستم هيچ وقت جدا نميشدم..حاضرم سرم بره ولی پيش شيوام باشم..ولی خب ديگه..چيزاييم هست که از عمر و جون واسه آدم با ارزش تر باشه و واسه خاطر اون باوراش همه چيزشو زير پا بذاره... انقدر حرف دارم که اگرم صد خط ديگه بنويسم بازم تموم نشه..اما پستم ظرفيتی داره واسه خودش...در آخر می خوام از شيوام معذرت بخوام که لايق عشقش نبودم...خيلی دوست داشتم باهاش ميموندم... خيلی زياد...اگرم واسش مهمه بدونه که هيچ وقت عشقم به پای کس ديگه يی ريخته نميشه..يه قوله عرفانی دارم ميدم..اگر نيمشناسين منو  بدونين که من وقتی قول دادم سرم بره قولم نميره.... هميشه شيوامو دوست خواهم داشت...اون دنيا شايد دست از غرورم برداشتمو از شيوا جونم خواستگاری کردم....پروردگارا..از ته قلبم دعا ميکنم شيوا جونم هميشه شاد و خوشبخت باشه و يه پسر گل مثل خودش نصيبش بشه...منم بايد يواش يواش عشقمو تبديل به يه احساس برادرانه بکنم بدترين کاره ممکن..کاری که ازش منزجرم..ولی چاره ای نيست ديگه..چی کار کنم..خيلی مغرورم..خيلی...همين غرورم داره زندگيمو ميريزه به هم...ديگه بيشتر سرتونو درد نميارم..اگه از شيوا جونم جدا شدم ديگه هيچ وقت نميام به نت..ديگه اگه واسه تحقيق محقيق مجبور بشم بيام..ولی اين عرفانو تو نت نخواهيد ديد....امروز(ساعت الان ۱۲.۳۰ صبحه جمعه س) شايد از شيوام و نت واسه هميشه خداحافظی کنم..روز تاريخی خواهد بود...اگه اين اتفاق نيفتاد که خب ميفهمين.. از همتون ممنونم و بازم می خوام يه چيز به شيوام بگم...از شما خداحافظی ميکنم........
                            شيوا جونم هميشه دوستت خواهم داشت عشقم...هميشم واسم عزيزی...


پيام هاي ديگران ()





» مهر ٩٦
» اردیبهشت ٩٥
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


دانلود آهنگ جدید