بچه مثبت شیطون




یا ابا عبداالله

ساعت 7 غروب. ساعت 6 از ساری برگشتم و مستقیم اومدم مسجد. یه نیم ساعتی هم رفتم خونه و الان دوباره اومدم مسجد و دارم بلاگ به روز می کنم!

امروز درگیر طراحی شبکه ی دانشگاه بابل بودیم. ظهر البته رفتم ساری تا غروب. از فردام باید برم یه شرکت شبکه تو ساری. امروز ظهر به بعد اونجا بودم.

فردا قبل از اینکه برم ساری، باید برم امتجان زبانمو بدم. تا الان که هیچی نخوندم. کتابامو آوردم مسجد که ببینم امشب می تونم بخونم یا نه !

سایتی که در مورد شبکه راه انداخته بودمو یادتونه؟ نت پروف رو میگم. می خوام تو مجله "شبکه" تبلیغشو کنم. واسه یه صفحه تبلیغ ناقابل باید 330 هزار تومن بدم!

خدایا ! پناه میبرم به تو از خودپسندی. از غرور. نوکرتم!


پيام هاي ديگران ()

روی روزگاری بازم!

ساعت از 3 صبحم گذشت و من چون جغد شب بیدارم.

امروز خیلی خسته شدم. از صبح بیرون بودم واسه انجام هزار تا کار. از مسجدم که تازه اومدم خونه.

فردا بوق سحرم باید برم بابل واسه کار جدید شبکه که مربوط به دانشگاه پیام نور بابل هستش. دوشنبه صبحم که 3 تا کوییز طول ترمو که ندادم، به علاوه فاینال این ترمو، باید بدم! کارای هیئت هم که واقعا سنگین شده.

ولی اینا همه یه طرف، مراسم امشب یه طرف. عجب حالی کردم! انشالله باقی شبام به خوبی بگذره.


پيام هاي ديگران ()

نظری به سوی ما کن...

محرم شروع شد و کسانی که این وبلاگو دنبال می کنن، میدونن که چه قدر سرم شلوغ هستش این موقع ها. چه قدر خوبه. خدایا واقعا شکر.

هیچی لذت بخش تر از این نیست که بری تو مجلس امام حسین بشینی و مداح بگه که آقا جان، میدونم که گناه کارم، اما بازم اومدم به درگاهت....

چه قدر خوبه که کنه باشیم تو این زمینه. خفت امام حسینو بچسبیمو ولشم نکنیم!

خدایا ! خاضعانه و صمیمانه ازت می خوام به همه توفیق نوکری امام حسین رو تا دم مرگشون بدی. به من حقیر و بی چیزم بدی. خدایا غرور رو یه وقت سراغ ماها نیاری؟ نوکرتم به مولا !

خیلی نوکرتم آقا جان.


پيام هاي ديگران ()

رویای زیبای عشق...

و چه قدر این شعر زیباست. واقعا زیباست.

دیدمت، آهسته پرسیدمت
خواندمت، بر ره گل افشاندمت
آمدی، بر بام جان پر زدی
همچو نور، بر دیده بنشاندمت

می روی، چون بوی گل از برم
رفتنت، کی می شود باورم
بوده‌ای، چون تاج گل بر سرم
تا ابد، یاد تو را می‌برم

بردمت، تا کهکشان‌های عشق
پر کشان، تا بی نشان‌های عشق
گفتمت، افتاده در پای عشق
زندگیست، رویای زیبای عشق

بوده‌ای، چون تاج گل بر سرم، تا ابد، یاد تو را می‌برم ....


پيام هاي ديگران ()

روزی روزگاری نمیدونم چندم !

خواهرم دیروز از سفر فرنگ برگشت و امروز هدایایی که واسم خرید، از تهران رسید به دستم.

یه ماشین واسم وسیله خرید انصافا. شرمندمون نمود. اما تمام چیزایی که خرید یه طرف، یه قلیون و دو بسته طعم الفاخر یه طرف ! پارسال از بندر یه دونه از این طعم های الفاخر خریده بودم، اما تو این شهر بی در و پیکر، طعم هزار تومانی الفاخر به زور پیدا میشد، چه برسه طعم نیم کیلوییش! اما خدا رو شکر خواهرم دو بسته خرید و تا مدت زیادی تامینمون کرد :دی

امروز یه خورده نشستم رو سایت هیئت کار کردم. البته خیلی ساده طراحی شده و البته هیچ یک از جنبه های تکنیکی طراحی سایت رو هم رعایت نکردم.(نه اینکه خیلی هم تکنیکی هستم تو طراحی سایت ! ) چون تبلیغات محرم رو شروع کردیم، صرفا خواستم یه چیزی رو صفحه اصلی سایت باشه که کسی اگه رفت توش، فحش نده بهمون! اینم لینکش.


پيام هاي ديگران ()

شب عاشقان بی‌دل

کلاس زبان که میریم، یه پسری هست چند سال از من بزرگتر و بسیار شوخ طبع. گرما بخش کلاس هستش واقعا.

راستش از وقتی اونو دیدم، بدجور فکرم درگیر شده. که اون محمدعرفانی که نمک تمام کلاسا بود تو دبیرستان، چی شد؟ همون پسری که میگفتن از بس میخنده هیچ وقت پیر نمیشه. سندشم! تو همین وبلاگ فکر کنم باشه. مراجعه کنید به پست های قدیمی.

باور کنید اصلا منظوری ندارم. تغییرات زندگی من خیلی عجیب رخ میدن. مثلا هیچ وقت نفهمیدم که چه طور از درس بیزار شدم و از شاگرد اول بودن، رسیدم به اخراج شدن از تیزهوشان. این قضیه هم همینه. اصلا نفهمیدم منی که پایه ی همه جور مسخره بازی بودم، چرا این جوری شدم.

از جمع گریزونم. اهل صحبت کردن نیستم اصلا. پایه ی جمع های دوستانه نیستم. کلا بی حالم خیلی. واسه همینم رفیق آنچنانی دیگه ندارم. بیخود شده زندگیم باور کنید.

[ این سطور بدجور دچار خودسانسوری شدن. شاید از سر غرور]

این شعر هم مثل باقی شعرایی که مینویسم، وقتی تو این حس و حال هستم آرومم می کنه و تسکینم میده. شمام لذت ببرید مثل من.

 

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد              تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت              به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت              که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن              که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم              به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی              تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم              که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی              که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران              اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد


پيام هاي ديگران ()

بله !

امروز از صبح نارنگی کندم، شستم،جعبه زدم و فروختم!پدرم دراومد. خلاصه اینکه نارنگی هامون بالاخره امروز به لطف خدا تموم شدن. موندن پرتقال و نارنج که کاراشون از فردا شروع میشه.

نیم ساعت دیگم باید بریم بنر ها و ترک های محرم رو به درو دیوار بزنیم. خوب شد بعد از اذان یه یک ساعتی خوابیدم. و گرنه امکان فوت شدنم وجود داشت!

با این حال، در فکر یک سری اقدامات بزرگ هستم به امید خدا ! دعا کنید. ضمنا هنوز کار به مرحله ی تحقیقم نرسیده، پس حسودی هم نکنین و چشمم نزنید!


پيام هاي ديگران ()

نه نگو، از این سفر با من نگو...

با من امشب چیزی از رفتن نگو، نه نگو، از این سفر با من نگو
من به پایان میرسم از کوچ تو، با من از آغاز این مردن نگو

کاش میشد لحظه ها را پس گرفت، کاش میشد از تو بود و با تو بود
کاش میشد در تو گم شد از همه، کاش میشد تا همیشه با تو بود

کاش فردا را کسی پنهان کند، لحظه را در لحظه سرگردان کند
کاش ساعت را بمیراند به خواب، ماه را بر شاخه آویزان کند

می‌روی تا قصه را، غمنامه ی تدفین گل، می‌روی تا واژه را باران خاکستر کنی
ثانیه تا ثانیه پلواره‌ی ویران شدن، می‌روی تا بخشی از جان مرا پرپرکنی

با من امشب چیزی از رفتن نگو، نه نگو، از این سفر با من نگو
من به پایان میرسم از کوچ تو، با من از آغاز این مردن نگو


پيام هاي ديگران ()

وطن، وطن، وطن...

واقعا نمیدونم چه حکمتی هستش که من از این تصنیف "وطن" با صدای همایون شجریان سیر نمیشم. مدت هاست روزی چند ده بار (اون اویل روزی چند صد بار!) باید بهش گوش بدم.

هیچ آهنگی تو بازه ای به این طولانی فیوریت من نبود. عجیبا.

پ ن: این مطلبو نوشتم شاید چشم خوردم و دست از سر کچل این تصنیف زیبا برداشتم!


پيام هاي ديگران ()

توهم نامه !

فکر کنم خیلی مسخره باشه کسی انتظار داشته باشه مطالب این وبلاگ، از نظر ادبی دارای ارزش باشه. تمام مطالب این وبلاگ، بدون هیچ گونه ظاهر سازی نوشته شدن. در واقع تو واقعیت هم همین هستم. با همین نقاط قوت و ضعف. همین جوری خواستم واسه اطلاع بگم!

طرف میگه: خدا دوست دارد لبی را که ببوسد، نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد!

منم بدون اینکه به روی خودم بیارم میگم: بله، خیلی به این آهنگ گوش دادم و هنوزم گاهی وقتا گوش میدم! واقعا شاهکاره!

آخه من تنهام، عاشقترین مرد روی زمین، تو رو می خوام!

پ ن: سو تفاهم نشه البته. زندگی من که برای خواننده های اینجا مثل روز روشنه!

پ ن: این پستو وقتی یه بار دیگه خوندم، حس کردم شاید اینجوری برداشت بشه که خواستم در تیکه ی دوم مطلب، کمی ادبی تر! بنویسم که تیکه ی اول مطلبمو تحت تاثیر قرار بدم!! اما باور کنید چنین نیتی پشت این مطلب نبود اگه شمام چنین حسی کردید!

پ ن: توهمات فانتزی میزنم واسه خودم!


پيام هاي ديگران ()

مهندس ارشک!

قبل اینکه ارشک دنیا بیاد، با مادرش جدال بسیار سنگینی بابت شغل آیندش داشتم! مادرش می خواست ارشک مثل خودش پزشک بشه، و منم می خواستم ارشک مهندس کامپیوتر بشه!

ظاهر امر نشون میده که من موفق تر بودم! هر چند در این راه خسارت های بسیار زیادی دادم!

ارشک

در عکس بالا، جناب ارشک با کامپیوتر قدیمی من که جدیدا به عنوان سرور در شبکه ی کوچه عمل می کرد، عکس یادگاری می گیرد.

ارشک

در عکس بالا مهندس ارشک مشغول تعمیر کامپیوتر سرور است! البته عکس بعدی را که ارشک با پیچ گوشتی افتاد به جون مین بردش و کامپیوتر نازنینمو که جدیدا ارتقا داده بودمش، به فنا داد، به دلیل صحنه های ناراحت کنندش تو وبلاگ نمیذارم!!

تو عکس بالایی هم مهندش ارشک مشغول دیدن فیلمی از دوران طفولیت خودش هستش. البته همان طور که میبنید، دکمه ی V کیبرد لپ تاپ رو هم کنده است. به انضمام اینکه تمام پورت های یو اس بی اونو از کار انداخته!

ضمن اینکه تو همین عکس، کامپیوتری که باهاش کار می کنم رو هم میتونین ببینین. که پورت های یو اس بی اونم خراب کرده!!

البته موبایل و باقی وسایل که جای خودش داره! یادم باشه موبایل و لپ تاپ جدیدمو از شعاع چند کیلومتریش دور کنم!


پيام هاي ديگران ()

مضراب عشق!

از شدت خستگی ساعت 8 شب خوابم برد بدون اینکه متوجه شم. الان ساعت 11 شب هستش و بیدار شدم! از صبح تا تقریبا 8 شب داشتم کار می کردم. فردام وضع به همین منوال هستش.

کاش میشد دانشگاه رو بیخیال میشدم. نمی دونم به چه زبونی باید اینو بگم. درسشو که نمی خونم، اما حسابی رو نروم هستش. نمیذاره رو درس شبکه هم خوب متمرکز شم. تازه یه سری برنامه های گسترده واسه باغ هم دارم که وقتی عملی شه، خیلی بیشتر وقتمو در طول سال میگیره. لامصب کار باغم خیلی سنگین هستش و مثل امروز حسابی آدمو از پا میندازه.

بیخیال بابا. اینا مهم نیستن. مهم اینه که فردا عید هستش و دم بعضی ها سه چارک نیز هستش!

به کجایی ای گل من، که همچو نی بنالد ز غمت، دل من !


پيام هاي ديگران ()

خورشید آرزوی منی، گرم تر بتاب

معمولا زیاد اتفاق میفته که به جنبش سبز فکر کنم در طی روز. نظر شخصیم اینه که این جنبش به هر جایی که برسه، بارزترین و جاودانه ترین نکته ی اون حضور فعال و گسترده ی خانم ها بود.

هممون تو فیلم ها و عکس ها، و حتی از نزدیک حضور خانم ها رو دیدیم. من خودمم که دستگیر نشدم، واقعا مدیون یه خانم بودم که فداکارانه منو نجات داد. آفرین به این همه آگاهی.

اما ای کاش کل ملت کمی آگاهیشونو افزایش میدادن. اصلا نمی خام همه روشنفکر بشن. من خودم مگه روشن فکرم؟ فقط کاش کمی پیش فرض های ذهنشونو کنار میزدن و خودشون میرفتن پی مطلب. کاش...

وطن وطن وطن، نظر فکن به من که من، به هر کجا غریب وار، که زیر آسمان دیگری غنوده ام، همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام...


پيام هاي ديگران ()

تولدت مبارک اشکان جقله !

خب به سلامتی اشکان هم دنیا اومد! اشکان، برادر ارشک، و دومین خواهر زاده ی بنده است!

بازم به یاد تولد ارشک که وقتی بهم خبر دادن، تهران بودم و تو قطار نشسته بودم و منتظر حرکت به سمت یزد!


پيام هاي ديگران ()

آخرین بارم میگم: بانو نرو، نرو از پیش من نرو

* یک مقدارکی پول گیرمون اومد و تصمیم گرفتم گوشی جدید بخرم. اما هر مدلی رو که نگاه می کنمو خوشم میاد، قیمتش بیشتر از پولی هستش که دارم! خیلی دردناکه واقعا. اسمایلی پسرک نارنگی فروش!

نارنگی گفتم باز یاد خار مادر احمدینژاد افتادم! تف به روت که ریدی به کشاورزی مملکت. یارو از من نارنگی "یافا" رو میخره سیصد تومن، جلو روم میفروشه هزار تومن!

* جدیدا که میشینم فکر می کنم، به این نتیجه میرسم که دارم محافظه کار میشم یه جورایی. در واقع دیگه زیاد از ماجرا جویی تو زندگی خوشم نمیاد. ترجیح میدم زندگی آروم و یکنواخت خودمو داشته باشم تا اینکه بخوام خودمو درگیر حوادث جدیدی کنم.

* دو تا از بچه های کلاس، تمام فک و فامیلشون امریکا هستن. ازشون امروز مقداری کسب اطلاعات کردم و بقیه اطلاعات رو در دیدار های بعدی کسب می کنم. اما در کل اگه بخوای واسه زندگی بری، جدا از تمام سخت گیری ها، باید پشتوانه ی مالی قدرتمندی هم داشته باشی که قبولت کنن. دارم حساب می کنم تو این چند سال، باید چند تن مرکبات بفروشم که پشتوانه ی مالی قوی پیدا کنم!!

جدا از امریکا و پشتوانه ی مالی و این مسائل، یکی از این دو نفر شدیدا قیافه ی نوستالوژیکی واسه من داره. انقدر نوستالوژیک که دوست دارم دستشو بگیرمو ببوسم ابرو

گاهی وقتا از رو عادت، دل به همدیگه میبندیم.. فکرمون یه جای دیگست، وقتی باهم می خندیم...


پيام هاي ديگران ()

عیدتون مبارک

تو این مملکت که روزای عیدی هم مثل مراسمات روزای عزا هستش، بهترین نوع عید همین قربون خودمون هستش که لااقل دلی از عزا در میاریم!

امروز بعد از کباب، رفتم آلاچیق و با بچه ها یه دودی به بدن زدیم. جیگرم حال اومد انصافا. مدت زیادی بود قلیون نکشیده بودم.

دیشب بعد از دو سال و نیم یه سر به فیس بوک زدم و اکانتمو سر و سامونی دادم. یکی از خصوصیات اخلاقیم اینه که آدم اجتماعی به اون صورت نیستم. البته خودم خوشم نمیاد، ولی خب کاریش نمیشه کرد. انشالله یه زن باحال و اهل معاشرت با خلق الله گیرم بیاد که این اخلاقمو بتونم ترک کنم!


پيام هاي ديگران ()

روزی روزگاری نمیدونم چندم!

امروز از تهران برگشتم. نمایشگاه که مطابق 5 دوره ی گذشته خیلی ضعیف برگزار شد. تنها خوبیش این بود که تعدادی از دوستانو دیدم.

غیر از بچه های اینترنت، علی پرسنالیتی و بامزی هم باهام بودن. از بچه های دبیرستان. البته بیشتر داشتیم دور و اطراف دانشگاه بامزی و علی دور میزدیم و صحبت می کردیم تا تو نمایشگاه بخوایم بگردیم. بسیار هم یخ زدیم ایضا !

دیشبم که پرسنالیتی خوابگاه نرفت و اومد پیش من. آخر وقت رفتیم بیرون دور بزنیم باهم، مثلا خواستم مرام واسش بذارم و یه چیز بخرم که بخوره. چه می دونستم انقدر بی جنبه هستش! طفلک تا صبح تو دست شویی بود :)) یه سری 45 دقیقه تو دست شویی گیر کرده بود!!

امروزم با علی برگشتیم شمال. در کل خوب بود خدا رو شکر.


پيام هاي ديگران ()

الگوریتم Link State !

فردا باید برم ساری و در مورد پروتکل OSPF (یکی از پروتکل های مسیر یابی در روتر ها هستش) کنفرانس بدم. اون وقت الان دارم یه سری مقاله ی جانبی در مورد این پروتکل می خونم و مثلا ارتقای سوات! می کنم ارواح عمم.

فردا شب میرم تهران واسه الکامپ. پس فردام با علی پرسنالیتی بر می گردم. همون رفیقم که چند سال قبل باهم رفتیم تهران و تو یکی از مسافر خونه های میدون راه آهن خوابیدیم :)) حالا اون تهران درس می خونه و مام تهران خونه داریم و مجبور نیستیم دیگه بریم مسافر خونه ! اسمایلی یک تراژدی :دی

حس می کنم زیاد فعالیت کردن، روتین زندگیم شده. دو شنبه که به خودم استراحت داده بودم مثلا، اعصابم بهم ریخته بود. امروز خوب بود اما. در کل این موضوع خیلی خوبه و جای شکر گزاری داره.


پيام هاي ديگران ()

من و خودم!

تو این ده، دوازده روز اخیر به شدت سرم شلوغ بود و خسته شدم. هر چند لااقل تا بعد از محرم سرم خلوت نمیشه.

از کندن، شستن و فروختن مرکبات بگیر(کاری بسیار اعصاب خورد کن!)، تا کارای شبکه و کارای هیئت. خونم که دربست باید در خدمت ارشک باشم! دیشب مثلا از بس خسته بودم ساعت 8 خوابیدم تا امروز صبح ساعت 9:30 !

به یکی از دوستام سپرده بودم که واسه هیئتمون بنر طراحی کنه. که دیروز رفتیم ازش گرفتیم و شد عکس زیر.(البته سایزشو به شدت کوچیک کردم!)

همون دیروز دادیم چاپخونه و امروز رفتیم گرفتیم. به طور موقت هم نصبش کردیم که شد شکل زیر. (البته نورپردازی نشده، کیفیت دوربین هم بد هستش! و گرنه انصافا بد نشده بعد از نصب موقت)

تو شکل پایینیم از سمت راست: من، محسن و منوچهر رو می تونید ببنید. من رو فاکتور بگیرید، اما دو نفر بعدی، همراه با احسان که تو عکس نیست، جز پسرای پاک و دین دار روزگار هستن که افتخار می کنم از اینکه دوستشون هستم.

پ ن: خدا کنه هر جا رسیدیم و هر کیم شدیم، فراموش نکنیم از کجا اومدیم و نخوایم خودمونو جور دیگه ای نشون بدیم.

پ ن 2: خدایا، توفیق نوکری امام حسین رو ازمون نگیر. صرفا نوکری امام حسین، بدون اینکه بخوایم دنبال منفعتی باشیم و یا قصد و غرضی داشته باشیم. مثل همین 10 سال.

پ ن 3: اینم سایت هیئت. www.abolfazl-abbas.com که البته هنوز طراحیش نکردم. اما می تونید به وبلاگ هیئت به جاش سر بزنید: www.abolfazleabbas.persianblog.ir که سال 83 راهش انداخته بودم.

پ ن 4: به شدت تنم واسه قلیون درد می کنه! اسمایلی یک معتاد !


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید