بچه مثبت شیطون




به چه رو روم به گلشن!

خب از اونجایی که چند هفته ای میشه قلیون نکشیدمو سلول های خاکستریو به جهنم نفرستادم، جدیدا یه خورده فعالیت مغز بیچارم بیشتر شده!

دیشب حس شبکه نداشتم، گفتم بشینم یه کارت واسه خودم درست کنم. از اونجایی که نه تخصصی تو کار با نرم افزاری خاص داشتم، و نه سر سوزنی ذوق هنری، نتیجه کار شد شکل زیر!

راستشو بگین، خیلی دهاتی شده؟ البته اون فلشی که سمت چپ هستش معنی داره ها! یه روتر هستش که 4 تا شبکه در سابنت های مختلفو مثلا به هم وصل کرده! خب واسه یه سری افراد خاص طراحیش کردم. اما در مورد ظاهرش نظرتون چیه؟ خیلی ضایع هستش؟

پ ن: اولین امیدواری رو دریافت نمودم :دی


پيام هاي ديگران ()

از عشقی که گم شد و رفت، عاشق مردم شد و رفت..

یار قشنگ دلم، بیا که تنگ دلم، تا کی با دلتنگی، باید بجنگه دلم

من از تو بی خبرم، تو از همه دنیا، نمیدونی بی تو، پر از غم دنیا

خده رو از روی لبم گرفتی، عشقمو خیلی دست کم گرفتی

حیف نبود به جای حق شناسی، این همه بی وفایی ، ناسپاسی

خوب می دونم غریبه ای با دلم، از تو یه دنیا فاصلست تا دلم

اما بازم می خوام که برگردی، تموم کنی این همه نامردیو

یار قشنگ دلم، بیا که تنگ دلم... تا کی با دلتنگی، باید بجنگه دلم

پ ن:

چی بگم از کجا بگم، دردمو با کیا بگم

بهتر که دم نزنم، حرفی از عشقم نزنم

از عشقی که گم شد و رفت، عاشق مردم شد و رفت

عشقی که بی فروغ نبود، برای من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم، وقتی نشستی رو به روم

من از خودم چرا بگم، می خوام از اون چشات بگم

پ ن 2: بهتر که دم نزنم، حرفی از عشقم نزنم....


پيام هاي ديگران ()

خوش به حال روزگار...

امروز مطابق معمول ساعت 3:30 رفتم کلاس زبان. 3:30 شروع میشه تا 4:30. ولیکن جالبه که من هر وقت میرسم خونه ساعت از 5:30 می گذره و بعضی وقتام مثل امروز ساعت میشه 6:30 ! فاصله ی کلاس تا خونه هم در بدترین شرایط 10 دقیقه هستش.

موضوع اینه که خدا رو شکر انقدر کلاس دوست داشتنی هستش که آدم میلش نمیکشه کلاسو تموم کنه! امروز کم مونده بود استاد بیرونمون کنه! امیدوارم همیشه این مدلی بمونه.

3 تا 7 آذر الکامپ برگزار میشه. نمی دونم چه طوری باید برم تهران تو این هیری ویری.

امروز صبح بلند شدم که برم پلیس + 10. دیدم ساعت 8 صبح زنگ زدن واسم. منم به همین خاطر نرفتم! کلاس مهندسانه گذاشتم که رو نگیرن :دی

صحبت از کلاس شد. خدا بگم این تهرانی ها رو چی کار کنه آخه! یه سری مهندسای شبکه از تهران اومده بودن واسه کاری. رییسشون بر می گرده به زیر دستاش میگه: خب بچه ها، لطفا پخش شین تو فلور (Floor) !!خنده حالا لهجه ی غلیظ تهرانی ها رو هم چاشنی کار کنین! 

نمیخان قبول کنن که لهجشون مسخرست. تازشم اگه خیلی مردی، کل جملاتتو انگلیسی بگو! بابا این همه آدم با شخصیت دارن تو شهرتون زندگی می کنن. نه از این تیکه ها میندازن و نه این مدلی صحبت می کنن. یاد بگیرین ازشون خب.


پيام هاي ديگران ()

خزان گلچین کند این باغهای حسرت ما را..

در اینجا کس نمی فهمد زبان صحبت ما را  /  مگر ایینه دریابد حدیث حیرت ما را

همیشه یکی از دلایلی که این وبلاگو دوست داشتم همین بوده. پست های این وبلاگ شاید همیشه مخاطب داشتن. مخاطب هر مطلبم خودش میفهمه منظورم اون بوده. البته فکر کنم که بفهمن خودشون. یعنی همیشه امیدوارم بودم که بفهمن!

خلاصه خیلی حال میده اینجور نوشتن.

نهانی با خیالت بزم ما ایینه بندان بود  /  به هم زد دود آه دل صفای خلوت ما را


پيام هاي ديگران ()

میذاره میره وقتی فهمید دیگه دوسش داری...

حس می کنم باید کاری کنم. یک کار سرشار از خلاقیت و نوآوری. هیچ ایده ای تو ذهنم در هیچ زمینه ای وجود نداره. صرفا چند روزه حس می کنم باید کاری کنم.

تنهایی سخته ولی چاره چیه؟ لبهام می خنده ولی چشمام دیگه بارونیه، آخرین بارم میگم: بانو نرو، نرو، از پیش من نرو...


پيام هاي ديگران ()

آخرین بارم میگم، بانو نرو.. نرو، از پیش من نرو...

این آهنگای آلبوم جدید محمدرضا عیوضی جون میدن واسه تو ماشین. صدا رو ببری آخر و تا جایی که ماشینت زور داره گاز بدی و لذت ببری از زندگی.

دلتنگم ای وای دلتنگم، همه لحظه ها رو با یادت سر کردم، همه وعده هاتو افسوس باور کردم..

دلتنگم ای وای دلتنگم، با دلی پر دلهره پی تو می گردم، پر آه و پر از بغضمو پر از دردم...

یا ترک اول آلبومش:

چشمات، دل و دین منو برده.. قلبم، دیگه توی سینه مرده.. بی وفا، تو که دل منو بردی.. واسه من، چه قسما که نخوردی.. ای بهترینم، واسه تو بهترینم!


پيام هاي ديگران ()

:(

چه روزایی هستن این روزا. بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه، خرابم.

الانم که خراب تر از همیشه. زنگ زدم به حاج محمد رضا بذری که امسال محرم واسه هیئتمون بخونه، که متاسفانه گفت مشکلی دارم و نمی تونم بیام. دیشب که گفته بود فردا شب (یعنی امشب) زنگ بزن، ته دلم امید داشتم که قبول کنه واسمون بخونه امسال. اما نشد دیگه. به بچه های هیئت بگم، حال همشون گرفته میشه.

ای بابا. اعصابم خورد شد. بغض دارم...


پيام هاي ديگران ()

ستاره بود تو مشتمو...

 

یه روز تو زندگیم بودی، همین جا رو بروم بودی، اما آرزوم نبودی...

فک میکردم از آسمون، باید بیاد یه روزی اون، تا آرزوم بشه تموم...

یه اشتباهی کردمو، دل تورو شکستمو، نمیبخشم خودمو...

حالا پشیمون شدمو، میخوام تو باشی پیشمو، حق داری که نبخشیمو...

شرمندتم، که ستاره داشتمو، دنبال اون میگشتمو، شاکی از این بودم که من ستاره ای ندارم...

ستاره بود تو مشتمو، تکیه میداد به پشتمو، احساسشو میکشتمو، احساستو می کشتم...

 

پ ن: این شعرو با تمام وجودم تقدیم می کنم به یاس. دوستی که دو سال و اندی، با من مونده ، اما هیچ وقت نخواستم جدی بگیرمش. همیشه خواستم انکارش کنم. تمام خلق و خوی بد منو تحمل کرد، عاشقانه بهم عشق ورزید، اما من...
همیشه سعی کردم با یاس جوری رفتار کنم که دلش نشکنه. چون می دونم وقتی یکی عاشق بشه، چی میکشه. نخواستم کاری که با من کردنو با اون کنم. واسه همینم باهاش موندم. 
شاید بعضی از مسائل رو بگم، بهم بگید دیوانه ای که باهاش موندی. یا لااقل حق بدین بهم که نخوام باهاش باشم. اما من نمی تونم. تنها و تنها کاری که می تونم واسش بکنم اینه که باهاش بمونم. تا کی رو نمی دونم. حتی شاید تا آخر عمرم. نمی دونم.
اما میدونم که میدونه هیچ وقت عاشقش نبودم. همان طور که من میدونستم ... عاشقم نبود. فقط می تونم به این دوست عزیزم بگم:
شرمندتم...

پيام هاي ديگران ()

که هنوز.....

قدیما یادمه عاشق بودم خفن. دلم میگفت عشق، اما عقلم می گفت عشق نه. منم حرف دلو گوش می دادم فقط.

این روزا هنوز مثل اون قدیما عاشقم خفن. دلم میگه عشق، اما عقلم می گه عشق نه. به دلم میگم عاشق باش. واسه خودت عاشق باش. به یادش عاشق باش. به عقلمم میگم چشم، نه تنها هیچ آینده ای را با اون تصور نمی کنم، بلکه بهش حتی فکرم نمی کنم، خیالت راحت.

این روزا هم دلم راضیست، و هم عقلم. این روزا هم دلم و هم عقلم، خیلی زود گول منو می خورن.

و با چه قید بگویم که "دوستت دارم " ؟ که تا ابد؟
که همیشه؟ که جاودان ؟ که هنوز؟


پيام هاي ديگران ()

روزی روزگاری n اٌم !

مدت زیادی میشد غیر از آلاچیق، جایی نرفته بودم. دیشب فرصتی شد که به بهونه ی تولد صفا، با احمد و صفا بریم جنگل. دیروز تا ساعت 5 غروب هممون کلاس داشتیم، امروزم ساعت 3 بعد از ظهر من کلاس داشتم. با اینکه خیلی فشرده رفتیم و برگشتیم، اما خیلی خوب بود. جاتون خالی. با دوستان دبیرستان همیشه احساس خوبی دارم.

امروز باید کنفرانس میدادم تو کلاس. همه ی کارام مرتب بود. اما خب تا بیام خونه و برم دانشگاه، ساعت شد 4:15 ! البته استاد وقتی سراسیمگی منو برای رسیدن به کلاس و همچنین کارای اماده شدمو دید، دلش سوخت و برای هفته بعد بهم فرصت ارائه داد. (بین خودمون بمونه که این کنفرانسو باید هفته قبل می دادم که بازم دل استاد واسم سوخته بود!)

باید کم کم آماده شم برم عروسی. عروسی سپاهی ها نرفته بودم که امشب انشالله قسمت میشه و میرم!


پيام هاي ديگران ()

دردل 2

پيام هاي ديگران ()

به کجایی ای گل من...

چنانم بانگ نی آتش بر جان زد
که گویی کس آتش بر نیستان زد

مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب، بر آن دامان زد

نی محزون داغ مرا تازه‌تر از لاله کند
ز جدایی‌ها چو شکایت کند و ناله کند
که به جانش آتش هجر یاران زد

به کجایی ای گل من
 که همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز ناله‌ی دل نبود، از عشقت حاصل من

گذری به سرم، نظری بر چشم ترم
کز غم تو، قلب رهی، خون شد و از دیده برون شد
نوای نی گوید کز عشقت چون شد


پيام هاي ديگران ()

که تو عاشقم چرایی؟

چند هفته ای میشه که نم نمک، کارای محرم رو شروع کردیم. واسه فردا اما کلی کار داریم. ولی خب عقربه کوچیکه ی ساعت از 3 هم گذشت و من هنوز بیدارم و با صدایی نه چندان آهسته گوش میدم:

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی ... چه کنم که هست اینها گل باغ آشنایی

و زمزمه هم می کنم:

مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید ... که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی


پيام هاي ديگران ()

پس از آن غروب رفتن، اولین طلوع من باش

خواب سبز رازقی باش، عاشق همیشگی باش، خسته ام از تلخی شب، تو طلوع زندگی باش

پ ن: شب شد و غم دنیا در حال نابودی قلب و روحم.


پيام هاي ديگران ()

توهمات فانتزی شهرستان!

من عاشق کلاس ها، سر کار ها و کلا مقاصدی هستم که از مبدا کمتر از یک ربع فاصله دارند!

صبح ساعت 7:30 باید سر کار باشی و 7:15 حرکت می کنی. و یا مثل الان من، ساعت 3:30 کلاس داری و ساعت 3:20 داری بلاگ مینویسی :دی


پيام هاي ديگران ()

بابی انت و امی...

تو این مدت چند بار شد که وقتی تهران بودم خواستم به حاج محسن فرهمند زنگ بزنم و یه سر بهشون بزنم. اما واقعیت اینه که هیچ وقت روم نشد! نمی دونم چرا من به هر کسی که ارادت دارم، باید ازش دور باشم. با اینکه دلم همیشه بهش نزدیکه. داداش محسنم (اگه لایق باشم که خودمو داداش ایشون خطاب کنم) از اون دست افرادیه که همیشه به یادشم.

اصولا واقعیت اینه که یکی از افتخارات دوران وبلاگ نویسیم، آشنایی با ایشونه. افتخار بزرگی هستش که نمی دونم چرا خدا نصیبم کرد! اما در هر صورت ممنونم خدا !

و من چه قدر با دعای زیارت عاشورا ی حاج محسن زندگی کردم یک سالی که یزد بودم. چه شبایی که به دعا گوش می دادم، همراش می خوندم و گریه می کردم.

السلام علی الحسین، و علی علی ابن الحسین، و علی اولاد الحسین، و علی اصحاب الحسین

پ ن: به دلایلی امشب به صورت ویژه به یاد حاج محسن افتادم. گفتم یادی ازشون کنم. مخلصیم :دی


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید