بچه مثبت شیطون




گل باغ آشنایی

امروز رفتم یه آی پی معتبر (Valid ip) واسه سیستمم گرفتم. با این حساب هزینه ی ماهانه ی اینترنتم، شد 40 هزار تومن. در حالت معمول شاید زیاد به نظر برسه، اما وقتی به عنوان یکی از کالای ضروری سبد خانواده بهش نگاه کنی، میبینی در هر صورت مجبوری هزینشو متقبل بشی. هر چند آگاه باشی که همین اینترنت در تهران، قیمتش یک سوم هستش.

هم اکنون یه نرم افزار به صورت آزمایشی خواستم رو شبکه نصب کنم که زدم کامپیوتر خودمو قفل کردم. ملا نصر الدین بازی در اوردم. برم بخوابم که فکر می کنم از شدت بی خوابیست.


پيام هاي ديگران ()

چه کنم که هست اینها، گل باغ آشنایی

خدا رو شکر این روزا، روزگار از همه نظر باهام خوب داره طی می کنه. دانشگاه میرم!!، سر کار میرم، کلاس میرم. محیط های جدید، دوستای جدید، آدم کله گنده های جدید! خلاصه همه چیز ایده آل ظاهرا.

ولیکن شبا که فرصتی میشه و پشت سیستم میشینم، غم عالم رو دلم سنگینی می کنه. مطمئنم، یعنی شکی ندارم که اگه این غم تو این سال ها اجازه می داد، خیلی بیشتر باید پیشرفت می کردم. هر وقت که خودمو به فراموشی زدم، سیر حرکت رو به جلوم شتاب زیادی گرفت. اما دریغا که کار بسیار دشواری هستش خود را به فراموشی زدن.

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی

در دیر می زدم من، که ندا ز در درآمد
که درآ، درآ عراقی، که تو هم از آن مایی

با اینکه هدفم تو زندگی از همه چیز مهمتر و با ارزش تره، اما تنها چیزی که شاید بتونه منو از هدفم دور کنه و یا هدفمو عوض کنه، همین عشق است. اعتراف می کنم. اما سعیمو می کنم که انقدر خودمو قوی کنم که دیگه هیچی نتونه جلومو بگیره. اما، اما با این حال باز هم اعتراف می کنم که عشق واقعا زیباست. تو این زمان، تو این مکان، تو این شرایط و با سطح کنونی دانسته هام، عشق را زیبا میبینم.

به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی، که درون خانه آیی 


پيام هاي ديگران ()

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

به کدام مذهب است این، به کدام ملت است این

که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟


پيام هاي ديگران ()

سپاه عشق در پی است

به طرز تاسف باری آمار فوت جوونا اینجا زیاد شده. امکان نداره بیرون بری و هر بار حجله ی چند تا جوون ناکام رو نبینی. خدا همشونو رحمت کنه و به همه ی ما زنده ها رحم کنه.

یه دنیا هزینه، یه دنیا تلاش، یه دنیا انرژی، یه دنیا آرزو و هزار تا از این یه دنیاهای دیگه با فوت هر کدوم از این جوونا میره زیر خاک.

نمونه ی بارزی برای اثبات بی صاحب بودن مملکت. جون انسان ها در ممالک بی صاحب پشیزی ارزش ندارد.


پيام هاي ديگران ()

زهی عشق، زهی کار، زهی بار..

آخ که چه قدر دوست دارم تمام روزای زندگیم از صبح تا شب درگیر باشم. چه قدر دوست دارم وقتی سرمو میذارم رو بالشت، مجبور نباشم دو ساعت تو رخت خواب غلت بزنم.

بعضی روزا مثل امروز واقعا فرصت سر خاروندنم ندارم. اکثر روزا فعالیتم بد نیست. اما خدا نکنه روزایی بیان که بیکار باشم. بیکاری و هجوم انواع و اقسام فکر. بیکاری و غصه خوردم. بیکاری و نا امیدی. بیکاری و یاداوری یک عشق کهنه اما نو ....

تو آسمان آبی آرامو روشنی 
من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو


پيام هاي ديگران ()

بگذار سر به سینه ی من

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت ... اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان ... عمریست در هوایت از آشیان جداست

دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام ... خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من ... ای نازنین، که هیچ وفا نیست با منت 

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح ... بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند ... خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب


پيام هاي ديگران ()

میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم...

امکان نداشت هر وقت که بیرون میرفتم، هر پنج دقیقه یک بار، دستم نره به سمتش و از وجودش اطمینان حاصل نکنم. امکان نداشت لحظه ای ازش غافل شم تا همین امشب.

امشب برای بار دوم کیف پولمو گم کردم. اولین بار سه سال قبل بود که چند ساعت بعدش یک کیف پول دیگه هدیه گرفتم. و کدام خواننده ی این وبلاگ میدونه این کیف پول که سه سال قبل هدیه گرفتم، چه قدر واسم ارزش داشت. و امشب در عین ناباوری اون کیف پول رو گم کردم.

خونه عمم بودم. فاصله ی زیادی تا خونمون نداشت. پسر عمم خواست با دوچرخه منو برسونه خونه. نفهمیدم بین راه کی از جیبم افتاد. واقعا متوجه نشدم.

اصلا پول و مدارکش مهم نیست به والله. مهم این بود...

یکی بهم بگه از این به بعد، با چی باید خوش باشم؟ واسه منی که هیچ وقت جرات نگاه کردن به عکسشو ندارم، اون کیف یک دنیا شده بود. و چه قدر بغض دارم الان....


پيام هاي ديگران ()

آی! با شما هستم، این درها را باز کنید

من به دنبال فضایی می‌گردم؛

لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی؛

که در آنجا نفسی تازه کنم؛

آآآآآه؛

می‌خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایش به شما هم برسد...


پيام هاي ديگران ()

می خواهم فریاد بلندی بکشم

مشت می کوبم بر در، پنجه میسایم بر پنجره ها؛

من دچار خفقانم، خفقان... من به تنگ آمده ام از همه چیز؛

بگذارید هواااااری بزنم...


پيام هاي ديگران ()

از دل شب ها، یکه و تنها...

هر چی فکر می کنم میبینم علت خاصی وجود نداره که این اواخر خیلی کم پشت کامپیوتر میشینم. انقدر کم که شاید تو این دو روز اخیر، مجموعا به یک ساعت هم نرسه.

شبها مرغ لب بسته منم ...دل شکسته منم ...
تا سحر بیدارم... سر به زانو دارم...
بر نخیزد از من، های و هویی...

پ ن: اینجا وبلاگه. وبلاگ منم هست. بنابراین آزادم در حریم شخصی خودم، از عقاید و اعتقاداتم بنویسم. جمهوری اسلامی هم نیست که حتی به زبان آوردن خیلی چیزا جرم باشه. اینجا آزادم. پس فراموش نکن لزومی نداره هر چی مینویسم به مذاقت خوش بیاد.

بنابراین لطفا از مطالب وبلاگم سو استفاده نکنید برای ارتباط با من. در ارتباط با من از مطالب وبلاگم صحبت و نتیجه گیری نکنید که متنفرم از این کار و باعث میشه حالم ازتون بهم بخوره. به همین سادگی.


پيام هاي ديگران ()

چرا باورت نشد که من عاشقت شدم؟

چرا باورت نشد، تو نگاه آخرم، یه صدا بود که میگفت، تو بری در به درم...

Sincerely, M. Shamsi

پ ن: چند روزه توی اتاقم، دارم از دوریت میمیرم، دل من هواتو کرده...
هی شمارتو میگیرم، اگه برداری میفهمی، پشت خط کی چشم به راهته.. اونی که خودت رو می خواد، حالا راضی به صداته...

 


پيام هاي ديگران ()

وطنم وطنم وطنم!

یادم نمیره چه روزا و حتی سال ها که سر تهرانی بودن یا نبودن با یک بنده خدایی بحث می کردم. بحث هایی که هیچ وقت نتیجه ای هم نداشت.

اون روزا گذشت و من دیگه مثل سابق از تهران بدم نمیاد. تهران که صرفا یک شهره، منظورم از مردم تهرانه. سعی کردم قبولشون کنم. با تمام خصوصیت های بد و خوبشون.

اما بد نیست این مطلب تند وبلاگ آجر پاره رو بخونین. ببینین که این حس در تمام بچه هایی که تهران زندگی نمی کنن مشترکه. می خام بگم وقتی همه چنین نظری دارن، پس لابد تهرانی ها یه چیزشون هست دیگه. کمی به خودتون بیاین و خودتونو اصلاح کنین. چون دوستتون دارم میگم :دی


پيام هاي ديگران ()

در خواب آخر عشق من...

مهم نیست.// می خواستم کمی از فعالیت هام بنویسم که حس کردم دیگه زیادی دارم بهشون بها میدم. همینام که نوشتم بیشتر به خاطر جوگیریم بود. در آینده طبق روال همیگشی این وبلاگ عزیز، از خودم میگم فقط. از خود خودم. از درونم. و نه بیرونم. اینکه از درون چی هستم و نه از بیرون.

دلم گرفتست چند روزه. یکی دو ماهی میشد که اینجوری نشده بودم. یه جورایی پریود میشم تو یه سیکل منظم.

من حال این روزاتو می دونم، چیزی نگو، چشماتو می خونم...

چه قدر زود بزرگ شدم. و چه قدر زود دلم برای گذشته تنگ شده. دلم برای همه چیه گذشتم تنگ شده.

وقتی که خوابی نمیشه شب، تو رو نگاه می کنم.. زیباییت را با بهار، گاه اشتباه می کنم...

و این روزا چه قدر دلم از آینده میگیره. به صورت مضحکانه ای برای اتفاقات پیش نیامده ی آینده - که لاجرم پیش خواهند آمد - غمگین میشم. غمگین میشم واسه روزی که پدرم فوت بشه! و به این فکر می کنم که کاش من زودتر از همه ی عزیزانم بمیرم که مجبور نشم با غم از دست دادنشون کنار بیام.

خنده داره، نه؟ ولی واقعیت این روزای زندگی من هستن همین چیز های خنده دار.

من بی تو میمیرم نرو، من بی تو میمیرم بمان، با من بمان زین پس دگر، هر چه تو میگویی همان...


پيام هاي ديگران ()

what can I tell you my brother, my killer

If you ever come by here, for jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free

Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried


پيام هاي ديگران ()

یار قشنگ دلم، بیا که تنگ دلم

خنده رو از روی لبم گرفتی.. عشقمو خیلی دست کم گرفتی

خوب می دونم غریبه ای با دلم.. از تو یه دنیا فاصلست تا دلم


پيام هاي ديگران ()

وطن، وطن !

ساعت یک بامداده. دیروز دیدم خیلی کار کردم، قبل از اینکه برگردم خونه شام خودمو تو یه رستوران مهمون کردم!! بعد اینکه اومدم خونه هم خودمو به قلیون تو آلاچیق دعوت کردم! خلاصه الان در حد جنازه خستم اما خب حوصله ندارم بخوابم!

فردا صبح بازم باید برم پلیس + 10. بعد از ظهرم 3 تا 6 دانشگاه کلاس دارم.

اصولا می دونی چیه؟ من یه وجب خاک شمالو به کل باقی مانده ی خاک ایران نمیدم. یک وجب از اون کل باقی مانده از خاک ایرانو هم به کل خاک امریکا نمیدم. اما با این اوصاف نه شمال جای موندنه و نه ایران! باید رفت!


پيام هاي ديگران ()

افسوس که گذشته، دیگه بر نمی گرده!

به سلامتی و میمنت اومدم خونه بالاخره ! مادرم اینا می خواستن به زور منو بیارن خونه، ولیکن زیر بار نرفتم! با رهی برگشتم. رهی هم مثل محمد میشه پسر دختر خالم!

عجب حالی کردیم. عروسی دختر خالمو میذاشت تو جیب کوچیکش. کلا تو فضا بودیم. حسابی روی اونایی که خورده بودنو کم کردم! به قول بچه ها رو هوا مستم. کلا خیلی حال کردم. یه چیزی هم که هست اینه که خب عروسی محمد بود. محمدی که از بچگی باهم بزرگ شدیم. حالا درسته این اواخر روابطمون کمتر شده، اما با این حال مثل داداشم می مونه. تازه وقتی عروس دوماد اومدن حس نوستالوژیکم گل کردو چشام خیس شد کلی :دی (باز زدم تو فاز این مدلی مطلب نوشتن!!)

اینا رو ول کن، فردا رو بچسب. بوق سحر باید برم ساری. ساعت 10 باید برگردم برم دانشگاه تا 2 . ساعت 4 هم باید برم سر اون پروژه دوباره! خدایا انرژی مضاعف به ما ارزانی بدار!


پيام هاي ديگران ()

اگر که ایستاده ام؛ برای تو، به راه تو...

اگر که حال پرسیم، تو نیک می شناسیم،
من از درون غصه ها و قصه ها بر آمدم،
چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات..


پيام هاي ديگران ()

روزی روزگاری 2

خب اومدم خونه امروز. ولیکن دهنم رسما آسفالت شد این چند روز. و مخصوصا دیروز!

قضیه این بود که از متروی حقانی پیاده شدم. گفتم باز این مسیر مثل همیشه ترافیکه پس بهتره پیاده برم. نه اینکه خیلیم تهرانو بلدم! اشتباهی رفتم تو اتوبان پایینی که اسمش نمی دونم چی بود! شاید مدرس بود. حالا مگه میشد بیرون بیام از اون لعنتی! این آب پاشای کنار خیابونم همش منو خیس می کردن! خلاصه با بدبختی تونستم خودمومو برسونم ونک. از اونجام تا اون پل که فکر کنم  پارک وی بود پیاده رفتم. آسفالتی شدم واسه خودم!

سری هم به نمایشگاه رسانه های دیجیتال زدم. در حد تیم ملی مالدیو بود. آشغال به تمام معنا!

امروز برای اولین بار یه پروژه ی شبکه گرفتم که خودم تنهایی دارم اجراش می کنم :دی شبکه ی یک مرکز پلیس + ١٠ را باید ردیف کنم. خدایاااااا شکرت. ظهر که از تهران اومدم رفتم اونجا. تا ٧ بودم. فردا صبحم باید برم با اینکه جمعست. ساعت ٩ امشبم باید برم مبارک باد. فردا عروسی محمد هستش. پسر خالم. دو سالی میشه عقد کرده. دومین مطلب وبلاگم که اسفند ٨٢ بود از این پسر خالم گفتم!


پيام هاي ديگران ()

بگو بگو...

شکن شکن، که شیارت کنم شکن، که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آی

شکن شکن، که شرارت کنم شکن، که شرارت کنم ز شمس شاهد و شور آی

بیا بیا، که نگارت شوم بیا، که نگارت شوم به طرفه سایم و تن وای

بیا بیا، به زیارت شوم بیا، به زیارت شوم چو خسته پایم وای

ببین ببین، که فغانت کنم ببین، که فغانت کنم ز غم بچینم لب وای

ببین ببین، که نشانت کنم ببین، که نشانت کنم ز فتنه و کینم وای


پيام هاي ديگران ()

روزی روزگاری 1

به معنی واقعی کلمه امروز تو دانشگاه پرنده پر نمیزد!

البته بدم نشد که امروز دانشگاه رفتم. هم بالاخره کارت دانشجوییمو گرفتم!! و هم بابک رو دیدم که تازه اومده دانشگاه ما و تا غروبی باهم بودیم و واسه رفیقش دنبال خونه. هاست نت پروف رو بابک به رایگان داده.

با این اوصاف فردا صبح دیگه دانشگاه نمیرم. در عوض به کار خودم میرسم و میرم ساری. بعد از ظهرم پا میشم میرم تهران. حسن آی تی لاین! از اهواز اومده برم ببینمش!


پيام هاي ديگران ()

در همه دیر مغان نیست چنان شیدایی...

پست قبلی رمز داره شده، نه ؟ :دی

والا اعصابم خورد بود، یه چیزایی از خودم نوشتم. بعد دیدم نیاز نیست اینا پابلیک بشن. از طرفی دیدم این نوشته ها بعدا خیلی می تونه ارزشمند باشه. واسه همین بود که فکرکردم و فکر کردم و بالاخره به نتیجه رسیدم. نتیجه هم رمز دار کرد مطلب بود!

خب برم!


پيام هاي ديگران ()

 

پيام هاي ديگران ()

ریشه در اعماق اقیانوس دارد، شاید...

اه باران، ای امید جان بیداران، بر پلیدی ها، که ما عمریست در گرداب آن غرقیم، آیا چیره خواهی شد؟


پيام هاي ديگران ()

شیدایی..!

دیشب همش خواب مدرسه رو دیدم. در تمام طول خواب، حضور شخص دیگه ای هم سنگینی می کرد.

خلاصه اول مهر و دوم مهری گفتن!

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دریایی


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید