بچه مثبت شیطون




سنتی

مطمئنا من در جایگاهی نیستم که بخوام در مورد موسیقی سنتی ایران حرفی بزنم. شاید از وقتی واقعا به موسیقی سنتی علاقه مند شدم 2 سال هم نگذره. بنابراین چیزی که قصد نوشتنش دارم صرفا عقیده ی خودم هستش.

چیزی که باعث خرسندی من در این زمینه شده اینه که محدود به یک یا دو انتخاب نیستی و دستت برای انتخاب کاملا باز هستش.

من با اعماق وجودم به صدای محمدرضا شجریان و پسرش عشق میورزم. اما اگر روزی تو مود این صداها نباشم، میبینم که جایگزین زیادی وجود داره.

استاد شجریان، همایون، سراج، ناظری (که البته رک و راست باید بگم که تا الان نتونستم باهاش ارتباط خوبی برقرار کنم) سالار عقیلی، نامجو ، همای و خیلی های دیگه هستن که در جایگاه خودشون عالی کار می کنن.

موسیقی جز معدود عواملی هستش که بر خیلی چیزای دیگه اولویت داره واسم. مثلا با اینکه علیرضا افتخاری از نظر سیاسی دقیقا نقطه ی مقابل من قرار داره و تحمل اون افراد هم واسه من بسیار سخت هستش، اما با تمام این اوصاف هیچ وقت نتونستم به خودم بقبولونم که ازش بدم بیاد. صدا و بسیاری از آهنگ های این مرد فوق العاده هستش. چه طور میشه از اینا به همین راحتی گذشت؟

خلاصه اینکه با تمام پسرفت های این چند دهه، به نظرم موسیقی سنتی به لطف این بزرگان و سایر بزرگان نوازنده و ... ، گام های خیلی بزرگی رو برداشته.


پيام هاي ديگران ()

ولنتاین

امروز با کمی تاخیر به مناسبت ولنتاین رفتیم محمود آباد. یکی از بچه ها اونجا کافی شاپ داره، که همین بهونه ای شد که هم لب دریا و هم پیش این دوستمون بریم. البته 4 نفری رفتیم.

خدا رو شکر نه تنها اتفاق بدی نیفتد، بلکه خیلی هم خوش گذشت. خدا رو شکر. عکساشم کلی قشنگ شدن.

غروبم که رسیدم خونه، رفتیم مهمونی تا همین نیم ساعت پیش. الان مثل یک جنازه هستم. کتفم از تنیس دیشب درد می کنه. سرم از قلیون امروز در حال انفجاره. باسنمم همینجوری درد می کنه. خوابمم که میاد. کلی هم کار دارم! حساب کنید دیگه !

خدایا، بازم شکرت.


پيام هاي ديگران ()

بلاگستان

بلاگستان فارسی و تعداد محدودی از بلاگاش. همین.


پيام هاي ديگران ()

چیزی از رفتن نگو، نه نگو

دیروز رفتم کامپیوتر سعیده رو گرفتم که درستش کنم واسش. دمش گرم، پیشرفت کرده. ویندوز خیلی خوشگل و تر و تمیز بود. فقط دسکتاپش باید کمی تر و تمیز تر باشه  که بیشتر حال بده!

واسه سه شنبه بهش قول دادم تا تمام کارا رو به حالت تعلیق در بیارمو با اون باشم از صبح. از باهاش بودن لذت میبرم.


پيام هاي ديگران ()

یا سیدی، یا مولا

بعد از سال ها تلاش و اصرار تو راهی که خودم انتخاب کردم، خدا رو هزاران مرتبه شکر این روزا از خودم راضی هستم. یعنی احساس خوبی نسبت به خودم دارم خدا رو شکر.

همون حسی که سه سال دوره راهنمایی باهام بود. حس پرواز و توانایی دست یافتن به تمام آرزو ها و خواسته ها.

تنها تفاوت حس این روزا با اون سال ها در اینه که اون سال ها فکر می کردم این موفیقت ها همیشه جاودان خواهد ماند. اما الان نه تنها چنین فکری نمی کنم و بدجوری نگران از دست رفتنش هستمو و انگیزه ی نوشتن این پست هم همین بوده، جدا از اینا، یکی از مهمترین انگیزه هام برای موفقیت خوشحالی پدر و مادرم و مخصوصا مادرم هستش.

مادرم همه چی رو تو درس دانشگاهی میدید و هنوزم میبینه. همه ی خواهرامم مسیری که اون می خواستو رفتن و منم تا آخر دوره ی راهنمایی تو همین مسیر بودم. اما عوض کردن مسیرم با انتخاب خودم، باعث شد مادرم ازم نا امید بشه و همین نا امیدی باعث کنایه زدن های چندین سالش بشه.

اما این روزا خوشحالم چون حس می کنم که بالاخره مادرمم به انتخابم ایمان آورده و خوشحال هستش از کارام. و من همیشه از خدا خواستم فقط و فقط تو کارم به رضایت پدر و مادرم توجه کنم. با تمام وجود دوست دارم موفق باشم نه واسه خودم، فقط برای خوشحال شدن پدر و مادرم.

با این حال میترسم دوران این موفقیت هم سر بیاد. یعنی دوست ندارم از یه سوراخ دو بار نیش بخورم. دوست دارم مشورت کنم تا بتونم مسیرمو درست ادامه بدم. دیگه دوست ندارم از نو شروع کنم. مطمئنم اگه تونستم خودمو دوباره ثابت کنم به خاطر لطف های بی شمار خدا بوده. امیدوارم هیچ وقت مغرور نشمو همیشه خاضعانه از خدا سپاسگزار باشم.

خدایا ازت ممنونم. کمکم کن که مسیرمو گم نکنم. کمکم کن همیشه به یادت باشم. کمکم کن مغرور نباشم. اگرم این مطالبو اینجا نوشتم، هم به این خاطره که یه تلنگری به خودم زده باشم و دوم اینکه اطمینان دارم اگر این بلاگ حتی یه دونه خوانندم داشته باشه، اون یه نفر از موفقیت هام نه تنها ناراحت نمیشه که خوشحالم میشه.

نوشتم این مطلبو که بدونم امروز تو چه نقطه ای بودم و چند سال بعد بتونم مقایسه ای انجام بدم.

خدایا ازت متشکرم به خاطر اون یک سالی که بافق بودم. درسای خیلی بزرگی بهم داد اون دوران. زشت بود اگه یه مطلب تو این بلاگ که دوسش دارم نمینوشتمو ازت به خاطر تمام الطافت تشکر نمی کردم.

خدایا شکرت به خاطر تمام این سال ها که مینویسم. امروز داشتم قدیمیترین دفترچه ی یادداشتمو می خوندم که مال سال 79 بود. چه قدر خوبه آدم خاطراتشو ثبت کنه. شکرت خدایا.

خدایا، فقط خودت شاهد باش که چه قدر ازت خواستمو می خوام که توفیق شکرگزاریتو از هیچ کسی دریغ نکنی، از منم دریغ نکنی. امیدوارم آزمایشمون نکنی و اگرم می کنی، خودت کمکمون کنی. واقعا میگم. شکرت، شکرت.


پيام هاي ديگران ()

الکی بگم جدا شیم

امروز شرکت بودم از صبح. همون ورودی ساری رو با کلی اتوبوس بسته بودن که هیچ ماشینی تردد نکنه. خدا رو شکر یه تاکسی شانسی گیر اومد و رسیدم به مقصد.

ساعت 3 اومدم خونه که بقیه کارا رو خونه برسم. ساعت 7 باید یه پروزه رو تحویل میدادم و الان که ساعت 6:30 هستش به دلایل نا معلومی دسترسیم به پروژه از بین رفته. باز میگن به عمه ی مخابرات فحش نده!

قمیشی گوش میدیم تا شاید امدادی از غیب رسید و ما تونستیم به کارمون ادامه بدیم.


پيام هاي ديگران ()

روان پریشی به نام محمدعرفان!

واقعیتی وجود داره و اونم اینه که من دقیقا به اندازه ی مساوی از متفاوت بودن هم خوشم و هم بدم میاد! تو خیلی مسائل دوست دارم مثل مردم عادی باشم و خیلی جاهام دوست دارم خاص باشم.

بعضی از ویژگی هامم بدون اینکه بخوام، مثل باقی مردمه و بعضی هم متفاوت نسبت به دیگران.

یکی از ویژگی های متفاوت و بی ربط من اینه که دقیقا وقتی که ترم دانشگاه تموم میشه و همه دارن استراحت می کنن، من میرم تو جو درس و مطالعه!! اصولا متنفرم وقتی همه تو جو درس هستن، منم برم تو فاز درس! باور کنید.

امیدوارم الان که نوبتش شده و رفتم تو فازش بتونم نهایت استفاده رو ببرم.

پ ن: نمره گرفتن من تو دانشگاه هم داستانی شده واسه خودش. در هر صورت فردا انگار باید نقطه پایانی به تمام این برو و بیاها باشه. توکل بر خدا. امیدوارم اوکی بشه.

پ ن 2: سوزوکی چیه دختر. می خوای ارزون بخری اقلا "ایسوس" یا "توشیبا" یا حتی با کمی تخفیف قیمت، "دل" بخر. کلا اکثر لپتاپ هایی که سیستم عامل اوریجنال ندارن ارزونن معمولن. یه دونه از این مدلی ها بخر و بده به یکی واست روش ویندوز نصب کنه! ایرانه اینجا دیگه!


پيام هاي ديگران ()

من فقط عاشق توام

بی حالم. بی حس. چاووشی می خونه:

روا نبود که اینجوری از دل تو جا بمونم... روا نبود با این همه تنهایی تنها بمونم...

حالمو بدتر می کنه. میزنم قمیشی:

من فقط عاشق اینم، روزایی که با تو تنهام، کار و بار زندگیمو بذارم برای فردا..
من فقط عاشق اینم، وقتی از همه کلافم، بشینم یه گوشه ی دنج، موهای تو رو ببافم...

واقعا امیدوارم تا آخرین لحظه ی زندگیم دست از مطالعه بر ندارم. خیلی علاقه دارم مطالعه کردن در زمینه ی شبکه رو. فقط کمی گشادیم میگیره گاهی اوقات. باید بیشتر تلاش کنم. توکل بر خدا.

خدایا شکرت. همیشه شکرت. توفیق شکر گذاریتو از هیچ کسی نگیر. از ما هم نگیر. شکرت شکرت شکرت. بابت تمام اتفاقات خوب و بد زندگیم شکرت.


پيام هاي ديگران ()

من فقط عاشق اینم، روزایی که با تو تنهام.. کار و بار زندگیمو، بذارم واسه فردا...

خیلی بده وقت نشده این ترم کلاس زبان برم. شاید تنبلی هم کرده باشم. اما میدونم اگه نخوام ادامه بدم این روزا، در آینده مثل چی پشیمون میشم. خدا کنه همت کنمو و کمی هم وقت یاری کنه که بتونم ادامه بدم.

من فقط عاشق اینم، حرف قلبتو بدونم.. الکی بگم جدا شیم، تو بگی که نمی تونم ...!
من فقط عاشق اینم، بگی از همه بیزاری... دو سه روز پیدام نشه تا، ببینم چه حالی داری!

این سیاوش قمیشی یه جورایی شبیه محسن نامجو هستش. شایدم نامجو شبیه قمیشی هستش. هر دو با آهنگاشون عصمت آدمو به فاک میدن!

@یلدا:خدا نکنه بزرگ شده باشم! دیگه از این حرفا نزن!


پيام هاي ديگران ()

صبح است!

ساعت 4:40 دقیقه بامداد، اینجا دانشگاه پیام نور بابل !!

ظاهرا و به لطف خدا انگاری کارای اساسی دارن تموم میشن. از روزای بعد راحت تریم. شکر.

برم وسایلمو جمع کنم.


پيام هاي ديگران ()

...

الان ساعت 9 صبح هستش. از دیروز ساعت 8 صبح که اومدم دانشگاه پیام نور واسه پروژه شبکه تا الان نه تنها خونه نرفتم بلکه کلا بیدار بودیم و مثل چی داشتیم کار می کردیم!!

تازه حداقل تا بعد از ظهرم باید باشیم و به کارا برسیم. 

همه ی این سختی ها یه طرف، فکرشو بکن کل شب رو شبکه کار کنی، اما درست ساعت 7:30 که همه کارمندا دارن میان شبکه قاطی کنه بی هیچ دلیلی!! واقعا یکی از بدترین و پراسترس ترین لحظات زندگیمو امروز صبح گذروندم تو همون 10 دقیقه ی کذایی ! کارمندای دولتی هم که میدونین چه طورین. خدا نکنه چیزی ایراد پیدا کنه !! اما خب خدا رو هزار مرتبه شکر که ردیف شد مشکل.

فعلا!


پيام هاي ديگران ()

بازم روزی روزگاری!

امروز دیگه عصمت کارو نمودیم! آخه چند روزه درگیر پروژه ی دانشگاه پیام نور هستیم. هر روز صبح تا غروب هستیم. اما امروز دیگه ترکوندیم. از ساعت 7 صبح تا 11 شب داشتیم کار می کردیم. آخرم به زور ما رو اندختن بیرون!! فردا صبح ساعت 6 میریم که ادامه کارا رو به امید خدا انجام بدیم. فعلا تا چند روز درگیریم.

تا وقتی که کار خوب پیش بره آدم خستگیش مشخص نمیشه. مثل امروز. اما دیشب اخرا روتر ها قاطی کرده بودن، هر کار می کردیم درست حسابی رفتار نمی کردن!! مام دیگه کلافه شدیم و مخمون هنگ کرد!

همین که درگیرم خدا رو شکر. خدا رو واقعا شکرت. 

پسر چند سال دیگه که داری این مطلبو میخونی یادت نره شکر کردن خدا رو. نبینم غرور و تکبر داشته باشی. خدایا نعمت شکرگزاریتو ازم نگیر. الهی آمین.


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید