بچه مثبت شیطون




 

شب قدره. امشب، فردا، خلاصه هر وقت این نوشته رو خوندید یه دعایی هم واسه ما بکنید. ما که واسه جمیع بچه های اینترنت هم دعا کردیم.

هی این ور، اون ور کردن این حسنو داشت که آخر به این نتیجه رسیدم تو مسائل مختلف تا جایی که عقل خودم جواب میده کاری به فتوا و حرف و توصیه های کسی نداشته باشم. نفهم که نیستم. وقتی حرفای این آخوندا رو قبول ندارمو این همه مدته دارم خودم جر میدم، چرا اصلن باید به حرفاشون گوش کنم؟

امام حسینمون مگه نمیگه اگه دین نداری، لااقل آزاد مرد باش؟ اون وقت منی که حالا چه ظاهرن و چه واقعن دینم دارم، باید انقدر مشکل داشته باشم؟ دیگه شدیدن می خوام دینمو به خودم آسون بگیرمو باهاش حال کنم.


پيام هاي ديگران ()

و رتل القرآن ترتیلا

بعضی وقتا فکر می کنم وظیفه ی من در برابر این همه نعمتی که خدا بهم داده چیه؟ همین نماز و روضه ای که اونم یکی در میون انجامشون میدم؟ من میتونستم هیچ وقت تو این موقعیتی که الان هستم، نباشم. میتونستم بچه ی یه گدا باشم. می تونستم دچار انواع و اقسام بیماری ها باشم. در عوض این همه لطف خدا، من واسش چی کار کردم؟

مادرم چند روز پیش برگشت گفت عرفان، ایمانت داره سست میشه ها. می دونم خیلی کوتاهی می کنم اما یه مدتیه دیگه نمی تونم حرفای آخوندا رو به زور به خورده خودم بدم. دیگه نمی تونم چون مسلمون دنیا اومدم بی دلیل همه ی چیزایی که بهم میگنو قبول کنم. آخوندام که یکی از یکی دیگه بی سواد تر. من اصلن با مسائل پیچیده کاری ندارم به خدا. تو همین مسائل اولیه به مشکل برخوردم.

میگن ریش خوبه. پیامبرم ریش داشت. خیلی خوب. از یه طرف دیگم میگن باید موقع وضو تمام صورت خیس شه. بابا مام مردیم نا سلامتی. امکان نداره بتونم قبول کنم با این همه ریش و پشم که ملت دارن، موقع وضو کل صورت خیس شه. امکان اینکه موقع مسح، آب به پوست سر برسه خیلی کمه. مگه تو دستت چه قدر آب هستش. من می خوام موهامو ژل بزنم 5 دقیقه کلمو می کنم زیر آب که همه جاش خیس شه.

نمی تونم قبول کنم آب دهنمو قورت بدم، یا به نحوی گرد و خاک بره تو حلقم روضم باطل شه. باور کنید من از خیلی ها حساس ترم تو این موضوع ها. من همونیم که تو خوابگاه به خاطر یه مشکل، هر باری که می خواستم نماز بخونم، به این خاطر که نمازم از نظر پاکی لااقل صحیح باشه، میرفتم دوش بگیرم. هر بار. یعنی روزی 3 بار حداقل.

نمی تونم این دستورات خشک و بی روح رو قبول کنم. یه خورده انعطاف خوبه.

ترتیل پرهیزگار رو دارم گوش میدم. فکر کنم قبلن گفته بودم چه قدر با صداش خاطره دارم. صوتم هیچ وقت خوب نبود، اما قرآن رو به صورت ترتیل خیلی خوب می خوندم و شاید هنوزم می خونم.  یکی دو جز اول رو یه روزگاری حفظ بودیم خیر سرمون. خیر سرمون روزگاری همش تو مسابقه قرآن بودیم. اما الان غروبا حتا نمی تونم مسجد برم که دو قدم با خونمون فاصله داره. چرا اینجوری میشه؟ خیلی به خودم مغرور شده بودم؟ من که مدت هاست دارم چوب غرور ناخواستمو می خورم.


پيام هاي ديگران ()

ای شب از رویای تو رنگین شده

سه شنبه صبح باید برم تهران. ساعت 1 واسه یزد بلیط دارم. یا از یزد تا بافق باید با اتوبوس برم و یا تو قطار خودمو قایم کنم! امیدوارم این آخرین بار هم صحیح و سالم برمو برگردم. ته دلم یه جور نگرانی دارم. دعا کنید پیلیز!

به یاد سال قبل این موقع ها که تمام وجودم نگرانی بود. به یاد سال قبل و سفرای اولم و به یاد این آهنگ معین که تا آخرین سفر هم، در طول راه همدمم بود:

پس از آن غروب رفتن، اولین طلوع من باش.. من رسیدم رو به آخر، تو بیا شروع من باش...
شبو از قصه جدا کن، چکه کن رو باور من.. خط بکش رو جای پای، گریه های آخر من...

اسمتو ببخش به لبهام.. بی تو خالیه نفس هام.. قد بکش رو باور من، زیر سایه بون دستام...
خواب سبز رازقی باش.. عاشق همیشگی باش.. خسته ام از تلخی شب.. تو طلوع زندکی باش...

من پر از حرف سکوتم.. خالیم رو به سقوطم.. بی تو آبی و عشقت.. تشنه ام کویر لوطم...
نمی خوام آشفته باشم.. آرزوی خفته باشم.. تو نذار آخر قصه.. حرفمو نگفته باشم...


پيام هاي ديگران ()

پلو!

شاید یکی از مهمترین دلایلی که ما شمالی ها انقدر برنج(پلو) می خوریم این باشه که دسترسی مردم این منطقه به برنج راحت تره. هر چند درصد افرادی که هنوز زمین شالیزاری دارن کم شده، اما با این حال این صفت در مردم این دیار باقی مونده!

خوابگاه که بودم، اکثرن با مصطفی که مشهدی بود غذا می خوردم. من درست می کردم و اون ظرفا رو میشست! یه چند باری به غذام گیر داده بود که مثلن من فلان چیزو می خورم یا نمی خورم اما برخورد من مجبور به سکوتش کرده بود. به این دلیل که می دونست اگه من لج کنم باید گرسنگی بکشه!

یادم نمیره، یه شب با التماس اومد بهم گفت: جان عرفان بیا امشب پلو نخوریم!! اینو گفت من غش کردم! گفتم گمشو بابا. ما اونجا یه روز پلو نخوریم زمینو زمانو به هم میریزیم اون وقت تو میگی نخوریم؟!

احتمالن به همین خاطرم هست مردای اینحا شکمای بزرگی دارن! در هر صورت پلو اینجا هم معنی با زندگی هست! پلو نباشه، زندگی بی معناست!

مطالب اون وبلاگم (دهکده آی تی) از دستتون در نره؟


پيام هاي ديگران ()

که مازندران شهر ما یاد باد، بر و بومش همه آباد باد!

دیروز چه بارونی زد. طولانی نبود زیاد اما تا به امروز چنین شدتی رو ندیده بودم. ترکوند. اگه 2 ساعت اینجوری میزد کل مازندرانو آب میبرد.

خاطره ی جنگل نوردی امسالو که خرداد ماه با احسان و محمود رفتیم هیچ وقت فراموش نمی کنم. یکی از رویایی ترین روز های زندگیم بود. بی نظیر بود. بی نظیر. 4 روز تو جنگل بودیم که دو روزشو کلن راه رفتیم. اصلن فکرشو نمی کردم هنوز چنین جاهایی وجود داشته باشه تو شمال. مخصوصن روز دوم. بین راه به یه کلبه رسیدیم. دم آقاهه گرم. ما رو برد تو. خیس خیس شده بودیم. تمام راه بارون میزد. رفتیم کنار بخاری هیزمی گرم شدیم. کنسرو لوبیامونو گذاشتیم رو بخاری. بعد اینکه گرم شد رو میز نشستیمو عین قحطی زده ها شروع کردیم به خوردن. عین فیلم های خارجی! خداییش الان که فکر می کنم روانم پاک میشه! یه ساعت از اون روزو به تمام آرزو های بزرگ اینترنتیم نمیدم! یک وجب از خاک مازندرانو به ماساچوست امریکا که آرزمو برم اونجا نمیدم!! شاعر که بیراه نمیگه:

اگر اصفهان است نصف جهان.. تمام جهان است مازندران


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید