بچه مثبت شیطون




تا دو مهر...

نه!!!
اين سومين باره!
نيمده خونه انقدر بدبختی ؟!!
سلام...!
۲ مهر آپ ميکنم!
به ياد اولين آشناييم با بهتريم رفيق زندگيم!
همون پستی که يه سال قبل نوشتم و شيوا توش نظر دادو ميخوام بنويسم...
بابت ۲۸ شهريورم ازش ممنونم..شد بهترين روز زندگيم.
بهتريم تابستان من.
دستش وقتی تو دستم بود.....
ميدونم نميخونه چون درس داره...
در سال تحصيلی جديد موفق باشين...
شيوا هم موفق باشه..
دو تا بوس واسه اون -->>>
فعلا.....


پيام هاي ديگران ()

انا لا اقدر!

سلام عليکم...
عليکم السلام..! اهل و سهلا..تفضل تفضل..!..انا لا اقدر  اتکلم العربيه!..لا لا.!! انا لا اقدر اتکلم العربيه کثيراً !!(کی بود امسال عربی شهريور امتحان داد؟!)
از اين به بعد تو بلاگ انواع اقسام مطالبو مينويسم.حتی تو يه پست..و ممکن هيچ کدومم به هم هيچ ربطی نداشته باشن.فقط ديگه در مورد سگ نمينويسم..کلی بستين منو به ناسزا بابا! غلط کردم!
الف) ميخوام ببينم چند سال ديگه جامعه ما به کجا ميرسه؟ ميشيم مثل غربيها؟ البته نه از نظر پيشرفت! بلکه از نظر حفظ ارزش های دينی..حفظ بنيان خانواده..ميشيم مثل غرب که از هر سه تا بچه يکيشون حرام زاده ان؟ نيمدونم واقعا اين چيزا خوبه که خيلی ها ازشون دفاع هم ميکنن؟ اينو من به شخصه مطمئنم که خيلی زود غرب به اشتباش پی ميبره. اما متاسفانه جامعه مام داره به همون سمت ميره.چند روز پيش با دوستم ميخواستيم بريم بيرون تو راه يه اتفاقی افتاد که مخمون واقعا تيليد کرد..داشتيم ميرفتيم ديديم دو تا بچه حدودا ۸ ساله دارن با هم دعوا ميفتن.يه دفعه يکی برگشت به يکی ديگه گفت خواهرتو ...! آقا من چشام از کاسه در اومد! بچه هشت ساله.دوستم برگشت بهش گفت چه جوری ميخوای خواهر اون بدبختو ...؟!چی داری تو بيچاره ی خر؟! يه دفعه شلوارشو کشيد پايين گفت با اين...! ما کپ کرديم به خدا..برگشتم زدم زير گوشش گفتم بکش بالا بی ادب.پدر مادر نداری..چند تا آقام بودن اونجا که انقد شاخشون بزرگ شده بود دستشون رو سرشون بود تا کسی نبينه!! ميبينين تو رو خدا..عجب روزگاريه..چه قدر يه پدر مادر ميتونن کثافت باشن که بچه ی انقدريشون اين کارا رو ميکنه..اون پسر نبايد خواهر اون بدختو .. به جاش بايد پدر مادر خودشو .......
ب)يه توصيه واستون دارم و اونم اينه که اخبار جوانه ها که ساعت پنج ميده رو حتما ببينين! مخصوصا اگه دپرسين! چون اخبار نيست.کر کره خندس!چند روز پيش اتفاقی پای تی وی بودم که اين اخبار شروع شد.کانالای ديگم چيز نداشت گفتم همين جا رو ببينم ديگه!(ماهواره نداريم! تریپ مثبت) ديووننن به جونه خودم..آقای اخبار گو که هيچی..صحبتش نيست..از اين بگذريم مصاحبه هاشون چه قد با حاله!! از يه نمايشگاه گزارش تهيه کرده بودن اون روز.آقای گزارش گر از يه دختر خانوم پرسيد واسه نمايشگاه چيا کشيدی؟ دختر کوچولو هم با اعتماد به نفس تمام گفت نقاشی رستمو زنشو کشيدم.. خوبه که انقدر بچه های ما زود خودمونی ميشن! انگار بابا و زن باباشه که ميگه رستمو زنش..تازه از يه پسر کوچولوی ديگم پرسيد چی کشيدی پسره گفت کِرم!! من که هر چی به اين گچ تو کلم فشار آوردم نتونستم بفهمم چيه کرمو کشيد!
ج)جا داره از داش بهنام گلم که کلی واسم سوغاتی فرستاد تکشر کنم(قابل توجه خانوم مريم!!) آدرس خونه ی ما رو از کجا گير آورد الله اعلم! داش بهنام دمت گرم..ايشاالله دفعات بعدی بيشتر بياری!!!
د) ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل)
ه)اين تابستون علاوه بر اينکه تجارب بسيار ارزش مندی کسب کردم اما يه تجربه از همه واسم مهم تر و با ارزش تر و شيرين تر بود.و اونم اين بود که ميگفتن آدم از زندگيش راضی باشه افسوس گذشته رو نميخوره رو به وضوح لمس کردم.تابستونای قبلی شهريور ميشد کلی به زمانو زمان فحش ميدادم..اما امسال باور کنين نميدونم کی مدرسه شروع ميشه..لذت ميبرم از روزام..اين تابستون واسه اولين بار وقتی به سه ماهی که گذشت فکر ميکنم احساس هيچ پشيمونی ندارم....بالاخره حس کردم از عمرم استفاده کردم.
و)شما ميخواين برين يه شهر ديگه مسافرت حتی اگه خونه مادرتونم باشه لطف کنين يه خبر بدين اونجا که آماده شن! مثله خواهر من نباشين که همين الان اومده کليم فاميلای شوهرشو گرفته آورده و خبرم نداده!!(پيف!!)
ن)يه چيز مهم ديگم ميخواستم بگم که رفتم سلام عليک يادم رفت.
ی)بايد برم خيار و سيب و شليل و موز و گلابی بخرم
ء)نتايج: ۱-ميخواين برين جايی قبلش خبر بدين. ۲-جامعه ما مثله غرب ميشه. ۳-من خيلی مثبت. ۴-راسلم حرفای قشنگ قشنگ ميزنه. ۵-آدم با تجربه ييم .۶-آقا بهنام خيلی گله.
ء)بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای.


پيام هاي ديگران ()

سگ!

سلام بر دوستان گرامی!
حال و احوال انشاالله خوبه؟ خب خدا رو شکر.گفتم که ميخوام تریپ مطالب بلاگمو عوض کنم! در راستای همين هدف امروز کلا مطالبم از اين رو به اون رو شده! والا واقعيتنش اينه که ميخواستم از اين به بعد راجع به سگ اين تو بنويسماما الان ديدم الان ديدم بهتر هر از چند گاهی يه پست رو در مورد سگ بنويسم!چون ديگه کسی نمياد توش! ولی از دوستان هر کی سوالی در مورد سگ داره مخصوصا دبر من(سگ خودم) و جرمن شفرد(سگ قبليم!) ميتونه ازم بپرسه..البته اگه در مورد نژادای ترير (سگ خشگلا! مو بلندا ! پا کوتاها !!)سوالای سخت سخت کنين ممکنه بلد نباشم! چون زياد باهاشون حال نميکنم!در ضمن تعجبم نکينن از نژاد سگم!! دبرمنو چون خيلی از هيبتش خوشم مياد گرفتم.واسه کار کردن نگرفتم!! 
در اولين اقدام ميخواستم کل ۱۳۲ نژاد سگو واستون معرفی کنم که ديدم با کمبود جا مواجه ميشم!! واسه همين فعلا سگ های کاری رو بهتون معرفی ميکنم!!
راستی واسه اين جدول و جداولی که بعدا ميذارم!! کلی  زحمت کشيدم. يه خورده رعايت کنين!!

 Working Group

 Alkita

 Alaskan Malamute

 Bernese Mountain Dog

 Boxer

 Bullmastiff

 Doberman Pinscher

 Giant Schnauzer

 Great Danc

 Great Pyreness

 Komondor

 Kuvasz

 Mastiff

 Newfoundland

 Portuguese Water Dog

 Rottweiler

 Sain Bernard

 Samoyed

 Siberiane Husky

Standard Schnauzer

PositiveBoy.com


سگای کاری وظايفی مثله نگهبانی و محافظت٬ کشيدن سورتمه و آوردن آب ! رو بر عهده دارن. از جمله نژادای معروف اين گروهم ميشه از Siberiane husky, Doberman pinscher و Great dance اسم برد.
فراگيری اونا فوق العاده سريعه و بسيار باهوش و توانان (يه نفر ندونه فکر ميکنه خودم يکی از اين نژادام که انقدر مينازم به باهوشيشون!!) و البته همراهانی قابل اعتمادم محسوب ميشن!
با جثه بزرگی که دارن تو خونه نميشه ازشون مراقبت کرد و در تربيتشونم بايد کلی دقت کرد چون در غير اين صورت با هيکلشون موجب دردسر ميشن!
ميدونم که واسه کسی فايده يی نداشت اين پست(البته اگه ادعا ميکنين همه جا که سگ بازين بايد اينا رو بلد باشين!!) اما بعد اينکه همه ی نژادا رو معرفی کردم مطالبم بهتر ميشه و واسه کسايی که سگ دارن مفيد خواهد بود!
راستی از همه ی دوستان واسه خاطر پست قبلی معذرت ميخوام که خيلی نوشتم شرمنده!
تا پست بعدی دوستان......


پيام هاي ديگران ()

تریپ گيج!

روزای روشن..خدا حافظ..سر زمين من..خدا حافظ..خدا حافظ..خـــــــدا حافظ...روزای خوبه..بگو کجا رفت...تو قصه ها رفت..يا از اينجا رفت..انگار که اينجا..هيچ کی زنده نيست...گريه فراوون..وقت خنده نيست..گونه ها خيسه..دلا پاييزه..بارونه وخيم..از ابر ميريزه.همه با هم قهر..همه از هم دور..روزا مثله شب..شبا سوتو کور..روزای روشن..خدا حافظ....
الان نيم ساعته جلو کام نشستم..هيچيم نمياد بنويسم.از معدود دفعاتيه که اينجور ميشم...يه دفعه اين آهنگ هايده شروع کرد به قرائت!(تدريس تک درس و کنکوری عربی!) گفتم همين شعرشو بنويسم!
ای بابا...نيم ساعت ديگه گذشت هيچی هنوز ننوشتم! قبلانا يه ربعه صد خط مينوشتم..آها..!!! يه چيز به ذهنم رسيد..اين شکله اين چيزو به ذهنم آورد! چند مدت پيش خواهرم بهم گفت داری چت ميکنی وقتی ميخوای يه شکل بفرستی قيافتو همون جوری ميکنی!! الان چند مدته که توجه ميکنم ميبينم آره! جدی ميگم..همين الان مثلا ميخواستم اون شکلکه تعجبو بذارم ابروهام نا خداگاه بالا رفت! يا ميخوام اونی که ذوق ميکنه رو بفرستم واقعا دندونام همونجوری ميشه..اون شکله که فيگور ميگيره و ابروهاشو بالا ميندازه که جای خودش داره!!.........ای خدا...چه باحاله ها...به جونه خودم ايول...عين شکلکا ميکنم خودمو! اين خيلی با حاله بابا...وومخصوصا تو ياهو که ابروهاشم بالا ميندازه............باز ديوونه شدم...دندونام اومد رو هم که....!!
 اين شکله که هيچی..ديگه با هر کی ميخوام حرف بزنم يه حرفه عجيب غريب بزنه اينجوری نيگاش ميکنم.....کلی هم وارد شدم تو تقليد از اين شکله!...دم اين عروسکا گرم!
چه تهمت ها شنيدی..چه تلخی ها کشيدی..عروسک جون تو ميدونی..چه حسرت ها کشيدی!!
خيلی گج گولم نه؟!...  خواستم اون شکل فيگوری رو بذارم باز قيافم همون جوری شد!!واسه همين خنديدم!
همه آهم..همه دردم..مثله طوفان..پر گردم..باد مستم..که تو صحرا..میپيچم دور تو ميگردم..گل سنگم..گل سنگم..چی بگم از دل تنگم..مثله آفتاب اگه بر م..نتابی سردمو بيرنگم....
ميگم ديوونه شدم باز شما بگين نه! ساعت يازده و نيمه شبه..صدای اسپيکرم بالاترين حد خودشه!! هايدم که ميخونه...آ جاااان!!!(آ شو بکشين!!) چه صفايی به خدا....
تو که نيستی از خودم بيخبرم..کی به يادو کی بشه همسفرم..دله من از تو جدا نيست..اين هوا بی تو هوا نیست..چی بگم..از کی بگم..وای..ديگه غم يکی دو تا نيست......
ببينم چه قدر نيبرهودامون ميتونن تحمل کنن!!
ای ناز صدات.....
ای قبله ی من...خاک در خانه ی تو ..بی منت می..مستم ز پيمانه ی تو...ای قبله ی من...خاک در خانه ی تو ..در دام توام..بی زحمت دانه ی تو..من خسته و بيمارم..درمان منی..شور شعرو آوازی..در جان منی.......
ميدونم بقيه شو اگه بنويسم شمام ميرين تو حس!! چه صدايی داشت اين زن آخه...
مخم ديگه واقعا تيليد شده.صدای آهنگو پايين ميارم صدای فن کام کر ميکنه آدمو...صدای قطار ميده!..
ديگه اون روزا گذشت..زندگی همينه..غنچه ديگه وا نميشه..تو کوير سينه..ديگه نگو دوسم داری..باورم نميشه...تو نبودی که با من..بمونی هميشه......
از همتون معذرت ميخوام که اعصابتونو خورد کردم..اما کاری نميتونم بکنم..وقتی اينجوری شم تنها کاری که ميتونين بکنين اينه که صبر کنين تا خودم خوب شم!!
از گذشته حرف نزن..که دلم تنگه هنوز..بعد تو عشق ديگه نيست..يا اگه هست واسه من..پر نيرنگه هنوز.....
بعد اين آهنگا اين آهنگ خيلی حال ميده..خوشم مياد انتخابو به عهده ی خود کام ميذاری بهت فاز ميده شديد! دمت گرم کامه گلم
شانه هايت را برای..گريه کردن دوست دارم..دوست دارم..بی تو بودن را برای..با تو بودن دوست دارم..دوست دارم..خالی از خودخواهی من..برتر از آلايش تن..من تو را بالاتر از من..برتر از من..دوست دارم...شانه هايت را برای گريه کردن دوست دارم..دوست دارم......
جاتون خالی به خداااا...جاتون خالی.....نفهميدم چی شد يه دفعه باز اين تریپی شدم!
مثله باد سرد پاييز..غم لعنتی به من زد...حتی باغبون نفهميد..که چه آفتی به من زد..رگو ريشه هام سياه شد..تو تنم جوونه خشکيد..اما اين دل صبورم..به غم زمونه خنديد.....آسمون مست جنونی..آسمون تشنه ی خونی..آسمون مست گناهی...آسمون که رو سياهی..اگه زندگی عذابه..يه حباب روی آبه..من به گريه هام ميخندم..میگم اين همش يه خوابه....
ساعت صفر بامداد! از ديروز تا الان دارم مطلب مينويسم...يادم رفت بگم ديوونه ی آهنگ بالاييم...جا داره اين آهنگم که در حال خوندن نيستو بيارم که بخونه و بنويسم!! يه تعريفيم از صدای هايده با صدای خودش بکنيم!
صدا صدا بود..وقتی که ميخوندی..کار روزگار بود..رفتيو نموندی..رفتی ولی اسمت رو لبهام مونده..صدایی جز صدای تو نمونده...تو هر دلی خونه و جايی داشتی..با خوندنت عشق تو دلا ميکاشتی..ميخوندی شب ستاره بارون ميشد..با خوندنت دل کمی آروم ميشد...ها لا لای ..لالای.....!
بايد از خدا بيامرز خانوم هايده بسی تشکر کنيم که با خوندنش واقعا عشقو تو دلمون کاشت!!
دکمه ی نِکستو ميخوام بزنم هر آهنگی اومد بنويسم بعد ديگه ولتون ميکنم!(قيافمم همين جوری شده ها!!!)
اااا... !! تکراری اومد!..نه..اما مثله اينکه ننوشته بودم! خب مينويسم!! عجب آهنگيم اومد خداييا! به خدا من نيوردم!!
نگو نگو نميام..نگو نگو نميام.اميدو پر دادن..ديگه سخته برام..ديگه سخته برام..حالا که دسته گلدون.به ساق گل رسيده..حالا که عطر آستی..تو خونمم پيچيده...حالا که خوب ميدونی...دلم هواتو کرده..حالا که بغضو کينه..پاشو کنار کشيده..نگو نگو نميام..نگو نگو نميام.اميدو پر دادن..ديگه سخته برام..ديگه سخته برام....آلاله غنچه کرده..کاش بوديو ميديدی..کبوتر بچه کرده..کاش بوديو ميدی...گلا چشم انتظارن..تا از در برسی تو..گلا غرق بهارن..کاش بوديو ميديدی........
بابا نزنينن....آقا بيخيال..غلط کردم..تموم کردم ديگه..وايسين فقط خدافظی کنم! بروبچز..فکر کنم يه خورده ديگه بنويسم بياين در خونمون يه پوسته خدا بزنينم!! اجبارا تا نگارش بعدی به خدا ميسپارمتون...!...
هی!! يه آهنگه با حال ديگه اومد به خدااا جونه من بنويسم..! يه کوچولو...آخ فداتون بشم من.....!.....قول ميدم کم بنويسم!!
وقتی که من عاشق ميشم..دنيا برام رنگ ديگس..صبحه خروس خونش برام انگار يه آهنگه ديگس..وقتی که من عاشق ميشم..ترانه هام عاشق ترن..گل واژه های شعر من..رنگ گلا رو ميبرن............عشق واسه من يه معجزس..تو لحظه های بی اميد..تو صبحه سردم..مثله طلوع خورشيد..... !
شرمنده!..يه عالمشو ننوشتم تازه!!...ما ديگه بريمم تا.... جا داره هم از خانوم هايده دوباره تشکر کنم هم از شما!!!...
ای کاش ميذاشتين اين آهنگم...............حق يارتون دوستان!


پيام هاي ديگران ()

تمام...

کی ميخوام آدم بشم من نميدونم...
آخه چرا انقدر عجولی پسر؟چراا؟ چرا با اينک اين همه بدبختی کشيدی از زود قضاوت کردنات باز همون کارو تکرار ميکنی؟ چرا آخه...
امروز خيلی چيزا رو واسه اولين بار فهميدم يا واسه اولين بار انجام دادم..واسه اولين بار فهميدم که حتی به درد دوستی هم نميخورم..اينو خدايی تازه فهميدم..آخه هميشه دورو ورم پر از دوستای خوب بودن..فکرشو هيچ وقت نميکردم.اما امروز اينو فهميدم..امروز واسه اولين بار پشت تلفن گريه کردم..واسه اولين بار پشت تلفن ضجه زدم..واسه اولين بار دهنی تلفن به جای اينکه جلو دهنم باشه بالای سرم بود..امروز واسه اولين بار رفتم تو باغمون تا گريه کنم..تا خالی شم..امروز فهميدم لياقت هيچ چی رو ندارم.هيچی رو..هيچی..
خواستم با تصميم يه خورده ضربه یی که قراربود بهم وارد شه رو کمتر کنم..بد تر شد که هيچ.....کاش اين تصميمو نميگرفتم..کاش اصلا فکر نميکردم..يه بار خواستيم با عقلی که نداريم تصميم بگيريم که ريد به شخصيتمون رفت..
نمی خوام اينجا واستون گريه زاری راه بندازم..و اصلانم نميخوام احساسی بنويسم که گريه شما رو در بيارم..هدفم از نوشتن اين چند خط فقط يه چيز بود:

ميدونم که نياز به معذرت خواهی من نداری..اما ميخوام بگم معذرت ميخوام..شرمندم.ديگم مزاحمت نميشم تا قَسَمِت نشکنه..ولی ازت يه خواهشی دارم..فراموشم نکن.به عنوان کسی که هر از چند گاهی يه تلنگر بهت ميزد اقلا منو تو خاطرت داشته باش....................
بدون که دوست داشتم و دارم..هميشم دارم...اميدوارمم تمام مشکلاتت حل شه..خوب خوب شی...کاش نميرفتی هيچ وقت پارک تا اينجوری شه..کاش انقدر زود قضاوت نميکردم......................

الان آهنگ Conquest of Paradise داره صداش از اسپيکرم در مياد....خيلی خرابم..خيلی...
ديروز بعد از ۱۶ سال مادرم يه چيز در مورد وقتی که ده روزه بومو واسه اولين بار حموم رفتم بهم گفت..نميدنم اينو به حساب خوش قدميم بذارم.به حساب خوش بختيم بذارم..به حساب اينکه خدا خيلی منو دوست داره بذارم..اگه اينا باشه پس چرا خدا انقدر داره اذيتم ميکنه..خيلی ديروز به خودم مغرور شدم که همچين سعادتی داشم..دنيا نيمده يه خانواده رو خوشحال کردم..اما خدا الان داره همش ناراحتم ميکنه..چرا آخه..خداياااااااا..ولم کن..هنوز سه چهار روز نشد که ازت خواهش کردم بيخيال من شو..بابا ۷ ميليارد آدم تو اين دنيا هستن..يکی ديگه..چرا من اخه..........

تازه يادم رفت بهش بگم چرا اون آفا رو واسش گذاشتم..انقدر قاطی کرده بودم..کاش يادم نميرفت..شايد اينجوری نميشد....آی تف به شانس ماااااااااااااااااااااااااااااااااا.......

بس کنم ديگه..ازت باز يه خواهش ديگه دارم و اينکه اقلا بيخيال نت نشو..ارزش نداره به خاطر کسی که انقدر بهت بد کرد قيد نتم بزنی..ارزش ندارم..بيا با دوستات خوش باش....بيخيال..............

خوشبخت باشی


پيام هاي ديگران ()

ای بابا!

سلام دوستان...
ای بابا...اتاقمو خالی کردم واسه همين کامپيوترم وسط حاله! انقدم سر و صدا ميکنن اينجا که مخم سوت کشيد..اونم چه بحث بيخودی دارن ميکنن! اينکه ما دوازده تا امام داريم و چهار هزار تا امام زاده!! (فقطم تو ايران!) خب به شما چه..ميتونستنو انقدر مزدوج ميشدن و ميزاييدن..شمام ميتونين بزايين. والا...خفم نميشن حالا
اما موضوعی که امروز ميخوام بهتون بگم..به اين نتيجه رسيدم خيلی آدم نفهمی هستم..اصلا نميفهمم..بچم خيلی به خدا..خيلی بچم..بايد بيشتر رو خودم فکر کنم..خيلی بيشتر.نياز دارم خودمو بيشتر بشناسم..البته تقصير منم نيست.اتفاقاتی افتاد تو زنديم که شخصيتم خيلی دچار تغيير شد..احتمالا تا چند مدت ديگه بازم دچار اين دگر ديسی ها ميشم اما فکر کنم با تصميمی که گرفتم راحت تر بتونم تحمل کنم اين تغييراتو.
ديشب کلی فکر کردم..خيلی زياد..به يه نتيجه مهم رسيدم..يه نتيجه خيلی مهم..نتيجه يی که آبجی بارانم رسيده بود و من بی خبر کلی ناراحتش کردم..بچه ها من شيوا رو خيلی دوست دارم..خيلی..و هميشم خوشبختيشو ميخوام..تا قبل ديشب فکر ميکردم بايد حتما واسه من باشه شيوا..اما ديشب به خودم گفتم عرفان يه بارم شده بيا فکر کن..ميدونم که اراده کنی هر کاری رو انجام ميدی اما اين بار فکر کن..يه عالمه فکر کردم..ديدم من شيوا رو واقعا دوست دارم.واقعا دختر گليه که شايد اصلا مثله اونو ديگه نبينم هيچ جا..از اون طرفم ديدم فقط دوست دارم شيوام خوشبخت باشه..و بازم بيشتر فکر کردم..ديدم نميتونم شيوا رو خوشبخت کنم..خودمونيم..شيوا حقش خيليه..و من ديدم واقعا نميتونم شيوا رو هيچ وقت راضی کنم..تو زندگيم همه چی رو باختم..اگرم بعضی چيزا مونده باشه هنوز اونام خيلی زود از بين ميرن.چون ديگه اميدی واسه ادامه ی کار مدارم..واسه همين نميتونم شيوا رو اونجوری که بايد راضی کنم..واقعا تمام چراغ های اميد زندگيم خاموش شدن..نه اينکه مثلا برم خودکشی کنم..عمرا چنين کاری نميکنم..البته نه اينکه از اين کار بترسم خيلی ها..يکی از بدبختی که خانوادم خواهند کشيد اين کارو نميکنم و دليل ديگشم اينه که از خدا ميترسم..همين...اما ديگه انگيزه ندارم..واقعا انگيزه ندارم..اولين شکست سنگينه زندگيم کلاس پنجم بود که تيزهوشان قبول نشده بودم...واقعا خيلی تحقير شده بودم..اما راهنمايی و مخصوصا دو سال اول تونستم خودمو جمع کنم و کليم زحمت کشيدم..سال سوم راهنماييم خيلی تلاش کردم تا آخر انتقام سال پنجمو گرفتم..اما اون تابستونش..واسه دومين بار نابود شدم..تن ندادن به يه سکس بچه گانه و البته پر از شهوت بازم يه زخمه ديگه رو قلبم به جا گذاشت..ولی آشناييم با يه پسر گل به اسمه علی که تو بلاگمم در موردش مينوشتم دوباره منو به زندگی برگردوند....يکی از قشنگترين تابستونام بعد تابستون امسال دو سال پيش بود..واقعا منو علی عاشق هم بوديم..ديوونه وار دوست داشتيم همو..خيلی زياد..اما اينم زياد طول نکشيد..اواسط سال اول ديگه واسش اون عرفان نبودم..هر چند تا اين رابطه کلا تموم شه يه يک سالو نيمی طول کشيد..اما واقعا تو اين مدت زجر ميکشيدم..دوست داشتم علی فقط با من بگرده..هر کاری ميکردم تا از جلوش در بيام که چشاش بيفته تو چشام مثله قديما..باور نميکنين..اما شايد يکی از اصلی ترين دلايل افت تحصيليم علی بود..هر روز دو زنگو حداقل کلاس نميرفتم تا شايد علی بيرون باشه..خيلی دوسش داشتم..اما اون ديگه نه..واسه همينم تمام سعيمو ميکردم که فراموشش کنم که آخرم تونستم..اما خيلی بد دورانی بود..خيلی بد..بازم يه تيکه ی ديگه ی دلم زخمی شد...ديگه تصميم خودمو گرفته بودم..اين که ديگه با کسی کار نداشته باشم..واسه خودم زندگی کنم..حتی ديدم که اگه رفتگر شهرداری بشم احساس خوبخشتی ميکنم  برم دنبال همين کار..جدی ميگم..اما خدا انگاری ميخواست منو تو همين سن کلی آزمايش کنه..نميدونم چی شد يه دفعه شيوا اومد تو زندگيم..شيوايی که قشنگترين لحظات تاريخ عمرمو رقم زد..شيوايی که وقتی باهاش بودم فکر ميکردم ديگه خوشبختی مال منه..فکر ميکرم خدا بالاخره دلش به حال من سوخت..اما نه..اين خدا انگار حالا حالا با ما کار داره...نيمدونستم ديگه اين غم عظيمی که قرار آخر شهريور بر سرم نازل بشه رو چه جوری تحمل کنم...اما واسه يه بارم شد ديشب با خودم فکر کردم..گفتم بابا تو اين همه با احساست تصميم گرفتی..يه بارم شده فکر کن..و همين کارم کردم..به نتيجه ی مهمی هم رسيدم که الان به نطرم بهترين کار ممکنه..اينکه به شيوا بگم بيخيال عشقمون شيم..اينجوری فکر کنم بهتر باشه تا اينکه مجبور شيم از هم جدا شيم..اينجوری ميدونيم که واسه خوشبختی طرف مقابلمون اين کارو کرديم..ميدونيم که خودمون خواستيم تا از هم جدا بشيم..الان که دارم مينويسم هنوز اين موضوع رو به شيوا نگفتم..اما مطمئنم که استقبال ميکنه..چون از دو گانگی بالاخره در مياد..اما نيمخوام رابطمو با شيوا قطع کنم...به عنوان يه دوست قابل اعتماد هميشه پيشش ميمونم..اگرم روزی عاشق شد و به من گفت کمکشم ميکن تا به عشقش برسه..هر چند واسم خيلی سخته.اما ميخوام بدونه که هميشه دوسش دارم..هميشه..و اين تصميمم فقط به خاطر خودش گرفتم..واقعا نميتونم خوشبختش کنم..بدونه که اگه قلبم صد قسمت باشه هشتاد قسمتشو عشق به اون پر کرده و جاشم هيچ وقت به کس ديگه يی نيمده..مطمئن باشه...
ديگه از خدا هيچی نميخوام..فقط يه چيز..اونم اينکه دست از سر کچله ما ور داره..بابا من انقدر به خدا ايمان دارم اونوقت هر چی بدختيه سر من مياد..بابا من فقط ۱۶ سالمه...به کی بگم آخه..چرا بايد انقدر بدختی تو زندگيم ميکشيدم..مگه چه گناهی کردم..لابد سرنوشتمو ديگه..بيخيال بابا.......
شيوا ازت خواهش ميکنم هر از چند گاهی بهم يه زنگ بزن اقلا...به عنوان يه دوست کنارم باش دختر خوب..فکر نکنم بتونم تنهايی رو پام واسم..مطمئنا نياز به کمکت دارم...واسه چندمين بارم بگم که ميتونی روم حساب کنی.هر وقت به يه مشکلی برخوردی بدون و مطمئن باش يه نفرو داری که حتما بهت کمک ميکنه..
نيمدونم ميتونم امسال خودم جمع کنم و فقط بچسبم به درسم يا نه..فکر نميکنم بتونم..انگيزه شده صفر

ولش کنين اينا رو بابا. امروز ............!!
حاله نوشتنو ديگه ندارم...بذارين يه خورده برم استراحت کنم.......


پيام هاي ديگران ()

قالب جديدو عشق است!

سلام...
قالب جديدو حال ميکنين؟! خسته شدم از اون قالب شلوغ..نياز به آرامش تو نتم منو ول نميکنه انگاری..فعلا اين هست تا ببينم کی ميتونم يکی ساده تر واسه خودم بسازم!
لينک هر کيم تو قالب قبليم بود بگه تا دوباره بذارم...
فعلا....

ShivaWWW.POSITIVEBOY.COMShiva


پيام هاي ديگران ()

تشکر نامه.

سلام سلام صد تا سلام!...(خان دايی جان خان دايی جان!!)...
خوبين؟ خب خدا رو صد و بيست و هفت مرتبه شکر! که شکر نعمت نعمتت افزای!(تو همين مايه ها بود فکر کنم!)پس خدا رو ده هزارو صد و بيست و هفت مرتبه شکر
امروز آمدم چون بايد ميامدم! (آمدم تا به همه ی ايرانيا در درون و برون حکومت اعلام کنم دست همه ی کسانی را که آماده ی پيمودن راه اصلاحات به منظور استقرار دموکراسی هستن ميفشارم و در کنار همه ی آنها خواهم بود!).تکبيـــــــر! حالا جدا از مسائل طنز و لطيفه امروزم دوباره اومدم تا ثابت کنم اصلاحات در اين کشور زندســــــت و بهترين راه نيل به دموکراسی در اين کشور است(متن اولی رو با صدای خانوم کولايی بخونين! و متن دومی رو با صدای داداش خاتمی!!)
حالا ديگه بذله گويی بسه(چی چی گويی؟!! آها! بذر!) بهتره وارده مسائل اصليمون شيم و به جد سخن بگيم! بازم اول ميخوام از عده يی بس کثير بتشکرم که با تبريک و تهنيتشون به مناسبت دات کام شدنم دل منو که يه بچه ی کاملا خاکی هستمو خوشحاليدن! (برادر زاده ی رجايی دومم بابا) ولی خدايی دمتون گرم..خيلی بهم حال دادين با تبريکتون..ميخوام واسه اين که تشکرم جنبه ی رسمی تر پيدا کنه اسمتونم ذکر کنم
اولين کسی که بهم تبريکيد خانوم آلاله بوددستش درد کنه. دومين کَس داش محمدم بود که وظيفش بود! سومين نفر عشقم شيوا بود که کلی بهم حال داد..دمش جيز چهارمين فرد آبجی بارانم بود که قبل اينکه دومينم ثبت بشه هم کلی بهم لطف کرد..دمش گرمپنجمين نفر داش بهنامم بود که کلی شرمندم کرد..ششمين نفر که نميدونم کی بود..اما فکر کنم همون داش بهنامم بود..بهم ميل زد.واقعا خوشحال شدم اگه داش بهنام بود که خيلی خيلی دمش گرم اگرم نبود خوشحال ميشم بهم بگه کی بود.. هفتمين نفر آيلن بود..دست اين دوستمم درد نکنه..هشتمين نفر دوست عزيز خانوم شيوا بود که جديدا به جمع بلاگ نويسا اضافه شده..از اين دوستمم کلی ممنونم..و خيلی های ديگه که بهم پی ام دادن و يادم نیست.از همشون ممنونم..خيلی شرمنده شدم به خدا...دمتون گرم بچه ها باشد تا خداوند متعال اجرتونو هر چه زودتر پرداخت کنه!
اين از اين..ميدونم که الان دارين ميگين چه قدر خوشحاله اين بچه مثبت! عرض کنم که نه! خوشحال نيستم! اما بعضی اوقاتی که ميشينم مطلب بنويسم تریپ شاد در مياد! ولی بدونين و آگاه باشين که خوشحال نيستم..آخه سه شنبه امتحان دارم و هنوز يک کلمه نخوندم انشاالله که از فردا شروع کنم!
الان يه مدته ميخوام از نوشته ی بعضی ها انتقاد کنم.شايد شمام ديده باشين بعضی از اين پستا رو..که ميگن مثلا بيشتر دخترا و پسرا با هم دوستن..خواهر برادر مام جز يکی از همينان! نکته ی جالبش اينه که هر کسی واسه خودش يه آماری ميده..مثلا يه دوستم که الان نزديک به دو سال نمينويسه تو  يه پستش نوشته بود که برای بيش از ۷۰ درصد پسر و دخترا فرصت آشنايی با جنس مخالفشون پيش مياد..تو يه بلاگ ديگه که جديدا رفتم و آدرسش يادم نيست اين آمار آپ ديت شد و از ۷۰ درصد به ۹۰ درصد رسيد!! من واقعا نميدونم اين دوستان عزيز چنين آمار دقيقی رو از کجا پيدا ميکنن! ميخوام ببينم جامعه ی آماريشون چند تا عضو داشت؟! ده تا؟ بيست تا؟ صد تا؟ هزار تا؟ بابا اين مملکت ۳۰ ميليون جوون داره..شما چه جوری با اين جرات چنين آماری ميدين؟ مگه غير از اينه شما فقط دوستاتونو ميبينين؟ يا اگرم دوستاتون نباشن در هر صورت يه سری افراد تو تریپ شمان.منی که خلاف باشم مسلما با خلافا ميگردم..اگه حزب اللهی باشم با همين افراد ميگردم..(ايش!!)اگرم مثبت باشم با افراد معمولی ميگردم..پس چه طور ميتونم بگم ۹۰ درصد افراد با هم رابطه دارن..آره دوستای هم تریپ شما شايد..اما همه که شبيه شما نيستن..
مثلا خود من..خوشبختانه هم دوستای خيلی مثبت دارم.هم دوستای مثبت.هم دوستای خلاف. اگه بخوام دوستای خلافمو معيار قرار بدم بايد بگم ۱۰۰ درصد جوونای ايرانی با جنس مخالفشون رابطه دارن! اگه بخوام بچه مثبتا رو در نظر بگيرم آمار ميشه ۵۰ درصد.و اگرم بخوام خيلی مثبتا رو در نظر بگيرم ميشه ۲۰ درصد! واسه همينه ميگم نمیشه يه آمار دقيقی در آورد..اما حالا اون دوستام از کجا اين طور مطمئن ميگن خدا ميداندو بس!(يا همون الله اعلم!!) تازه جالب اينه که تو بلاگ همون دوسته قديميم نوشته بود که از اون  ۷۰ درصدی که با هم رابطه دارن ۹۰ درصد رابطشون به سکس کشيده ميشه!! واقعا در عجبم که چرا سيا اين دوستمو استخدام نميکنه! آخه بشر تو بر چه اساسی اين حرفا رو ميزنی..واقعا جالبه..هر کی مياد بر اساس معيارای خودش يه آماری ميده..من نميخوام بگم که نه..چنين رابطه هايی وجود نداره..چرا..داره..خيليم داره..اما ميخوام بگم که الکی نيايم يه چيز بپرونيم..قبله اينکه يه پستی رو بنويسی و بخوايم آمار از خودمون پس بديم روش يه خورده فکر کنيم که زياد ضايع نباشه!! البته اگه چيزی به نام فکر موجود بود! همين.
خدايی اگه نميگفتم اينارو ميترکيدم! الان  آهنگ بلاگم داره ميخونه! زين گونه ام!...زیــــــــن گونه امخدايی من که از اين آهنگ خوشم مياد! حالا شما ها رو نميدونم..اگر خوشتون نمياد يا مجبورين تحمل کنين و يا اينکه مجبورين خوشتون بياد ازش! چون فعلا عوض بکن نيستم(حال ميکنين چه قدر صاف و صادقم!) فکر کنم يه نفر تازه وارد بياد اينجا ميگه از اين بشر مثبت تر ديگه پيدا نميشه خاکی! مثبت! صاف! صادق!  ديگه چی کار کنيم!
راستی ميخوام آدرس دات کاممو عوض کنم اگه بشه يا اگرم نشد يه دومين ديگه ثبت کنم و صد مگ فضام بگيرم! آخه ميخوام به دوستای گلم ايميل مجانی بدم!(باز جو گرفت) ميخوام دومينه جديدو بذارم PositiveKids.com که هم به دخترا بخوره و هم پسرا(چه قدر خوبم) راستيتش اينه که با صد مگ سی تا ايميل بهم ميدن و پنج تام ساب دومين! اون سی تا ميلو به کسايی که باهاشون دوستم و مثبتن ميدم!(البته نه همشو!!) اما اون پنج تا سابو به همه نميتونم بدم که! يکيش واسه خودم! يکييش واسه شيوا جونميکيش واسه خودم زاپاس دو تای ديگم احتمالا يکيشو ميدم دوست خوبم پويا!يکی ديگم ميدم به آبجی بارانم که الان داره تو شهره ما ميباره.(البته اگه بخوان) حالا اصلا شما بذارين من بگيرم! ديوونم خدايی! چه نقشه های بيخودی ميکشم!
ديگه ببسم بهتره! خيلی شد! بازم ميخوام يه شعر بنويسم و تقديمش کنم به شيوا جونم..خيلی کوچيکشمشعر آهنگ لالايی اثر رضا صادقی! اگ
ه آهنگشو ندارين توصيه ميکنم بگيرينش! من که خيلی خوشم مياد از آهنگش.. اينم لينک مستقيم دانلود آهنگ که واستون گذاشتم تو نت

<-- سرتو بذار رو شونمو..آروم بخواب گل بهار..من پيشتم تا خود صبح..چشماتو رو هم بذار..انقدر بيدار ميمونم.. تا وقتی خوابت ببره..وقتی ميخوابی رويا هم..ناز نگاتو ميخره..کابوسو زندون ميکنم..خواب بدو ميسوزونم..مثل يه گنجیشک کوچيک..آروم بخواب مهربونم..دستت تو دستای منه..عزيز خوب نازنين..چشماتو رو هم بذار..رو شاپره..ابرا بشين......
تا صبح برات..شعرو غزل..لالایی عشق ميخونم..چشماتو رو هم بذار.من اينجا بيدار ميمونم..حافظ خوابت ميشيم..منو خدای خوب دل..چشماتو فردا ميبينم..خوب بخوابی شبت بخير....... -->


پيام هاي ديگران ()

دات کام شدم!!!

سلام!...
حالتون خوبه؟ميبينم که زود دارم ميآپم دوباره! خب ديگه..چيزايی رو بايد ذکر کنم..و اگرم نکنم تاريخشون ميگذره و نميخوام که بگذره.پس واسه اينکه نگذره تاريخشون بايد بيام ذکر کنم!
اول در مورد امتحانم بگم! سوالا آسون اصلا نبود! ولی زيادم سخت نبود..در واقع هيچ کدوم از سوالا رو نديده بودم تا الان اما ميشد حلشون کرد! مام سعيمونو کرديم..يا بيست ميشم يا صفر! جددی ميگم! حل کردم همه رو اما جواباش يه خورده عجيب قريب بودن! مثلا جواب يه سوالو در آوردم راديکال ۱۱۷! حالا انشاالله که بيست ميشم! از دعاتونم خيلی ممنونم..اما جا داره از دو نفر يه تشکر مخصوص کنم!چون تنها کسايی بودن که بعد امتحانم ازم در موردش پرسيدن و يا بهم زنگ زدن..اولی داش محمد گلم که پسر خالمه! دمش گرم..کليم روز قبلش منو راهنمای کرد! و دوميم ابجی بارانم! که خيلی دستش درد نکنه لطف کرد بهم...هفته بعدم يه امتحان ديگه دارم که هيچی بلد نيستم! يوله يولم!! بازم التماس دعا دارم بچه ها...
در مورد دات کام کردنم بگم! ديشب پسرخالم زنگيد که فردا بريم ساری کار دارم..گفتم بريم چی کار.گفت با يکی قرار دارم.گفتم هفته بعد ميخواستيم بريم که من دومينمو ثبت کنم که!..مامانه باز گير ميده هر هفته برم ساری بابا.گفت خب فردا ميريم ثبت کن..گفتم گمشو بابا! پولم کجا بود! گفت چه قدر داری؟ گفتم دويست تومنگفت نه..خوبه! خب برو گير بيار ديگه..از خواهرت بگير.گفتم خا..حالا فردا صبح بهت ميزنگم! رفتيم از خواهره پول بگيريم اونم از من بدبخت تر! آخر با کلی التماس هزار تومن گرفتم که بدهکاريام بهش بشه ۱۶ هزار تومنصبح بلند شدم ديدم ضايس نتونم پول گير بيارم! رفتم پيش بابا! اون بيچاره از من بيچاره تر! خلاصه مجبور شدم برم پيش مامانه ديگه! گفتم ده تومان ميدی ؟! با محمد ميخوام برم بيرون نياز دارم! گفت باز پول اينترنت بدی؟! گفتم نه به خدا..کار دارم.گفت يعنی هفته يی بيست تومن به تو يکی فقط بايد بدم؟ پيروز بهت پنج تومن دادم عرفان! گفتم والا نياز دارم..حالا اذيت نکن ديگه..يه بار ازت پول خواستيما!! گفت خب برو بگيرمام کلی ذوق کرديم رفتيم به پسر خاله هه زنگ زديم که بريم! خلاصه رفتيم..اون به کارش رسيد بعد با هم رفتيم دنبال کار من! با کلی زحمت آدرسشو پيدا کرديم!ای کاش پيدا نمیکرديم! يه جای خفنی بود که نگو! نه تابلويی! نه نوشته يی! رفتيم بالا ديديم همه لباس سفيد دارن! پسر خالم گفت جونه عرفان بيا برگرديم! گفتم گمشو بابا! سرم يواشکی گذاشتم تو که ديدم اون دو تا دختره که تو نمايشگاه بودن اونجان!! خلاصه خيالمون راحت شديم رفتيم تو! در بحر سلام کردن بوديم که یهو يه خانوم ديگه داد زد صندلاتونو در بيارين آقا کلی ضايع شديم..آخه سراميک بود پايين! ما گفتيم همين جوری لابد بايد بريم تو! ولی عجب جايی بود! خيلی با کلاس بود! رفتيم رو مبل نشستيم ديديدم چايی آوردن! گفتم ببخشيد شما سه تا خانوم تنهايی اينجايين هميشه؟!! گفت چه طور شيطون؟! گفتم هيچی! هيمنطوری! گفتن نه..اون آقاهه هم هستش! گفتم آها..خيالم راحت شداونم گفت بله! خيالت راحت باشه کوچولو حالا پسر خالم هی ميزد به من که عجب مکانيهگفتم خجالت بکش..عجب آدمی هستيا! ظرفيت داشته باش ديگه!حالا اينا رو بيخيال که پسر خاله هه با اون يکی دختره کلی گرم گرفتو نميدونم واسه کی قرار گذاشت! مای بدبخت مونديم با اون دختره(خانوم آلاله!!) که واسمون دومين ثبت کنه! پولو داديم اونم زنگيد تهران که دومينه ما رو بثبتن! بعد اونا زنگ زدن که دومين ثبت شد! منو ميگی! داشتم بال در ميآوردم به خدا..کلی ذوقيدم خلاصه کلی تشکر کرديمو رفع زحمت کرديم!قبل از اينکه بيرونم بيايم گفتم بازم خدمت ميرسيم واسه يه تشکر رسمی! گفت لطف ميکنين واقعا..ما در خدمتتون هستیم!(اينم بگم که سو تفاهم نشه يه وقت! اون خانومای محترم جای مادر بنده تشزيف دارن!!يه پنج سالی ازم گنده ترن!) اومدم خونه رفتم کانکت شدم ديدم دامنه ثبت نشده بعد ظهر دوباره کانکت شدم ديدم يه ميل اومده که گفته ثبت کرديم و پسمم توش بود..مام باز خوشحال شديم ..اما بازم آدرس نوشتم نرفت توش بالاخره يه ميل ديگه واسم اومد و  رفتم تو پانلم يه خورده ور رفتم که تونستم آخر دات کاممو فوروارد کنم به آدرس بلاگ! اما متاسفانه الان ديگه نميتونم برم تو پانلم!به جاش ميره تو بلاگم!! اينم از قضيه دات کام کردنه بلاگم که انگاری بالاخره تموم شد!

  WWW.POSITIVEBOY.COM  

در ضمن ميدونم که حوصله ندارين اين چرت و پرتا رو بخونين! اما خوندين اگه ممنون راستی آهنگ تو بلاگو حال ميکنين؟! رفتم تو يه بلاگی ديدم اين آهنگ هست! منم خوشم اومد خيلی.با اجازه ی صاحبش اون فلشو گرفتم و گذاشتم تو بلاگ خودم! البته اندازه هاشو صفر کردم که معلوم نشه!
ديگه هر چی فکر ميکنم چيزی به ذهنم نيمرسه! بهتره پس شعر اين دفعه رو هم بنويسم..تقديمشم ميکنم با شيوا جونم..شايد فقط تا آخر شهريور با هم باشيم ...... بخند بابا! چشم! ! دوباره هوس آهنگای فرهادو کردم!خيليم کردم! قبلانا با فروغی خدا بيامرز خيلی حال ميکردم..اما يه چند سالی هست تو بحر صدای فرهاد رفتم..خب ديگه..تقديمش که کردم به شيوا ی عزيز..اميد وارم خوشش بياد..اينم لينک کستقيم دانلود آهنگ....

<-- يه شب مهتاب..ماه مياد تو خواب..منو ميبره..کوچه به کوچه..باغ انگوری..باغ آلوچه..دره به دره..صحرا به صحرا..اونجا که شبا..پشت بيشه ها..يه پری مياد..ترسونو لرزون..پاشو ميذازه..تو آب چشمه..شونه ميکنه..موی پريشون... 
يه شب مهتاب..ماه مياد تو خواب..منو ميبره..ته اون دره..اونجا که شبا..يکه و تنها..تک درخته بيد..شادو پر اميد.ميکنه به ناز..دستشو دراز..که يه ستاره..بچکه مثله..يه چيکه بارون..به جای ميوش..سر يه شاخش..بشه آويزون..
يه شب مهتاب..ماه مياد تو خواب..منو ميبره..از توی زندون..مثله شپ پره..با خودش بيرون..ميبره اونجا..که شب سياه..تا دم سحر..شهيدای شهر..با فانوس خون..جا ميکشن..تو خيابونا..سر ميدونا..عمو يادگار..مرد کينه دار..مستی يا هوشيار..خوابی يا بيدار....مستيمو هوشيار..شهيدان شهر..خوابيمو بيدار..شهيدای شهر..آخرش يه شب..ماه مياد بيرون..از سر اون کوه..بالای دره..روی اين ميدون..ماه ميشه خندون..يه شب ماه مياد... -->


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید