بچه مثبت شیطون




بدبخت نامه!

سلام!
الان که دارم مينويسم ساعت ۱۲ ظهره دوشنبست! فردا بايد يکی از اون دو تا امتحانا رو بدم..خيلی ميترسم.صبح کلاس فيزيک داشتم..شنبه کلاس نرفته بودم.دبير بهم گفت عرفان من انقدر بهت ميگم دوست دارم! انقدر ميگم منظم باش.باز تو کاره خودتو ميکنی..ديدی تا الان چند نفرو بيرون انداختم..نذار مجبور به اين کار بشم.گفتم دبير جون من واقعا شرمندم.اما باور کن انقد بدبختی دارم که نميدونم چی کار کنم.گفت چيه؟ نکنه زن بردی؟! گفتم نه بابا..گفت خب بعد کلاس بمون بمينم چته! منم گفت باشه..کلاس تموم شد سريع جيم فنک زدم! رفتم کافی نت. بعدش تو بارون رفتم کلاس رياضی.ولی تعطيل بود..خواستيم فحش بديم نتونستيم! الانم قرار دختر خالم با برو بچزش! بيان اينجا..ساعت سه هم قرار دوستم بياد يه خورده درس بريزه تو کلم! ديروز با دوستم رفتم بيرون.گفتم بريم ساندويچ بخوريم که گفت روضه دارم.آقا دم اين دوستم گرم به خدا..جو منو گرفت.دوباره عزممو جزم کردم که نمازامو بخونم! تازه الان روضم هستم! دو تا نيت کردم.اميد وارم هر چی صلاحه پيش بياد..نماز صبحمم خوندم تازه ديگه کله هم بچه مثبت! راستی..از دات کام کردن بگم!عرض کنم تصميم گرفتم همون PositiveBoy.com رو ثبت کنم..هر چند تا سه شنبه هفته بعد نميتونم! انشاالله اگه خدا خواست هفته بعد ميرم ساری رديف ميکنم کارشو.ساری گفتم! ديروز با اون دوستم يه سر کافی نتم زديم.يه دوستم که بچه ساريه گفت اومدم شاهی!(قائم شهر)گفتم کجايی الان؟گفت کافی نت نوين موج.گفتم واسا من سه سوت اونجام! با رفيقه رفتيم اونجا يه ده دقه نشستيم ديديم خبری نيست! در هر صورت با کلی شرمساری از کافی نته اومديم بيرون رفتيم خونه! سريع آن شدم بهش پی ام دادم داداش.ما رو ... گير آوردی ديگه!!گفت چرا نيمدی پس؟ گفتم برو بابا..اومم کسی نبود که! گفت دو نفر بودين؟! من گفتم نه!! همونی بودی که يه دختر کنارت بود؟گفت آره! گفتم نکنه اون ندا بود؟! گفت آره ديگه! گفتم ای بميری! پس چرا هيچی نگفتی! گفت چی ميگفتم! نميدونستم که! گفتم بيخيال..دفعه بعد انشاالله..يه توضيحم بدم که با اين خانوم ندا خيلی وقته آشنام.اين آقا پسرم دوستشه که منم خب باهاش دوست شدم! ندا رو قبلا ديده بودم اما انتظار نداشتم اونجا باشه! و گرنه ميرفتيم خدمتشون!
الان سامان داره ميخونه! سحر گاهی منه عاشق..به سوی مکه رو کردم..دعا کردم..دعا کردم..دلو از غم جدا کردم..دعايی بر سر يارم..من از عشقو وفا کردم..واسه عشقی که از قلبه..خدا خدا خدا کردم..دلو از غم جدا کردم..به پای تو فدا کردم!.... ديگه کامل ياد بدبختيام افتادم! وای وای! فردا دهنم سرويسه! واسم دعا کنين تو رو خدا! بلدم اما نامردا سوال خيلی سخت طرح ميکنن
اينترنتم همين الان تموم شد! با اين که ديروز يه مقداری از بدهکاريمو تسويم کردم اما بازم سیزده تومن بدهکارم!... دل تو تو آسمونا..من به دنبال دل تو..تو به دنبال ستاره..من به ياد قسم تو..تو مگه قسم نخوردی..دلمو تنها نذاری..هرگز از روز جدايی..سخنی به لب نياری...!
اين آلبوم قسم سامانم کلی به من فاز داده! آهنگاش همه در وصفه حاله من سروده شدن! يه تيکه ديگم بيام که بفهمين سامان اين کاستشو فقط واسه خاطر من خونده! ..من ميدونم که با يکی..ديگه داری حرف ميزنی..يه روز جوابمو ميدی..يه روز منو پس ميزنی..به من ميگی دوسم داری..اما نگاهت به اونه..ميگی فقط منو داری..اما هنوزم با اونی.....من ميدونم..که عشق من..برای تو يه بازيه..بيا به من رحمی بکن..مگه دل اسباب بازيه..من ميدونم..که تو همش..از رو هوس حرف ميزنی..يه روز به من دونه ميدی..يه روز به من سنگ ميزنی...!  خدايی حال کردين؟! دم سامان جونم گرم! از اون خواننده هايی که اکثر آهنگاشو حفظم! ... دل من بچه نشو عاشقی دردسر داره...با آتيش بازی نکن جونه خودت خطر داره!! ... بقيه آهنگشو ننويسم بهتره!
پنج شنبه فکر کنم بعد چند سال رفتم عروسی يکی از فاميلا! کلی ضايع شدم..هيچ کی رو نميشناختم! داماد پسر خالم بود اصلا فکر نکنم تو عمرم ديده بودمش!! اينم بگم که پدر بزرگه مادريم هيجده تا بچه داشت و سه تا زن (نوشه جونش!) واسه همين کلی فکو فاميل داريم!تازه يه پسر واساده بود دم سالن..هی به خودم ميگفتم اينو من کجا ديده بودم! آخر از پسر داييم پرسيدم فهميدم ميلاده! از پارسال تا الان کلی تغيير کرده بود!ميلادو اگه نميشناسين بايد بگم که پسر دختر خالمه! خونشونم تهرانه.اما خب با هم رابطه زياد داريم..با همين بشرم قرار بود يا هست بريم انگلستان! اين مادره راضی نميشه که!راضيم شده بود ما گفتيم نميخوايم جز فرار مغزها شيم!! خلاصه ببينيم قسمت چيه..
اينم بگم! پريشب دختر عمم اومد خونمون هندوانه يی که پدرم واسشون خريده بودو ببره! چون زياد بود دو تا رو گرفت بقيشو من گرفتم ببرم خونشون.رفتم تو گوچه ديدم بروبچز تو کوچن! هندوانه رو برديم خونه عمه اومديم پيش رفقا..ساعت بود تقريبا ده! گير دادن که برو از خونتون هندوانه بيار بخوريم! گفتم برين بابا! ديشب انقدر خريد کردم کردين تو اون شکمتون! آخر که ديدن من هندوانه بيار نيستم يکی پول داد به يکی ديگه که بره هندوانه بخره! آقا جاتون خالی..ده کيلو هندوانه خريديم بلا نسبت شما مثله گاو خورديم! هندوانشم داغ! ولی کلی حال کرديم! خيلی فاز داد..اصلا وقتی با بچه های کوچم کلی حال ميکنم! هيچی ديگه..ساعت يازده و نيم اومديم خونه! مادره فکر کرد خونه عمه هه بودم!گفت هندوانه رو شکوندين؟! گفتم آره بابا! کلی خوشمزه بود!
ديگه بتمومم!! بازم ميخوام شعر يه آهنگه ديگه رو بنويسم و مثله هميشه تقديمش ميکنم به يکی که درسته با هام نيست..اما نميدونم چرا نميتونم دل ازش بکنم..و واسم خيلی عزيزه... اميدوارم هميشه موفق باشه..آهنگ تو ديگه کی هستی اثر آقای مهرشاد! اينم لينک دانلود آهنگ! اگه اهنگو ندارين بگيرينش تا هر وقت تو بلاگه منين گوش کنين!!..فعلا....

<-- شنيدم ميگذری از همه آسون..چه حرفايی شنيدم از اينو اون..واست فرقی نداره چی ميخواده..شنيدم عاشقی رفته ز يادت..ولی من با تموم ادعاتم..از اينجا تا آخر دنيا باهاتم..چی کار کنم دلم پيشت اسيره..نصيحتم تو گوشه من نميره..نصيحتم تو گوشه من نميره...بابا تو ديگه کی هستی..دست شيطونو بستی..ميون صد تا عاشق..بگو مال کی هستی.....
يه روز گفتی که با من مهربونی..صداقتو توی چشام ميخونی..با حرفات جاتو وا کردی تو سينه..ولی خواب منه ساده همينه..خلاصه ما شديم خراب چشمات..تا آخرم نشتيم پای حرفات..حالا هم رفتيو ما رو جا گذاشتی..ما رو مثله همه تنها گذاشتی..تو که نميتونی با يکی بمونی..چرا دل نميدی دل ميسوزونی..بابا تو ديگه کی هستی..دست شيطونو بستی..ميون صد تا عاشق..بگو مال کی هستی..... -->


پيام هاي ديگران ()

کره خر دوباره برگشت!

...
سلام دوستان...نميدونم لامصب اين بلاگ بی صاحب شده چی چی داره که با اين که اين همه بدبختی دارم بازم نميتونم از خير آپ کردنش بگذرم! واقعا جذبه داره! در هر صورت بازم شروع کردم به نوشتن..گفتم پست قبلی به اميد اينکه بی خونه نشم تو نت! اما شدم..واسه همين دوباره برگشتم به همين جا.يه مدت تو يه بلاگ ديگه مينوشتم.واسه همينم اينجا رو به حالت تعطيل در آورده بودم..نميخوام بگم ارزش نداشت.چون واقعا داشت.اين مدتی که تو يه بلاگ ديگه مينوشتم کلی حال کردم.کلا تمام دو ماه گذشته واسم خاطرس.خاطره های خيلی شيرين.ولی ميگم ديگه.خاطرن.تموم شدن  در کل خواستم بگم که از اينکه بلاگمو تعطيل کرده بودم پشيمون نيستم..حالام که دارم مينويسم ديگه..پس بيخيال گذشته.
اول اينو بگم بعد برم سراغ بلاگ! دو ماه پيش استخاره کرده بودم واسه کاری بد اومده بود.اما من توجه نکردم دو ماه خوش بودم اما خدا حرفشو بهم ثابت کرد و وقتی که فکر ميکردم ديگه اصلا امکان هيچ اتفاقی نيست حالمو گرفت!(دمش گرم!) پريشب به خواهرم (به استخاره خيلی اعتقاد داره و واسه اکثر کاراش استخاره ميکنه) گفتم واسم استخاره کنه.اونم رفت وضو گرفتو همين کارو کرد.ميخواستم ببينم يه کارو بکنم يا نه.جواب خدا مثبت بود.نيمدونم اين خدا ميخواد ما رو اذيت کنه يا واقعا همين جوری بايد باشه! حالا که خدا آره گفته من نميتونم اون کارو کنم.انتظار نداشتم خدا جواب مثبت بده! نميدونم ..شايد قسمت اين باشه که اصلا به حرفه خدا گوش نديم! اون دفعه گوش نداديم اينجوری شد..اين دفعه گوش ندم خدا ميداند چی ميشه!! خواستم استخاره کنم عقلم کار بيفته بر عکس بيشتر هنک کرد بدبخت!
اين از اين..نميگفتم تو دلم باد ميکرد! از بلاگم بگم..! ديروز رفتم نمايشگاه کامپيوتر ساری.تو عمرم انقدر بهم يه نمايشگاه خوش نگذشته بود! سه تا از دوستامو ديدم اونجا با يکيم که کامپيوتر بلده آشنا شدم!.از اول تا آخری که باهم بوديم داشتيم ميخنديديم! کلی کلی حال کردم..اينم بگم که با اينکه يه سالن بيشتر نبود و سالنشم نسبت به سالنای نمايشگاه بين المللی کوچيکتر بود اما واقعا نسبت به نمايشگاه الکامپ امسال سر بود و خيليم سرتر بود..در هرصورت اونجا با يه آقايی آشنا شدم که تو کانادا سرور دارن.(EdenProduction)من از خيلی وقت تا حالا دنبال يه هاست خوب و ارزون و دامنه ارزون ميگردم.عرض کنم که اين آقا دامنه ثبت میکنه فقط با ۵۹۰۰ تومان! هاستم ۱۰۰ مگا بايتو ۲۵۰۰۰ هزار تومان ميده! در هر صورت فرم پر کردم و قرار واسشون زنگ بزنم که کارمو راه بندازن! جالب اينه که قرار بود يه دامنه با ۱۵ مگا بايت فضا رو بخرم ۲۵۰۰۰ تومان!! البته سرويسشون خصوصيات بسيار خوبيم داره و از همه لحاظ عاليه! انشاالله که کارا رديف شه..تا دو هفته پيش ميخواستم يه بلاگ ديگه رو دات کام کنم خدا نخواست ديگه.. راستی..يادم رفت بگم! واسه دامنه دو تا اسم انتخاب کردم! اما نميدونم کدوم بهتره! يکی Positiveboy.com ٬ يکی ديگم donkeyboy.com !! والا نظر من بيشتر رو دوميه! اون آقاهم کلی خنديد! ولی خدايی با دومی حال ميکنم..آخه ميخوام هميشه ياد خر بازيم بيفتم..تازشم از مثبت بودنم خسته شدم..حالم داره از همه چی به هم ميخوره!! در ضمن از شمام کمک ميخواما! نظرتون واسم خيلی مهمه..اگه خواستين ميتونين بگين شما از کدوم بيشتر خوشتون مياد!اوه! تا يادم نرفته بگم که فقط ميخوام آدرس بلاگمو دات کام کنم..يعنی اون آدرسو فوروارد کنم به آدرس پرشين بلاگم! آخه پول ندارم هاست بخرم
 اين از قضيه دات کام کردن! اينم بگم که تو همون غرفه يی که قرار شد دامنه واسم ثبت کنه دو تا دختره بودن! با اون آقاهه! اون آقا که آقای بسيار با شخصيتی بود و واقعا مجذوبش شده بودم.اون دو تا دختر خانومم تقريبا بيست ساله بودن.آقا منو با يکی از رفيقام از تقريبا دو ساعتی که تو نمايشگاه بوديم يه ساعتو نيمشو پيش اونا بوديم جدی خيلی با حال بودن.کلی خنديديم! رفيقم ميگه اگه سايت خلاف بزنيم ميبندينش؟! اون ميگه آره ديگه! من گفتم يعنی اگه سايت آهنگم بزنيم ميبندين؟!! ميگه واسه چی! آهنگ که خلاف نيست! گفتم چرا ديگه! خلاف قانون کپی رايته!! گفت نه! منظورم از خلاف چيز ديگه يی بود! گفتم خب چی بود؟!! بگين مام بدونيم گفت بچه خجالت بکش! اين حرفا به سنت قد نميده يه دفعه دوستم گفت بابا چرا تو ذوق بچه ميزنين! خب بچست و کنجکاو! دوست داره اين چيزا رو بدونه ديگه اونم گفت من از بچه های کنجکاو کلا خوشم ميادا!! گفتم ما کوچيکه شماييم حالا از من خوشتون مياد ديگه؟! گفت خيلی بلايی پسر! منم ديدم ادامه ندم بهتره گفتم خواهش ميکنم! حالا از قيمتاتون بگين!! کلی همشون ضد حال خوردن!! موقع خداحافظی گفتم روزايی ديگم هستين ديگه خدمت برسيم؟!! گفت آره بابا..ما هميشه در خدمت گذاری حاضريم!!
انقدر اين نمايشگاه بهم فاز داد که نگو! البته نه به خاطر قضيه بالاها!! کلا فقط خنديديم!
ديگه بس کنم بهتره! اگه خواستين به اين بلاگم سر بزنين.. اين دفعم ميخوام يه شعر بنويسم و مثل قديما تقديمش ميکم به يه نفر..يه نفری که ديگه باهام نيست اما بازم واسم عزيزه....آهنگ ياسمين از اميد..اينم لينک دانلود آهنگ.

<-- از تو گلدون خونه دنيا..ميون تک تک گلها..قسمت ما هم در این بود..ياسمين تو شدی گله ما..
دو تا چشمات سايه بونه..نميترسه بام خونه..تا به مژگون بلندت..پناه يه آسمونه...بذر نازو با سر انگشت..روی موهات مينشونم..وقتی لالايی ميخونم..تو رو تا خواب ميرسونم..
چشاتو ميبره رويا..آرزوهاتو ببينی..توی خواب ستاره ها رو ..ميتونی آسون بچينی...منو عشق تو ناز نگات..منو کشيدن اون شکل ماهت..منو بچگی و شهر خيالی..منو بازي و بی سوالی.. از تو گلدون خونه دنيا..ميون تک تک گلها..قسمت ما هم در این بود..ياسمين تو شدی گله ما...
ميدونم که يه روز..به وقت نوجوونی..ميرسه وقت دلباختنو وقت همزبونی..ميگی به عشق اسيری..اجازتو ميگيری..ميخوای عروس بشی قشنگترين عروس دنيا..ميذاری همه ی عروسکاتو واسه ی ما..اين آخر کاره..رسمه روزگاره..اين آخر کاره..رسمه روزگاره..اين آخر کاره..رسمه روزگاره..اين آخر کاره..رسمه روزگاره.. از تو گلدون خونه دنيا..ميون تک تک گلها..قسمت ما هم در این بود..ياسمين تو شدی گله ما.... -->


پيام هاي ديگران ()

I will be go for EVER

سلام..ميدونم ميگين الان اين پسر شپله! گير آور مردمه! اما باور کنين اينجوری نيست..اين چند مدت کلا تصميماتم هی عوض ميشد! خب بلاگم گريبانگير اين مشکل شده..اما اين پست آخرين پستمه به هر صورت...ديگه امکان نداره در اين بلاگ خوب که عمری همدمم بود بنويسم...اين پستم فقط به عنوان يادگاری از روزهای سخت مينويسم..مطالب اين پست همه گی برگرفته از روزيه که با شيوام دعوام شد..و از دفتر خاطراتم با امانت داری کامل به اينجا متقل ميشه..اينم بگم که من هم هر روز وقايع اون روزو تو يه دفتر مينويسم و هم هر چند هفته يه بار کلا اتفاقاتو اون مدت به طور اجمال مورد بررسی قرار ميدم! اينم هم آخرين يادداستم در حال حاظر در دفترمه..اون لحظاتيم که داشتم مينوشتم هيچ تصميمی مبنی بر اينکه بذارم نوشتمو تو بلاگ نداشتم.واسه همين ممکنه به کسی بر بخوره..البته بگم که تاريخ انقضای اين حرفام رسيده و قصد و منظوری ندارم..فقط همون طور که گفتم ميخوام يه ياددگاری واسم بمونه..از شما هم اگه به اين جا سر زدين خواهش ميکنم نظرتون واسم بنويسين..حتی فحشم بود بگين..چون ميخوام نظراتونو داشته باشم..خيلی دوست دارم از همتون يه خاطره ای داشته باشم.اگه چهار سالم از تاريخ اين پست گذشته بازم بنويسين چون مطمئن باشين اگه زنده باشم ميخونم و بهتون سر ميزنم....

پنجشنبه                                        يادداشت های من (۹)                                           ۱۳/۵/۱۳۸۴

بازم شروع کردم به نوشتن..هر چند تو اين چهار روز٬سه بار نوشتم.اما دفتر جونم٬ حق بهم بده..حق بده بهم که بخوام خيلی چيزا رو به به يه نفر بگم اما کسی رو ندارم.همدمو مونس همه هستم اونوقت خودم هيچ همدمی ندارم.حق بده بهم که خيلی چيزا رو که نميتونم تو بلاگ بنويسم اينجا بنويسم...
از آخرين يادداشتم که پريروز بود تا به الان که ساعت ۱۰:۳۰ صبحه به اندازه ی يه دنيا اتفاق افتاد...اتفاقای که هر کدوم ميتونن يه آدمو خوب و سرحالو در به داغون کنن..ميتونن يه کوه رو متلاشی کنن! اما خب انگاری من از کوهم استوارترم!(آره جونه عمت)البته اينم بگم که اين اتفاقايی که ميگم واسه خيلی ها حتی اتفاقم نيست.جدی ميگم..اما خب٬ واسه منو امثال من (البته اگه مثل من خر پيدا بشه)اتفاقه ناگواريه.وقتی آدم با کسی واسه خاطر عشقش دوست نشه ولی عشقش بياد بگه با کس ديگه يی دوست شدم چی کار ميتونه بکنه؟هر چند اون رابطه يه رابطه ی معمولی باشه..دفتر جون٬تو که خودت اقلا ميدونی اين رابطه های معمولی به کجاها کشيده.درد دلای ديگرانو که واسه تو اقلا ميگفتم.شيوا از خيلی چيزا خبر نداره اونوقت ميگه در وضعيت من قرار گرفتی..ميگه به با هم بودن اميدی نداريم(هر چند والا من که دارم!)خب اگه اميدی نيست واسه منم نيست.پس چرا من با اين استدلال با کسه ديگه يی دوست نشدم..ميگه منو طرف نفرين ميکرد اگه باهاش دوست نميشدم! آخه دفتر جون چه جوری به شيوا بگم صد برار اين نفرينا نثار من شده؟چه جوری بگم باکارام خيلی ها رو (حالا چه پسر و چه دختر)بدبخت کردم و نفرينشونم نثارم شد؟چه جوری بگم سه از رفيقام منو ديوونه وار دوست دارنو من سگ محلشون نميذارم و باز نفرينشون نثارم شده و ميشه؟ چه طوری بگم چه رابطه يی بين منو بعضی از دخترا بودو من از زندگی اونا رو انداختم و بازم نفرينشون نثارم شده و ميشه؟ چه جوری اون اتفاقای تو پارکو بهش بگم که تو همين دوران دوستيمونم اتفاق افتاد؟ چه جوری بگم چه اتفاقای خوبی در انتظارم بودو و من تنها و تنها واسه خاطر عشقمون از يه عمر خوشی گذشتم؟ها؟چه جوری بگم؟باز به نظر تو من اونو درک نميکنم؟باز توام ميخوای بگی که تو اون موقعيت هايی که اون قرار گرفت قرار نگرفتم؟والا قرار گرفتم.اما هيچ کدومو اينا دليلی واسم نميشه که برم با يکی ديگه ....! دفتر جون ميدونم که الان ميگی خيلی خودخواهی.ميدونم که ميگی همه چی رو واسه خودت ميخوای.آره حرفه تو درست.اما قبول کن انتظار به جايی دارم.وقتی خودم يه کاری رو که ميتونم بکنم و نميکنم دوسم نداره طرف مقابلم بکنه..بابا حقمه..البته نميگم شيوا اين کارو نکنه.شيوا آزاده و کاراشم اصلا و به هيچ عنوان به من ربطی نداره.اما من نميتونم اينو قبول کنم..چون حقه خودم ميبينم.و البته حقه شيوام ميدونم که با هر کی بخواد باشه.بابا اگه من خودخواه بودم که ميگفتم يا با اون بهم بزن و يا بيخيال من! ولی من مگه اينو گفتم.من به اون نگفتم بهم بزن چون حقش ميدونم..خودم تصميم گرفتم برم چون بازم حقم ميديم.وقتی خودم از حق خودم نميگذرم نميتونم انتظار داشته باشم که کسه ديگه ييم از حقش واسه خاطر من بگذره..من اصلا گهه کی باشم که کسی بخواد به حرفامو خواسته هام احترام بذاره؟البته شايد حق با اون باشه که گفت به با هم بودن اميدی نيست.شايد من تو رويا ها سير ميکنم..نميدونم...
ديگه جا نيست..شرمندم که به غصه هات اضافه کردم دفتر جونم و فعلا....

خب همين..بازم ميگم خوشحال ميشم نظراتتونو بنويسين واسم تا يادگاری از آخرين پستم واسم بمونه... باشد تا بار ديگر بی خانه در نت نشم! اين شعرم ميخوام مثله قديما تقديم شيوام بکنم..شعر عشق ناگهانی از استاد کريس دی برگ! متن انگليسيشو هم واستون ميذارم.اينم لينک دانلود آهنگش. حق يارتون و از همتون التماس دعا دارم دوستای گلم...خداحافظ.

<-- ناگهان عشق مي آيد و مرا برروي زمين بي حفاظ مي يابد،
هيچ جايي براي پنهان شدن نيست ، هيچ جا براي دويدن ، بازگشتي دركار نيست،
تازه سفري آغاز شده است ؛
ناگهان عشق تمامي درها را فرو مي ريزد،
آوازي آنجا در درون است
وتمام نورهايي كه درچشم توست و امشب دراينجا مي درخشد،
مردي را در من و زني را درتو پيدا كرده اند،
زني را درتو ؛
همه شب ، سر بر بالين و چشم هايي كه هرگز بسته نمي شوند،
همه شب ، باران بر پنجره مي بارد ولي اينجا ما هم چيز داريم؛
ناگهان عشق مرا به جايي مي برد كه هرگز نبوده ام،
دنيايي را نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام، فقط مي توانستم خواب ببينم،
كه روزي خود را با همسري چون تو بيابم،
همسري چون تو؛
همه شب ، سر بربالين وچشم هايي كه هرگز بسته نمي شوند،
آه، ناگهان عشق مرا به جايي مي برد كه هرگز نبوده ام،
دنيايي را نشانم مي دهد كه هرگز نديده ام، فقط مي خواهم،
دررازهاي تو يكّه و تنها باشم، مرا بيشتر وبيشتر باز هم بيشتر و بيشتر دوست بدار.-->

Suddenly love
Comes in and finds me on open ground
Nowhere to hide, nowhere to run
Theres no turning back
And a journey has just begun

Suddenly love breaks down the doors
There is singing inside
And all of the light thats in your eyes
Shining here tonight
Has woken the man in me
And the woman in you
The woman in you

All night, heads on the pillow
And eyes that are never shut
All night, rain on the window
But inside, we have so much

Suddenly love
Takes me away where Ive never been
Shows me a world I have never seen
I could only dream
That I ever would find myself
With a lover like you
A lover like you

All night, heads on the pillow
And eyes that are never shut
All night, body to body
And thrilling to every touch

Oh, suddenly love
Takes me away where Ive never been
It shows me a world I have never seen
And I just want to be
Alone in your mystery
Love me over and over
And over and over again


پيام هاي ديگران ()

يه خر اينجا مينويسد!

خودمو که نميتونم گول بزنم..شايد پيش ديگران همون عرفان قديم باشم.اما پيش خودم چی..يه آدم بدبخت ضعيف النفس بيشتر نيستم..باور کنين...دو بار رو اعتقادايی که تو وجودم بود واسادم..اعتقادايی که واسم مفهوم بودن..نياز به اثبات نداشتن..قبولشون داشتم..با اين کارم فردام ميتونم بگم دو خط موازی همديگه رو قطع ميکنن!! چه قدر خنده داره..کار منم همون جوريه..دوبار پيش خودم له شدم...دوبار شخصيتم خورد شد..دو بار پيش خودم خار شدم..دو بار فهميدم قدرت هيچ کاری رو ندارم...به نظر شما ميتونم واسه خودم ارزشی قائل شم؟ميتونمم؟ای عرفان..ای....
چی بگم...از کی بگم...انقدر دلم گرفتس..انقدر غمگينم...ديشب يک ساعتم نخوابيدم..با اينکه ديروز خونه پسر خالم اينا خونشونو تعمير ميکرديم و خستگی داشتم هلاک ميشدم....همش لب پنجره بودم...
هنوزم ميگم همه ی دختر پسرا ميخوان همه رو واسه خودشون نگه داشته باشن...اما نميدونم منه گاو از چه تباری در اومدم که اينجوری نيستم..حتی الانم نميتونم خودمو راضی کنم..باور نميکنين! اگه بدونين چی کشيدم و بازم ميگم دنبال دختر بازی نميرم باور نميکنين..عشق هنوزم واسم مقدسه..هر چند چيزی از تقدسش فعلا گير ما نيمده...
بازم موندم..بازم جلو شخصيتم واسادم...بازم آدم ميمونم..بازم بچه مثبت ميمونم..اما تا کی ميتونم؟ تا کی..فردا مياد يه چيز ديگه بهم ميگه...ميدونم ديگه...ولی خب.اشکال نداره..ديگه هر چی بود گذشت..در هر صورت موندم..تا ببينيم که چه قدر ميتونه ما رو تحمل کنه...
اما اينو بدونين که اقلا من  ديگه واسه خودم هيچ احترامی قائل نيستم...روزگار...از پشت کامپيوتر نابودمون کردی...داشته باش اينا رو روزگار....با هام بد کردی زمونه...تو هم همين طور خدا...خيلی ازت ناراحتم...تو هر چيزی پاک نبودم تو اين يکی بودم..چرا بابهام اينجوری کردی آخه ولی خدايی ايول داری..خوب اين کارو کردی...دوسم داشت رفت با يکی ديگه دوست شد! عاليه..چه قدر رمانتيک!
ديگه مزاحم نشيم نه؟ آخه حرفا ی يه آدم بيشخصيت و بيهويت واسه کی مهمه..هيچ کی..پس بهتر شما رو اذيت نکنم........آخر يه حرف با بلاگم دارم..از شما خدا حافظی ميکنم..
بلاگ...خيلی چيزا بهم ياد دادی تو زندگی..حالا چه تلخ و چه شيرين..ولی همشون ارزشمند بود...عاشقم کردی..بردی منو تو آسمونا..بدبختم کردی کوبيدی منو با کله به زمين..باعث شدی با خيلی ها دوست شم..و دوستيمو با خيلی هام گرفتی..ولی همه اينا به کنار...دوست دارم بلاگ..تنها همدمم بودی تو اين چند سال که با لطف دوستان فکر ميکردم جون داری...ممنون بلاگ..ممنون آقای هاشمی بابت سرويس بلاگتون....از همه ممنونم..بهم درسای خوبی دادين.............
اين آهنگم خيلی قشنگه...آهنگ سرنوشتمو داره ميزنه انگاری...


پيام هاي ديگران ()

بياين به اين وبلاگ....

سلام عزيزان...من ديگه تو اين بلاگ نمينويسم..يا لا اقل فعلا ديگه نمينويسم...می خوام تو يه بلاگ ديگه و با کمک شيوا جونم مطلب بنويسم..کساييم که فکر ميکردن من چرت دارم ميگم و مخ مردم کار ميگيرم ميتونن بيان اونجا...خوشحال ميشم اونجام نظر بدين تا همچنان دوستيمون پا برجا بمونه....از همه تون که تو اين مدت دو سال ياريم کردن ممنونم....روزای خوبی داشته باشين....
بيان به اين بلاگ....

درد دل دو عاشق


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید