بچه مثبت شیطون




آخرين پست يا نه؟!

انقدر داغونم که غير خدا فکر نکنم کسی درکم کنه......نفلم...اعصاب به هيچ عنوان ندارم...حوصله ی هيچ کاری ندارم...ديروز تا ساعت نه تو پارک نشسته بودم شايد آروم شم..ديدم نه...از پارک گذشته کارم..اومدم خونه...برای اولين بار پدرم بهم گفت چته عرفان؟گرفته ای؟ باور نميکردم..عرفان سر حال..عرفانی که درسته بعضی وقتا اوقات تلخی ميکرد اما همونشم همه رو می خندوند!چی شده بود.. چقدر خراب بود وضعم که پدرم اون حرفو زد..يه نيم ساعت تو اتاقم نشستم ديدم نميتوتم..هوای اتاقم انگاری اکسيژن کم داشت..رفتم رو پله ی ايوون..نشستم يه خورده که گریم اومد....يه خورده گريه کردم..خيلی سبک شدم...ولی باز تا اومدم تو خونه باز حالم خراب شد..انگاری ديگه قرار نيست حالم خوب شه... البته به خودم حقم ميدم..هرکی باشه بخواد يه دفعه دست از عشقش بکشه اونم به ميل خودش و بنا به دلايلی...خب معلومه که داغون ميشه..اگه طرف آدمو بذاره بره آدم بهش يه خورده فحش ميده آروم ميشه..اما ...آدم خودش بخواد از همه چيش دست بکشه سخته..خيلی سخت...هنوز نميدونم دارم تصميم درستی ميگيرم يا نه..ولی مطمئنم..يعنی اطمينان دارم که اگه دست از اين عشقم بکشم کلمات قلب و عشق واسم بی مفهوم ميشه..منی که هميشه دوست داشتم عاشق باشم..هر چند چون شدم می خوام بندازم قلبمو يه گوشه ای..نمی خوام کسه ديگه ای بياد توش...اعتقاد راسخی دارم به اين موضوع که دل آدم فقط جای يه نفره..با تموم شدنه اون فرد تاريخ انقضای دل آدمم ميرسه.... شايد اساس عشقم به شيوا ديوانگی بود..يه عشق کاملا مجازی.. ولی خب... خيلی عشق خوبی بود..يه عشقی که نه من فهميدم چه طوری به وجود اومد و نه شيوا..ولی اصلا ناراحت نيستم که چرا عشقم يه عشق مجازی بود..اصلا..چون مهم اينه واسم که حال کردم..يه حال اساسی..حالی که ديگه مطمئنم نخواهم کرد...از شيوام به خاطر اين همه عشقی که به پام ريخت ممنونم..ولی هر کار کردم که لايق عشقش باشم نشد...اون خيلی خيلی بالاتر از منه و من اصلا نميوتم لايق عشق اون باشم..شايد دليل کنار کشيدنم همين باشه...شيوا يه حانوم کامله..دست گله...  اميد وارم هميشه خوشبخت باشه... اشکم داره ميريزه لامصب نميذاره تمرکز کنم...فريدونم (خواننده ی آهای خوشگل عاشق!) داره ميخونه الان که ديگه جو ديوانس..آدم شادم بياد اينجا گريش مياد... شيوا جونم ميتونه خيل راحت با پسرای خيلی بهتر از من دوست شه..اونم نه مجازی..حقيقی..منو می خواد چی کار.. منم با درد خودم ميسوزم تا آخر عمرم...شايدم يه روزو روزگاری از زندان سر در آوردم! وقتی آدم همه چيشو ميبازه ديگه هيچی واسش مهم نيست..هيچی.. ولی واسه شيوا جونم آرزوی بهترينا رو دارم...
دلگيرم از اين عمر دو روزه نازنينم...قسمت جدايی از تو بوده بهترينم.. تو باز قلب منی هر جا باشم نازنينم...چه در جمع و چه تنهايی نشستم نازنينم...
اين فريدون تيتيش مامانيم داره حال ميده فطير...انقدر دوست داشتم که شيوامو ميتونستم خوب ببينم... فکر نکنم بفهمين من چی ميگم..چون عشقه اينجوری يه خورده عجيبه..ولی باور کنين...الان که می خوام واسه هميشه ازش جدا شم نميدونم شيوام کی هست..چه جوريه... اگه يه روزی شيوامو تو خيابون ببينم عمرا نميشناسم..باور کنين اينا خيلی سخته...عاشق شيوام من..ولی... گفتم که..واسه دختر به اين گلی بهتر بره دنبال يه عشق واقعی..نه اين عشق که به قول خودش از چت و مسائل ساده فراتر نميره... هرچند به خود شيوام گفتم به عنوان يه ذوست ساده و البته قابل اعتماد هميشه پيشش هستم..راستش اينم واسه خاطر خودمه..نميتونم از شيوام کامل جدا شم.. بابا شما باور نميکنين من چه قدر عاشق شيوام...ديوانه وار دوسش دارم..قبول کنين که يه دفعه نميتونم کاملا ازش جدا شم..هر چند اگه ميتونستم هيچ وقت جدا نميشدم..حاضرم سرم بره ولی پيش شيوام باشم..ولی خب ديگه..چيزاييم هست که از عمر و جون واسه آدم با ارزش تر باشه و واسه خاطر اون باوراش همه چيزشو زير پا بذاره... انقدر حرف دارم که اگرم صد خط ديگه بنويسم بازم تموم نشه..اما پستم ظرفيتی داره واسه خودش...در آخر می خوام از شيوام معذرت بخوام که لايق عشقش نبودم...خيلی دوست داشتم باهاش ميموندم... خيلی زياد...اگرم واسش مهمه بدونه که هيچ وقت عشقم به پای کس ديگه يی ريخته نميشه..يه قوله عرفانی دارم ميدم..اگر نيمشناسين منو  بدونين که من وقتی قول دادم سرم بره قولم نميره.... هميشه شيوامو دوست خواهم داشت...اون دنيا شايد دست از غرورم برداشتمو از شيوا جونم خواستگاری کردم....پروردگارا..از ته قلبم دعا ميکنم شيوا جونم هميشه شاد و خوشبخت باشه و يه پسر گل مثل خودش نصيبش بشه...منم بايد يواش يواش عشقمو تبديل به يه احساس برادرانه بکنم بدترين کاره ممکن..کاری که ازش منزجرم..ولی چاره ای نيست ديگه..چی کار کنم..خيلی مغرورم..خيلی...همين غرورم داره زندگيمو ميريزه به هم...ديگه بيشتر سرتونو درد نميارم..اگه از شيوا جونم جدا شدم ديگه هيچ وقت نميام به نت..ديگه اگه واسه تحقيق محقيق مجبور بشم بيام..ولی اين عرفانو تو نت نخواهيد ديد....امروز(ساعت الان ۱۲.۳۰ صبحه جمعه س) شايد از شيوام و نت واسه هميشه خداحافظی کنم..روز تاريخی خواهد بود...اگه اين اتفاق نيفتاد که خب ميفهمين.. از همتون ممنونم و بازم می خوام يه چيز به شيوام بگم...از شما خداحافظی ميکنم........
                            شيوا جونم هميشه دوستت خواهم داشت عشقم...هميشم واسم عزيزی...


پيام هاي ديگران ()

هوا می خوام...

نفس نميتونم بکشم....قدر تموم دنيا بغض دارم...


پيام هاي ديگران ()

Everything will be change

وقتی تو گريه ميکنی...شک ميکنم به بودنم...پر ميشم از خالی شدن..گم ميشه چيزی از تنم..اسير بی وزنی ميشم..رها شده توی قفس.. .کلافه ميشم از خودم..خسته ميشم از همه کس...

هوا ابريه اينجا...
دل منم همين جوريه...ابريه...گرفتس.. تاريکه...
ااا...هوا انگار داره از اون دور دورا خوب ميشه..
دلمم داره روشن ميشه انگاری!
يعنی ابرا دارن کنار ميرن؟!
اميدی هست به پايان نااميدی؟
...
باز هوا تاريک شد..

وای..اگه هوا ديگه خوب نشه چی؟
امکان نداره! مگه تا الان شده؟
نه..اگه دوران يخبندان زمين رسيده باشه چی؟!
يعنی انقدر من بدشانسم؟
تا ما به نور نياز پيدا کرديم..
...
پس لامپ واسه چی اختراع شد!!
يعنی با نور مصنوعی دلمو روشن نگه دارم؟!
مگه چيزی ميشه؟ نه!
ولی اگه يه وقت برق بره چی؟
نفت تموم شه چی؟
ديدی نميشه...
دلم بايد هميشه روشن باشه...
و گرنه فايده يی نداره که!
نه واسه من و نه واسه اون !
بايد يه سگ بخرم تا وقت هست!
کاش اصلا سگ بودم..
اقلا دلش هيچ وقت تاريک نميشه...
حالا که نيستم!
...
هی بچه!
واسه چی می خوای دلت روشن باشه؟!
ا..خب روشن نباشه که عشقمو گم ميکنم تو تاريکی!
پسر جان به حالت غبطه می خورم!
بابا من بايد حسوديم شه که دلتون روشنه هميشه!
نه عزيز..می دونی..
دلت اگه روشن باشه..
درسته عشقتو شايد گم نکنی..اما اگه يکی ديگه رو پيدا کنی چی؟!!
يکی بيشتر شه رو دلت بايد ريد!
ولی اگه تاريک باشه..
مطمئن باش عشقتو گم نميکنی!
چه طور؟! مگه ميشه؟ سگ نيستم که!
اخه انقدر چشای عشقت می درخشه که امکان نداره گمش کنی!
و تازه کس ديگه ييم نمياد تو دلت!
عجب!
پس بيخيال نور شم!
....
خدايا ممنونم...ممنونم که يخبندان شد!
خدا کنه هميشه دلم ابری باشه...

نميدونم چرا با اين جور نوشته هام خيلی حال ميکنم! شايد به نظر شما چرت نوشته باشم..اونم خيلی چرت!ولی خودم حال ميکنم..فکرم که نميکنم اصلا رو اينجور نوشته ها! ميشينم .دستم خودش شروع به تایپ ميکنه!!
بروبچز! (اولين باره دارم اينجوری صداتون ميکنم!) غمگينم! به قولی دلم آفتابيه!! نميدونم ..شايد شيوام راست بگه..خيلی ضعيفم..شايدم غيرتيم! و شايد مغرورم..
ضعيف که ميدونم هستم! اما...
واسه چی غيرتيم؟! و چرا مغرورم؟! به کی غيرت دارم؟ شيوا؟! واسه چی آخه! مگه نسبتی باهاش دارم؟! چرا بايد فکر کنم شيوا واسه منه؟! غروره اين ديگه!
شايد جوابه تمام اين سوالا اين باشه که شيوامو دوست دارم.اما خب..بازم دليل نميشه که از اين جور فکرا کنم.
مشکل دارم بچه ها..مشکل..شيوام بهم اطمينا نداره  تنها کاری که فکرشم نکرده بودم اين بود که بخوام ببينم شيوام چی کار ميکنه..يا با چه کسايی چت ميکنه..يا چه طوری با هاشون صحبت ميکنه..اصلا به من چه!ولی تمام اين تهمتا رو خوردم! هر چند اصلا ناراحت نشدم ولی دلم يه خورده تکون خورد... بدترين چيز واسه من همينه..من که شيوامو از خودم بيشتر قبول دارم ولی عکسش صادق نيست..يا اقلا من اينجوری فکر ميکنم..چی کار کنم خدا؟؟؟؟؟؟؟؟
ميدونم که همه چی عوض ميشه..منظورمم اگه نفهميدين مهم نيست...سه سال ديگه اگه زنده بودم بهتون ميگم اين حرفم درست از آب در اومد يا نه! در واقع خيلی خوشبينانش سه سال ديگس!!بدبينانشم فردا!! پس يادتون نره اين حرفم!
شعر اين دفعه رو می خوام از افشين عزيز بنويسم! خدايی خيلی افشينو دوست دارم..مخصوصا آهنگای قديميش...خيلی نازه صداش..اين آهنگشم که خوراکمه! لينک مستقيم آهنگ.. تا نگارش بعدی.البته اگه در کار بود و زندم بوديم....
<-- يه کی بود يکی نبود تو دنيا...يه جوون خسته بود..ميون کلبه ی قلبش..دختری نشسته بود..روزا با طلوع خورششيد پا ميشد به ياد اون...شبا از بوسه ی مهتاب سر ميذاشت به خاک اون..عسلی چشم عسلی..پوست تنش مثل پری..توپولی لپ توپولی..شازده خانوم يه جور پری.....
پسرک هيچی نداشت..زير سقف آسمون..عاشق دختره بود..با يه قلبی مهربون..اما اون دختره..فکر شاه پريون..دلشو شکستو رفت..با يه شازده ی جوون...عسلی چشم عسلی..پوست تنش مثل پری..توپولی لپ توپولی..شازده خانوم يه جور پری.....
ميون خاطره هاش..گم شد و رفت ز دنيا..خودشو غصه هاشو سپرد به موج دريا..حتی قلبه يخ زدش..گرمی آفتاب نمی خواست..تو شبای بی کسی..بوسه ی مهتاب نميخواست..همه ی عشقو وجودش آرزوهاش همون بود..همه ی بودو نبودش خواستنياش همون بود..همون بود...عسلی چشم عسلی..پوست تنش مثل پری..توپولی لپ توپولی..شازده خانوم يه جور پری..... -->


پيام هاي ديگران ()

رفتم...

خدا پدر و مادر فرهادو و خودشو بيامرزه که هر وقت غمگينم بهم حال ميده...

جماعت..من ديگه حوصله ندارم..به خوب اميدو از بد گله ندارم...گرچه از ديگرون..فاصله ندارم..کاری با کار اين قافله ندارم...

می خوام بميرم...خوبه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه... فکر نکنين! اتفاقی که فکر ميکنين نيفتاده..فقط می خوام بميرم....
شنبه ی بدی بود...خيلی خيلی بد......بد ترين شنبه ی عمرم تا الان....

شنبه روز بدی بود..روز بی حوصلگی..وقت خوبی که ميشد..غزلی تازه بگی...

واقعا چه کرد اين فرهاد...دمش گرم...
غزلی تازه بگی؟! .... آها ! ميشد غزل تازه بگی..که نگفتی!....

غم تنهايی اسيرت ميکنه..تا بخوای بجنبی گيرت ميکنت...

هيچ وقت ياری نداشتم که بخوام تنها شم تا غمش اسيرم کنه..از وقتی يادمه بی کس بودم..
نه..فريدون امروز بهم حال نميده....

با اينا زندگيمو سر ميکنم..با اينا خستگيمو در ميکنم...

آره....ولی با چی خستگيمو در ميکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يه عالمه مطلب واسه اين پستم نوشته بودم...حالا چی دارم ميفرستم!!!

راستی...
چه طوری خودمو بکشم؟؟؟؟؟
دار بزنم؟؟؟؟ نه وحشتناکه....
با تفنگ؟؟؟؟؟ نه..ندارم آخه...
خفه کنم؟؟؟؟؟ آره..آره..خوبه..گاز اتاقمو باز کنم برم بخوابم
وای ی ی ی ...چه فکر خوبی..همين کارو ميکنم...

پس...:
دوستان عزيز.........
دوستان خوبی واسم بودين...
اون دنيا ميبينمتون؟؟؟
بلاگ....بايد ازت خداحافظی کنم؟؟؟ آره؟؟
ميدونم عزيز...خيلی اذيتت کردم..خوشحالی الان که ديگه نمينويسم....

و شيوا...
دوست خيلی خوبی واسم بودی...خيلی بيشتر از چيزی که فکر کنی..
بهترين لحظات عمره کوتام مواقعی که با تو بودم بود...
ممنونم...بابت همه چی ممنون...
هر وقت اومدی اون دنيا خبرم کن..شايد اونجا ازت خواستگاری کردم...
اين دنيا که بيکس بوديم و رفتيم...
سخته...سخته...
آدم يه نفرو دوست داشته باشه...
ولی...
.......................................
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخرين باره ها!!!!!

گريه بايد بکنم؟؟؟؟؟؟
دارم همين کارو ميکنم...
جدی دارم گريه ميکنم...
وای...چه حاليه!!!

اصلا...
باورم شد که قرار خودمو بکشم!!!
يعنی نميکشم؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم....

و در پايان...

نگاه کن..مرده ها به مرده نميرن..حتی به شمع جون سپرده نميرن..شکل فانوسين..که اگه خاموشه..واسه نفت نيست..هنوز..يه عالم نفت توشه...

از همتون ممنونم...اگه نمردم ميام اينجا دوباره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شايد فردا دوباره نوشتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فردا...فردای قيامت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ديگه تحمل ندارم..
خستم خيلی..خيلی زياد...
راحت بشم............

به اميد نگارش ديگر....


پيام هاي ديگران ()

دوست دارم...

بازم سلام!!...
والا قرار بود که ديگه اين بلاگ فقط به وسيله ی من آپ نشه!و خانومه عشقمم کمکم کنهولی متاسفانه کامپيوترش قاطيه فعلا!پس بازم بايد منو تحمل کنين...
ديروز خيلی خسته شدم!(داگ خسته شد!!)دو بار رفتم سالن فوتبال.تازشم دومين باز نه کفش داشتم و پيراهن و نه شلوارک!!.نامردا پامو همش کبود کردن ديروز!خدا ايشالله همشونو تو دنيا ذليل کنه!راستی! ذليل گفتم ياد حرفای پست قبليم افتادم! راستيتش اينه که خانومه باران از حرفام ناراحت شدن..در واقع از کلمه ی که به کار بردم ناراحت شدن..از اونجا که احترام زيادی واسشون قائلم خواستم در ملع عام از ايشون معذرت بخوام و قول بدم که ديگه از اين حرفای بد نزنم! شيوا جونمم گفت که آهنگت چه قدر غمگين بود؟! اولا جا داره از اينکه آهنگو گرفت ازش از ته دلم تشکر کنمو بعد بگم که اگه اين غمگينه بقيه ی آهنگايی که من گوش ميدم چين!! احتمالا اونا آهنگ نيستن!
راستی ديروز منو جو گرفت بد جوری!به طوری که هر کسی رو ديدم واسش بستنی دو نونه خريدم!! آخر سر يه چهار هزار تومانی بستنی خريدم!!(راستيش که چهار هزار تومانم بيشتر شد!! پونزده تا بستنی خريدم!)حالام اصلا ناراحت نيستم که چرا جو منو گرفت! چون عادی واسم! پول تو جيبم باشه همين ميشه!
بعدشم که همه از اينکه من دبيرامونو اذيت کردم خوشحال بودن! واقعا جا داره که از اين همه لطفتون تشکر کنم! شما که از مدرسه اخراج نشدين!!
هر روزی که ميگذره بيشتر به عشقی که بين منو شيوا به وجود اومده وابسته ميشم...اصلا وقتی باهاش صحبت ميکنم به آرامش ميرسم..حال ميکنم..از همه جا غافل ميشم!مثلا ديروز داشتم باهاش چت ميکردم و اصلانم حواسم نبود..يه دفعه ديدم يکی داره ميزنه تو سرم!! گفتم چه خبرته!! چرا ميزنی؟! بعد ديدم مامانمه! ميگه مگه آدم نيستی..يک ساعت دارم صدات ميکنم! گفتم والا نشنيدم..گفت بيجا کردی نشنيدی! چی شده جديدا چت ميکنی؟! گفتم چی چی ميکنم؟!!چتم کجا بود..دارم تو سايتا دنبال مطالب مفيد ميگردم!! در هر صورت يه جونه عمت گفتو رفت!!(از خواهرای پدر بيچارم مايه ميذاره!) ولی خدايی اصلا نشنيدم..خيلی خيلی خيلی زياد حال ميکنم وقتی باهاش صحبت ميکنم.نميدونم چرا اينا رو ميگم ناراحت ميشم!وقتی باهاش حرفم ميزنم دوست دارم گريه کنم..نميدونم اين نشان از فوران عشقمه يا ديوانه گيمه؟! شيوا جونم ميخوام بدونی که خيلی دوست دارم ديگه دارم جار ميزنم!   ميدونی که می خوامت..به ذار دنيا بدونه..دوست دارم ديوونه! دلم اينو ميدونه..يه روز به هم ميرسيم..اين خطو اين نشونه!..

Love

چند روز پيش دوستمو ديدم..خيلی خيلی ناراحت بود..هيچ وقت اونجوری نديده بودمش..گفتم چی شده؟بعد از کلی سوال گفت سارا رو از دست دادم!(اسمه دوستشه) گفتم چرا؟ تو که عاشقش بودی يه عالمه..گفت آره.ولی يه چيز بهم گفت که من فقط نيم ساعت چشام باز بود و نگاش می کردم..شوکه شدم اصلا..حتی گريم نتونستم بکنم..گفتم چی شد حالا؟منو کشتی که.. گفت ولش کن..خوب نيست! دلم خيلی سوخت..بازم خواهش کردم تا بهم گفت..آقا وقتی منم شنيدم جفت کردم.يعنی شما به هيچ عنوان نميتونين فکر کنين که چی بهم گفت..منم نميتونم بگم اينجا اخه اصلا خوب نيست ولی فقط اينو بگم که سارا عاشق يه دوستش تو مدرسه بوده..و اون دخترم عاشق سارا بوده..حالا کاری که کردن بماند..کارشون بسيار بد بود و منم اصلا تاييدش نميکنم ولی عشقشونو تحسين ميکنم...تحسين..اون کارشون فقط ميتونه نهايت عشقشونو برسونه.. خدايی مونده بودم به دوست بيچارم چی بگم..خيلی ضربه خورده...هنوزم وقتی به فکر کار اون دو تا دختره ميفتم تمام تنم ميلرزه...وای ی ی ی ..اصلا فکرشو نميتونم بکنم...چه طوری راضی شدن.....................................
بيخيال بابا.. اوف ف ف ف ف ..ای بابا..نميتونم از فکرش درآم.واقعا....چی بگم........
توی تنهايی يک دشت بزرگ..که مثله غربت شب بی انتهاس..
نميخوام باز معرکه بگيرم!..می خوام شاد باشم! شاد..هر چند اطرافيانم نميذارن!! امشب شب شادی شب رقصمونه...!!
سه روز پيش به يه ويدئو کلوپی گفتم واسم يه سی دی ابی قبل انقلابی توپ رديف کنه! اونم گفت که دارم اما تو خونس..فردا بيا بگير! منم گفتم حتما ميام! شما يادتون فقط نره! الان سه روز گذشت هنوز نرفتمراستيتش امروز خواستم برم اما وقتی رسيدم ديدم پول ندارم! گفتم ... بابا! ابی قبل انقلابی می خوام چی کار! می خواست کور شه بهم نگه دارم!! بهم خوبی نيمده!
فکر کنم واسه امروزم بس باشه..شعر اين دفعم از رضا صادقی مينويسم و فقطم تقديم ميکنم به کسايی که مطالبمو افتخاری می خونن! شيوا جونم ناراحت نشه..آخه ديدم يه آهنگ چيری نيست که بخوام بهت تقديم کنم...يه چيز ديگه می خوام پيشکشت کنم که اميد وارم بهت بر نخوره...جونم تقديمت شيوا جونم..چيزه بهتر نداشتم.. اميد وارم هميشه عاشق باشی دختر!....
راستی آهنگشم ديگه با فرمت رم نميذارم که راحت تر باشين.چه قدر من بچه خوبی هستم!!..اينم لينک مستقيم دانلود...تا بعد..
<-- تو با منی..هر جا برم..مهر تو بنده جونم..عشقت نميره از سرم..تو پوست و استخونمه..يه دم اگه..نبينمت..يه دنيا دلتنگت ميشم..نگاه دريایی تو..آبی روی آب ميشم...واست دلم..واست تنم..واست تمام زندگيم..از تو دوباره من شدم..با تو تموم شد خستگيم...واست دلم..واست تنم..واست تمام زندگيم..از تو دوباره من شدم..با تو تموم شد خستگيم...نمنمه بارون چشمام..گواه عشقه پاکمه..همنفس قسمت من..دوست دارم يه عالمه..قشنگترين خاطره ها با تو از تو گفتنه..آرامش وجوده من..صدای تو شنفدنه...تو با منی...هر جابرم.... -->


پيام هاي ديگران ()

آمدم!

...
اون موقع که تازه بلاگ نويسی رو شروع کردم انقدر آپ نميکردم!! البته..با اين کارم می خوام ثابت کنم آدم بسيار خوش قولی هستم!! يه بارم بذارين مردم فکر کنن عرفان خوشقولم!..چيزی ميشه مگه؟!...الان آقای ابی با صدای زياد داره می خونه! واسه همينم تمرکر ندارم!اگه چرت نوشتم يه وقت نذارين به حساب بی سواديم!!
هنوزم ميشه قربانی اين وحشت منحوس نشد!! هنوزم ميشه تسليمه شبو اسير کابوس نشد..ميشه باز سنگر از ترانه ساختو..به قرق سر نسپرد..هنوزم ميشه عاشق شدو از ستاره مايوس نشد!!...
چيزی به ذهنه زيبام خطور نميکنه واسه نوشتن!
بانوی موسيقيو گل..اسطوره ی عاشق شدن..تا من دوباره من بشم...!!
با صدای ابی حال ميکنم فطير...صداش مامانه!! در همين مورد يه روز مستاجرمون مياد خونمون در ميزنه! ميرم دمه در ميگه ازتون خواهش ميکنم!! آهنگ می ذارين بذارين..ولی تو رو خدا ابی نذارين انقدر..حالمون به هم خورد!.منم نامردی نکردم گفتم چشم!! اون روز تا شب انواع و اقسام آهنگای داريوشو گذاشتمفکر کنم هر چی فحش تو عالم بود نثارم شد اون روز!!
چيزی بگو..اما نگو ..قصه ی ما به سر رسيد..نگو که خورشيدک من..چادر شب به سر کشيد!!...
اصولا کرم زياد دارم!خيلی هم کرم دارم! يه دبير جغرافيا داشتيم امسال که به شخصه گريشو در آوردم! جلسه ای به جونه مادرم يادم نمياد که اخراج نشده باشم از کلاسش!(غير از جلسه ی اول!) يه روز زنگ اول از کلاس شيمی اخراج شدم و ناظمه مونم گفت فردا بايد با بابات بيای! منم گفتم چشم! زنگ بعدش جغرافيا داشتيم! آقا ما هر کاری کرديم که کرم نريزيم تو کلاس نشد! آخر وقتی داشتم صدای مرغ در می آورم!(صدای خروس بلد نبودم!!) دبير منو ديد گفت برو بيرون بی شعور گفتم جونه دبير بی خيال شو..من برم بيرون پدرمو از چاه در ميارن!در هر صورت انقدر التماس کردم که گفت پس بيا جلو بشين! منم رفتم جلو..درست رفتم کنار ميزش..از اونجا که چيز سالم تو کلاسمون نبود پايه ی ميز معلمام مشکل دار بود! يه چند دقه ای نشستم ديدم واقعا نميتونم کرم نريزم!! اين بود که پايه ی ميزو يواشکی کج کردم تاجايی که با يه تکون کاملا ميشکست! آقا جاتون خالی!!اين معلمه قدشم کوتاه بود و هميشه بالای ميز مينشست!درسش تموم شد خواست بشينه رو ميز..من سريع گفتم دبير رو ميز بده! صندلی پس واسه چی اختراع شده! گفت تو ديگه خفه شو بی ادب! منم گفتم چشم! آقا نشست رو ميز!جاتون خالی!!چنان با نشيمنگاه! خورد زمين که گفتم هيچی! لگنش صد درصد شکست..هيچی ديگه اون روز بازم دفتری شديم و واسه دو روزم از مدرسه اخراج شديم هر چند دبيرم پايان ترم جبران کرد.ولی خدايی خيلی اذيتش کردم...
هر چند اين نمونه ی کوچکی از کرمام بود ولی خب!مشت نمونه ی خروار است!!بازم اگه خواستين از اين جور اتفاقا تعريف کنم بگين!خجالت نکشين!!
روی اعصابش تابلو زده بود که: در صورت گل کوچک بازی کردن در اين مکان، توپ شما پنچر خواهد شد!!
 (invisible-kid)
نمی دونم چرا انقدر قاطيم!خواستيم بريم کلاس زبان چه کلاسی ار آب در اومد!همه پيش دانشگاهين! اقلا دخترم توشون نيست دلمون به يه چيزش خوش باشه!!(به جونه خودم شوخی کردم!!)تو کلاس فيزيک خوابم برد! تو کلاس رياضی خواستم آب بخورم خندم گرفت همه ريخت رو سر دبير* بدبخت!! به جونه خودم خودم وقتی به شاسکول بازيام فکر می کنم خندم ميگيره! چه برسه به شما!
(*=يه توضيح بدم که منظورم از دبير نويسنده نيست!!!)
يه چيز ميخوام بگم که مطمئنا بعدش ميگين اين پسره خله!اما به خدا خل نيستم!!يه مصيبت دارم و اونم اينه که بعضی اوقات خندم ميگيره!! مشکل به همينم ختم نميشه! خندم بگيره ديگه هيچ کاری نميتونم بکنم!تو خيابون مثلا دارم راه ميرم يه دفعه ميزنم زير خنده!! الکی مجبوريم يه فيلم بازی کنيم که به يه دليلی خنديديم!!يا مادرم داره با هام دعوا ميفته من يه دفعه خندم ميگيره! هر چند بگم که اينا رو همه از پدر گرامی به ارث بردم!حرف جدی نميشه باپدره زد!!به جونه خودم پدر دارم توپ!!با هيچکی مثله پدرم رفيق نيستم!من کارای پدرمو به مادره لو نميدم!! در عوض اونم هوای منو داره
 فقط يه چيز نگرانم ميکنه واونم اينه که پدر بيچاره زن ذليله!! در واقع اين يعنی که بنده ی حقيرم به همين بلا قرار دچار شم!! البته اين موضوع از افتخارات خانواده ی ماست! در ضمن ميدونين چيه؟ به يه نتيجه ی مهم رسيدم در مورد کسايی که زن ذليلن..افرادی زن ذليل ميشن که عاشق زنشون باشن..جدی دارم ميکم..وقتی مردی عاشق زنش باشه هيچی نميتونه بهش بگه..در واقع در برابرش فلجه..(و البته زن هم عاشق مردشه)ولی زنا خيلی ببخشيد ظرفيت ندارن!وقتی ميبينن مردشون هر کاری می خوان ميکنه فکر ميکنن واقعا مرد بدون اون هيچی نيست و فکر ميکنه هر کار دلش بخواد ميتونه بکنه! و در اين جا زن ذليلی به وجود مياد!! اما زنای گرامی!بدونين و آگاه باشين که مرد اگه بخواد هر کاری ميتونه بکنه! حالا که نميکنه شما خواهشن پررو نشين(جای خانومه ميلانی خاليه به خدا!!) به جونه خودم غلط کردم!!نفهمی کردم!(اين هم از نشانه هايی که قرار زن دليل شم!!)..اميد وارم به کسی بر نخورده باشه..فقط خواستم بنويسم!
خيلی شيوامو دوست دارمديدم همه اسمه کسايی که دوسشون دارنو ميگن گفتم ضايس من نگم!ميگن طرف نديد بديده!در هر صورت اميد وارم هميشه تو زندگيش موفق باشه اين خانومه عشقمون!و هميشم با عشق زندگی کنه..حالا با هر کسی..مهم اينه که عاشق باشه..........
اين ابی هم ما رو خفه کرد!!شعر اين دفعم مينويسم از يه آقای خوب!مطمئنم که نميدونين کيه!البته همين اواخرم يه آهنگ ازش گذاشتم! ولی خدايی آهنگشو که واستون گذاشتم تو نت گوش کنين! حال ميکنين! اسمه آهنگم طعم مستيه!(والا من هنوز طعمشو نچشيدم!)..راستی يادم رفت اينو تقديم کنم! خب.اين شعرو آهنگو تقديم ميکنم به تک ماه آسمون دلم!! و همچنين عزيزانی که افتخاری مطالبمو می خونن! ..تا نگارش بعدی....
<-- آرزومو..ديدنه..چشمای تو..حتی تو خواب...ديدم اون نرگس مستو..يه شبی مثل سراب...مست و مدهوش شدنم..ديدنه چشمای قشنگت..يادم آرد..دوره ی کودکيو و عهد شبا...تو قشنگی..تو لطيفی..تو چه پاکی..تو همون برگ گلی..اما چه فايده..گذرا..مثل شهاب.. -->


پيام هاي ديگران ()

عرفان بدشانس!

آقای احمدی نژاد، تشکر ميکنيم...
ميدونی چيه؟ هميشه ميگم بد شانسم!ولی متاسفانه انگار چيزی بالاتر از بد شانسم!رو چيزای بيخودم بد شانسی ميارم! مثلا همين بلاگم...تمام فايلاشو ريختم تو ياهو به اين اميد که بهترين خونه واسشونه!حالا روزگار بلاگمو ببينين!خدا بگم چی کار کنه اين کسايی که سايتا رو فيلتر ميکنن!اخه ديگه گئو سيتيز ياهو چه بديه در حق شما کرده بود که بستينش! واقعا اين ديگه خيلی خنده داره..چی بگه آدم..حتی فيلتر شکنم بازش نميکنه! فقط صفحه ی اولشو باز ميکنه..شما بگين..نبايد بگم رو سر اين نظام بايد ريد؟! آقا اصلا اينا رو بيخی..يکی بياد بلاگمو دوباره رديف کنه! اصلا حال و حوصله ندارم! تازشم!از فايلام بک آپم ندارم!نميدونم چی بگم..انقدر اعصابم خورده که نميفهمم چی دارم مينويسم!
بعدی اينکه جمعه خواهرم گفت منوتا يه جا برسون می خوام خريد کنم! منم گفتم خا! رفتيم و خواهر رو رسوندم و منتظرم موندم تا برگرده!پس از مدت زيادی تحمل بالاخره خواهر گرامی پيداش شد!منم  که اعصاب واسم نمونده بود خواستم مثلا با عصبانيت دور بزنم! ولی! از اونجا که عرض کردم هيچ وقت شانس نداشتم! در همون لحظه يه موتوری از پشت سر پيدا شد و منم کوبيدم بهش! آقا منو ميگی! داشتم آتيش ميگرفتم! گفتم هيچی! طرف مرد! گواهی نامم که خير سرم ندارم! خدا رو شکر فقط موتورش ناقص شد و البته يه سی هزار تومانيم پياده شديم و چون که نمی خواستيم پدره بفهمه!! مجبور شديم از خواهره قرض کنيم بديم به اون مرده! تا دس از سر کچلمون ورداره! اينم از اين!..
بعديشم اينکه ديروز اعصابم بنا به دلايلی خورد بود! گفتم چی کار کنم حالم خوب شه! يه دفعه به فکره ناقصمون رسيد بريم پارک..خب..اين کارو عملی کرديم! رفتم يه چند ساعت يه گوشه نشستم تا يه خورده آروم شدم..بعد گفتم برم يه خورده تاب سواری کنم! اخه خيلی دوستش دارم! رفتم سوارش شدم! يه ده دقه ايم فکر کنم تاب خوردم..گفتم ديگه بسه!بذار بقيم استفاده کنن!خواستم مثله هميشه از بالای تاب بپرم پايين که چشتون روز بد نبينه!دستم به زنجير تاب گير کرد با سر خوردم زمين!حال زمين خوردنش بماند! ضايع شديم آقا! ضايع شديم!همه کر کر بهم خنديدن!تا من باشم که ديگه حوس تاب خوردن به سرم نزنه!..ديگه نمی خوام از بد شانسيام بگم! آخه دلتون به حالم می سوزه!
يه شاعر هس که ميگه!!:
اگه تو رو دوست دارم خيلی زياد منو ببخش! اگه تويی اونکه فقط دلم می خوام منو ببخش! منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو ميشمرم! منو ببخش اگه بهت خيلی ميگم دوست دارم....
اونی که دوسش دارم بهم گفت که علاقه حاليم نميشه چيه! به منی که يه عمر کباده ی با احساس بودن ميکشيدم!! يه عده ی ديگم بهم ميگن بی عرضه!! منی که يه عمر فکر ميکردم اين کارام نشان از خوب بودنمه!! حالا ميفهمم يه عمر عوضی زندگی کردم..يه چند روز ديگم لابد ميفهمم اصلا بچه ی پدرم نيستم!(و همچنين بچه ی مادرم!!)در هر صورت هر چی ميخوان بگن بگن! اگه عشق و علاقه با هم فزق دارن آره! علاقه نميدونم چيه.چون عاشقم! اگرم کارای بد نکردن بی عرضه گيه آره..بی عرضم هستم!
يه شاعر ديگه هس که ميگه!:
اونی که می خواستم...دلمو شکستو..به پای يک عشقه جديد نشستو..چشم به روی آرزوم هميشه بستو.....(خدا پدر مادر اين کامران و هومنو بيامرزه!!)
ديروزو امروز با اون کسيکه خيلی دوسش دارم خيلی بد صحبت کردم..در واقع حرفامو بهش گفتم..هر چند خيلی ناراحت شد..ولی نياز بود که بهش بگم..اميدوارم درکم کنه..بهش گفتم که بچه يی!بهش گفتم که نميفهمی عشق چيه! چيزايی که همشون در مورد خودم صدق ميکنه رو الکی به اون بدبخت قالب کردم!..کاش ميتوستيم پيش هم باشيم هميشه..خيلی سخته به خدا! ....................
ول کنين بابا...نميدونم چی بايد بنويسم! مثله هميشه! اصلا جمله بندی بلد نيستم!
بين منو تو فاصله غوغا ميکنه...ياد حرفای قشنگت منو رها نميکنه..تو منو گذاشتی رفتی توی روزگار وحشی..توی کوچه های غربت دنبالم حتی نگشتی!!
يه چند روزيم هست که مثلا درس می خونم!فکرم موقع درس خوندن تنها جايی که نيست کتابه! با اون دسته گلی که امسال آب دادم ساله بعدو بايد آدم شم! به جونه خودم باور نميکنم دارم ميرم سوم دبيرستان! شايد به نظرتون خيلی کوچيک باشم! ولی به نظر خودم غولم! دو سال ديگه کنکور دارم..
يه بار شد که ما بيام اينجا بنويسيم و خوشحال آخرشو تموم کنيم؟! ها؟ جونه هر کی دوست دارين بيخيال شين! اصلا ديگه تو بلاگم مطالب اينجوری نمينويسم!
راستی باز يه تصميمه ديگه گرفتم! قرار يه وصيت نامه بنويسم! که اگه جوان مرگ شدم! خواهرم بياد اين تو و در يک مطلب اين خبر خوبو به اطلاع شما برسونه!! میدونم که خوشحال ميشين ولی اقلا يه فاتحه واسم بخونين شايد که به دردم خورد! خدايی تصميما رو حال ميکنی؟! تازشم! يه شاعر در وصف همين موضوع واسم شعر گفته:!!
چه کسی خواهد ديد..مردنم را بی تو!.گاه ميانديشم..خبر مرگه مرا با تو چه کسی می گويد!!(خواهرم!)
.اااا..گريه نکن عزيزم! بابا مرگ ديگه اين حرفا رو نداره!اشتريه که در خونه ی همه می خوابه! حالا بخند عزيزه دلم!  ! اوهه! انقدر خوشحالی داره مردنه من!!!
ديگه واسه امروز بسه!يه شعر ديگم مينويسيم که بازم تقديمش ميکنم اول به تک خورشيده آسمون دلم! و دوم به همه ی کسايی که مطالبمو افتخاری می خونن!آهنگ گلکم از افشين سپهر!در ضمن پرشين گيگم ديگه باز نميشه و نتونستم آهنگشو بذارم واستون تو نت..سعی ميکنم در اولين فرصت رديفش کنم.باز هم خدا پدر مادر احمدی نژادو بيامرزه!...بله!اينم اولين فرصت! لينک مستقيم دانلود!
<-- اين روزا ای گلکم..خیلی بهونه گير شدی..نکنه می خوای بگی..از من ديگه تو سير شدی..تو خودت خوب ميدونی..که من چقدر دوست دارم..اگه تنهام بذاری..به خدا کم ميارم...تو مثله نور اميدی..توی زندگيه من..که اگه بری ميميره..بعد تو اين روح و تن..مگه تو قول ندادی..هميشه با من بمونی..پس چرا من رو زمينو تو روی آسمونی..گلکم دارو نداره من تويی..تو خودت اينو که بهتر می دونی..اما از وقتی اينو فهميدی..پر کشيده از نگات مهربونی..پر کشيده از نگات مهربونی...اين روزا ای گلکم..خیلی بهونه گير شدی..... -->


پيام هاي ديگران ()

من يک کرگدن هستم!

السلام عليک يا بنت فاطمه!
حال و احوال چه طوره؟خوبين انشاالله؟!خدا رو هزار و چهار مرتبه شکر!ميبينين که خيلی خيلی خوشحالم.. منم فکر کنم خيلی خوشحالم الان!علت خاصيم نداره..الکی خوشی!يه شاعر هست که ميگه آخه خوشحالم!...يکی ديگم ميگه چرا خورشيد می تابه؟! چرا می چرخه زمين؟! چرت دارم ميگم نه؟! خب بيخيال اصلا...
چند روز پيش در يک اقدام بسيار مبتکرانه! تصميم گرفتم که هر ماه به آرشيو همون ماه در سال قبل مراجعه کنم! و به هر کی بهم نظر داد يه سری بزنم...در پی عملی کردن همين تصميم ملی ديروز يه سری به آرشيو تير ماه ۸۳ زدم و رفتم تو بلاگ کسايی که بهم نظر داده بودن..ولی متاسفانه بسيار بسيار غافلگير شدم!اخه غير يکيشون همه بدون هيچ حرفی بلاگ نويسی رو ترک کرده بودن...نميدونم چرا؟! در اون لحظات ناراحت کننده تنها چيزی که به ذهنم رسيد اين بود که چقدر من پوست کلفتم! که همه ترک کردن بلاگ نويسی رو ولی من هنوز مينويسم و هر روزم يه تصميم جديد ميگيرم!!ولی از اون جا که من هيچ وقت تحت تاثير جوقرار نگرفتم همچنان بر ادامه ی بلاگ نويسی اصرار می ورزم!
همچنين ديروز يک نکته ی ديگرم به ذهنه متفکرم خطور کرد و اون اين بود که خيلی وقت تا حالا يه مطلب تو بلاگم نمينويسم!همش دارم از کارای بی شعورانه ی خودم در گذر زمان مينويسم!!دارم به اين فکر ميکنم  که دوباره برم دنبال مطلب جمع کردن واسه بلاگم و ديگر از اين ...سچرات ننويسم!!اخه کسی واسش مهم نيست که مثلا من عاشق شدم يا نه! ميگه به من چه!ولی اگه تو بلاگم مطالب زيبا بنويسم....نه!...
بازم ميگن پسر بيکاره چرت و پرت مينويسه!!اينم که نميشه!

Gozare zamano hal mikoni?

 آها!..از اين به بعد هر بار فقط يه عکس ميذارم بدون مطلب تا اگه بخواين نظر بدين مجبور نشين يه عالمه چرت و پرت بخونين تا بفهمين در مورد چی بايد منو از نظراته ارزشمندتون آگاه کنين!!..نه!عکسم با حال نيست!البته بعضی از عکسا چرا ولی خب همون طور که ميدونين بلاگ من جای اونجور چيزا نيست!!چی کار کنم پس؟!..به ذهنم چيزی نميرسه!اوه ه ه !اصلا کل هم يادم رفت!من قرار بود واسه دل خودم اينجا فقط بنويسم!!واسمم اصلا مهم نبود کسی بخونه يا نه! آره!خوبه!همين راهو ادامه ميدم!چون راه ديگری فکر نکنم وجود داشته باشه!پس...از چند مدت پيش که اين تصميمو گرفتم به بعد! هر کی مياد اينجا مسئوليتش با خودشه! البته يه عده هم اجازه ی افتخاری خوندن مطالب بلاگمو دارن! اوانايی که می خوان به دلاشون يه صفايی بدن ميتونن با مسئوليت من مطالبمو بخونن!اخه ميدونين..دل آدم از اينکه از نزديک با مشکلات دلای ديگه آشنا شه خيلی لذت ميبره و واسه صاحبش بهتر کار ميکنه!! چه دلی هم بهتر از دل من!حالا پس بريم سر اصل موضوع که همون چرنديات دل عاشق من بود!
الان که دارم فکر ميکنم ميبنم اصلانم خوشحال نيستم!! آخه عشقم واسه چند روز نيستش..تو اين چند روز من با کی حرف بزنم؟به کی بگم دوست دارم؟!ای بابا! باز غصم گرفت.اگه گذاشتين من يه خورده خوشحال باشم...رفتيو نوشتی که از دوری من ملالی نيست!..رفتی با يکی ديگه دوست شدی هيچ خيالی نيست!...
اوهه!!مگه ميشه خيالی نباشه!تمام دنيا رو بهم ميريزمبدونه تو من ميميرم..بدون تو زندگی نميتونم بکنم...(فی البداهه!!)جدی نميدونم چرا اينجوری شد..انقدر همه چی سريع اتفاق افتاد که مخم يه مدت واقعا قفل کرده بود!ولی همون طور که قبلا گفتم از اينکه اين اتفاقا افتاد اصلا پشيمون نيستم و خدا رو هم شکر ميکنم که بالاخره و بعد از مدت ها بدبختی دوباره يه حالی به ما داد..هر چند اگه حالش تا آخره عمرم ادامه نداشته باشه زندگی واسم بی معنا ميشهخيلی عاشق شدم!عشقی که به نظر خيلی هاتون بچه گونه و الکيه..اما نظر من اين نيست..من تو اين زمينه ها به اندازه ی کافی تجربه دارم!و ميدونم که اين عشق تحت تاثير جو نيست..هوس نيست...بلکه در خواسته دلمهو من چاکره دلمم هستم...نميدونم چرا دوست دارم عاشق باشم! خيلی راحت ميتونم کارای ديگم بکنم ولی دلم رضايت نميده! به قولی عاشق عاشق بودنم!!
حالا ديگه بيخيال! الان ميخوام واسه اون کسايی که با مسئوليت من مطالبمو ميخونن يه شعر بنويسم که خدايی نکرده باعث بروز مشکلاتی واسم نشن!همچنين اين شعرو تقديم ميکنم به تک ستاره ی آسمان دلم خانوم عشقم(جديدا دارم از این حرفا ياد ميگيرم!!) اينم لينک مستقيم آهنگش که واستون گذاشتم تو نت.
<-- اخ يکی بود يکی نبود..يه عاشقی بود که يه روز..بهت ميگفت دوست داره..اخ که دوست داره هنوز...دلم يه ديوونه شده..واست بی آزاره هنوز..از دل ديوونه نترس..اخ که دوست داره هنوز..وای که دوست داره هنوز...شب که ميشه به عشق تو..غزل غزل صدا ميشم..ترانه خونه قصه ی تمام عاشقا ميشم...
گفتی که باوفا بشم..سهم من از وفا تويی..سهم من از خودم تويی..سهم من از خدا تويی..گفتی که دل تنگی نکن..آخ مگه ميشه نازنين..حال پريشونه من نديديو بيا ببين..شب که ميشه به عشق تو..غزل غزل صدا ميشم..ترانه خونه قصه ی تمام عاشقا ميشم... -->

پيام هاي ديگران ()

عاشق شدم من...

بازم ســــــــــلام...!
ميبينين که جديدا زود به زود آپ ميکنم..حالا لازم نيست بگيد که چقد خوشحاليد!چون خودم ميدونم..پست قبلی گفتم که ديگه می خوام مثل قديما آپ کنم!(ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه!. استاد فروغی)
نميدونم الان خوشحالم يا ناراحت!منظورم از الان کلا اين چند روزه..يه کارايی کردم که که مطابق نظرم بود و خيلی هم خوشحالم که اون کارا رو کردم...ولی ميترسم..خدايا..کمکم کن..کمکم کن تو راهی که قدم گذاشتم تا آخر عمرم ثابت قدم باشم....همين دو گانگی ها اعصابمو خورد کرده..از يه طرف شادم از طرف ديگه دلهره دارم...اميدوارم ديگه خدا نخواد منو آزمايش کنه..انقدر تاوان آزمايشاشو دادم که ديگه دارم کم ميارماميد وارم ديگه خدا نخواد زجرم بده...به اندازه ی يه عمر تا الانشم زجر کشيدم..اميد وارم خدا نخواد سرمو به سنگ بزنه که آدم بشم..انقدر سرم به سنگ خورد که فکر نکنم جايی ديگه سالم تو کلم باشه!هر چند هيچ بارش آدم نشدم!
تو اين چند روز کلی طرز فکر و کارم عوض شد..تا چند مدت پيش نسبت به کنکور هيچ حسی نداشتم.حالا دليلش بماند.ولی حالا خيلی نگرانشم..درسمم که مدتيه ضعيف شده..چند مدت پيش از تهران واسه زندگی اصلا خوشم نميومد..فقط واسه يه مدت تغيير سيستم! ولی الان آرزو ميکنم کاش هميشه تو تهران بودم...تاچند مدت پيش نسبت به هيچ کی اين احساسی که الان نسبت به يکی دارم نداشتم..نميدونم! اصلا نميدونم چی رو نمیدونم!فقط دوست دارم بنويسم...تو اين مدت حرفايی که يه عمر تو دلم بود و به هيچ کيم نميتونستم بزنم ريختم بيرون!انقدر سبک شدم که نگو..اميد وارم خدا کسی رو که باعث سبک شدنه من شد هميشه سالم و سلامت نگه داشته باشه هر چند اگه خدايی نکرده پيش من نباشه.ولی خودم امکان نداره که سالم بمونم اگه اون پيشم نباشه
فدای سرت اگه من خيلی تنهام...فدای سرت اگه گريونه چشمام..فدای سرت اگه دلمو شکستی..ميگن عاشق يه کی ديگه هستی(هومن و کامران)
هيچ وقت اينجوری نبودم...کی اشکاتو پاک ميکنه شبا که غصه داری...دس رو موهات کی ميکشه وقتی منو نداری....برگ ريزونای پاييز کی چشم به راهت نشسته..از جلو پات جمع ميکنه برگای زردو خسته..کی متظر ميمونه حتی شبای يلدا...تا خنده رو لبات بياد شب برسه به فردا...(ابی)
پناه بر خدا...عاشق شدم من..در زندگانی..بر جان زدآتش ... عشق نهانی..يک سو غم او..يک سو دل من..در تار مويی...در اين ميانه..دل ميکشاند...ما را به سويی....(عهديه)
نميدونم چی بنويسم.واسه همين هی شعر مينويسم..انقدر وارد نيستم که بتونم احساساتمو بيان کنم..شايد اينجوری بهتر بيان ميشه..عاشقم من...عاشقی بی قرارم...کَس ندارم..خبر از دل زارم..آرزويی جز تو در دل ندارم...من به لبخندی از تو خرسندم.....(دلکش)

Me & My love!/vase inke ghalbamon mokamele ham she ghalbe man bar ax shode!


تو اين مدتی که بلاگ مينويسم کسايه زيادی ديدم که همين غم منو داشتن..در واقع من به غم اونا مبتلا شدم..ولی اکثرا آخرش به طرفشون جز فحش چيزی نميدادن..مثال بارزش اينه که واقعا آدم وقتی اين بلاگو ميبينه تنش ميلرزه...ولی خدا..من نمی خوام اين جوری بشه..هر چند مطمئنم و اطمينان دارم که اگه هر چيم بشه هيچ وقت به کسی که دوسش دارم چيزی نميگم.هر چند باهام خيلی بد کنه..ولی خدايا..من نميخوام اينو ثابت کنم..من نميخوام اين دوران خراب شه..تو ای بالو پر من..رفيقه سفر من..ميميرم اگه سايت... نباشه رو سرم..تويی خود خود عشق..که بی تو نفسم نيست..کجا تو خونه داری..که هر جا ميرسم نيست..اهل کودوم دياری..کجا تو خونه داری..که قبله گاهم اونجاست..هر جا که پا ميذاری....(ابی)
اين چند روز تابستون اصلا نفهميدم چه طوری گذشت..بقيشم ميدونم که زودتر ميگذره...ولی انقدر بهم خوش گذشت که واسه اولين بار از اينکه عمرم زود ميگذره ناراحت نيستم...بهترين تابستانه من..بهتر بگم:بهترين روزای عمرم...سر راهو گرفتی..چه بد کردی زمونه..غرورمو شکوندی..چه بی رحمی زمونه..بازم اين سو و اون سو..منو خوب ميکشونی...زمونه..آی زمونه...(هايده)
شايد بگی پسر خله! الانم که همه چی مطابق ميلش داره غر ميزنه..ميدونم که عجيبه..اما انقدر به اين عشق وابسته شدم که فکر ويرانيش ويرانم ميکنه...آهای مردم دنيا..آهای مردم دنيا..گله دارم..گله دارم..من از عالمو آدم گله دارم..گله دارم...(داريوش)
شايدم بگين پسره چقدر سادس..چقدر خره!گول اين عشقای الکيه اينترنتو خورده!ميدونم که خيلی سادم..ولی خر نيستم..ميتونم خيلی چيزا رو تشخيص بدم..آدميم نيستم که تا الان هيچ کی بهم نگفته باشه دوست دارم و گول يه دوست دارمه ساده رو بخورم...آقا من عاشق شدم..و به عشقمم ايمان و اطمينان دارم...دل من ديگه خطا نکن...با غريبه ها وفا نکن..زندگی رو باختی دل من..مردمو شناختی دل من(داريوش)..حکايته من حکايت اين شعره..به اندازه ی کافی گول خوردم..اميدوارم ديگه اشتباه نکرده باشم
ديگه واسه امروز بسه...زياد نميخوام ناراحتتون کنم!مرسی از اينکه خوندين!از تمام کساييم که ميان تو بلاگم هر از چند گاهيم تشکر ميکنم...
اين آهنگم تقديم ميکنم به به يه نفرخودش ميدونهدر ضمن آهنگشو واستون گذاشتم تو نت که اگه خواستين وقتی تو اين بلاگين گوش کنين...(اينم لينک مستقيمش)
<-- دل هيچ کی مثله من غربت اينجا رو نداره..ديگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم..مثل گنجيشکای بی لونه و بی جای محله..ديگه هيچ جا تو درختا جای من نيست که برم..با تو بودن خيلی وقت که گذشته..بی تو بودن مثل مهره سرنوشته..ديگه اسمه تو رو هی زمزمه کردن...واسه من نه تو ميشه نه فرقی داره..بارونه از سر شب همش ميباره..تو گوشم داد ميزنه همش ميناله..ديگه هيچ کی مثله من غربت اينجا رو نداره..زندگی ارزش اين همه اشکا رو نداره ...با تو بودن خيلی وقت که گذشته.... -->

پيام هاي ديگران ()

Enythink is Possible

ســـــــــــــلام...
اول از همه بايد بگم هيچ زودی در کار نيست و دلمم اهل شکايت نيست! به من چه اصلا که مثلا آقای احمدی نژاد شد پرزيدنت ما!انگار سگ پرزيدنت شد!
دوم اينکه رفته بودم نمايشگاه اله کامپ(الکامپ) يه خودکار گرفتم روش نوشته بود Enythink is Possible نمی دونم چرا اون لحظه تنها چيزی که به فکرم رسيد انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان رييس جمهور بود!
سوم اينکه کارنامه گرفتم و حسابی تر زدم! الان دنبال کارامم که مجبور نشم عربی رو شهريور امتحان بدم!!
چهارم اينکه خيلی دلم گرفته..خيلی زياد..می دونی چرا؟ خب بخون! اصولا آدمی هستم که خيلی خوب به دردل مردم گوش ميدم..واسه همین اکثر کسايی که منو ميشناسن برای دردل با من علاقه نشون ميدن و منم همونجور که گفتم ميشينم و گوش ميدم!غافل از اينکه منه بدبخت خودم هزار جور مشکل دارم و هيچ کيم فکر نمی کنه که دل منم بالاخره يه ظرفيتی داره..بعضی اوقات ميرم يه گوشه يه عالمه واسه خودم گريه ميکنم..بعضی وقتام داد ميزنم!ولی الان خداييشان هر کاری ميکنم فايده نداره.دوست دارم راحت شم ولی جراتشو ندارمحساب کنين دو روز پيش شوهر خواهرم سه ساعت با من درددل کرد!باور می کنين؟! حسابی غصه دارم کرد!(بيچاره از دست خواهرم چی ميکشه!!) يه عامل ديگه ايم که باعث ميشه غصه هام بيشتر شه اينه که هم تو فاميلامون کسايی داريم که با ماهی نود و پنج هزار تومان و سه تا بچه سر ميکنن و با من دردل ميکنن و هم کسايی داريم که زير پای خودشون يه  ماکسيما و زير پای زن و بچه هاشونم زانتيا هستو ميان با من دردل ميکننواقعا وقتی انقدر تضاد ميبينم احساس خفگی ميکنم.

Ye nemoone a khafe shodan!


يه چيز می خوام بگم که نبايد بگم! ولی مجبورم! يه شب خونه ی پسر داييم شام دعوت بوديم.به شخصه عاشق اين پسر داييمو زنش هستم..واقعا من هنوز آدمای بهتر از اونا نديدم..بعد شام همه رفتيم سراغ دبنا بازی(املاشو بلد نيستم)يه يه ساعتی بازی کرديم که من خسته شدمو اومدم از بازی بيرون و رفتم با فاميلای عزيز تلويزيون ببينم! بعد نيم ساعت ديدم همون پسر خالم منو صدا ميکنه ميگه محمد عرفان بيا اينجا کارت دارم.می دونی با هام چی کار داشت؟گفت پول داری به من بدي؟ تو خونه صد تومانم ندارماون لحظه دوست داشتم فقط گريه کنمولی خب مطمئنا ناراحت ميشد.می دونی چقدر واسه يه مرد سی سال بده که بياد از پسر خاله ی شونزده سالش پول بگيره؟هر چند خودش منو ميشناخت و بهم اطمينان داشت ولی در کل گفتم..دردای من اينجورين..ديروز داشتم از تهران ميومدم تو ماشين فيلم سام و نرگس داشت پخش ميشد!قبلا اين فيلمو ديده بودم و واقعانم از اين که وقتمو واسه اين فيلم مزخرف تلف کردم عصبانی شده بودم!ولی ديروز تو ماشين اين فيلم يه بهانه واسه گريه کردن من شد..نمی دونم چرا انقدر افسردم..امکان نداره يه شب بتونم راحت بخوابم..اگه ساعت ده شبم برم تو رخت خواب تا ساعت چهار پنج خوابم نميبره...قبلا اقلا مشکلات عاشقی داشتيم!(چی چی داشتی؟!)الان چي؟هيچی!
پنجمم اينکه هرکی دوست داره حرفامو باور کنه و هر کيم دوست نداره باور نکنه..ديگه واسم اصلا مهم نيست
شيشمم اينکه به بلاگ خانوم شيوا هم سر بزنين...به جرات ميتونم بگم از معدود افراديه که درکم ميکنه!
هفتم که ضميمه ای واسه يک و دو هست اينکه يادم رفت انتخاب آقای احمدی نژاد رو به آقا تبريک بگم!پس از هشت سال باز تمام کشور از جمله مجلس، دولت و موارد ديگر در دستان با برکت آقا قرار گرفت!
هشتم اينکه يادتون نره پرزیدنت احمدی نژاد نايب امام زمانه!چون امام زمان صلاحيتشو امضا کرده!و توهين به اين شخص حکمش اعدامه
نهم اينکه ديگه نبايد چرت و پرت بنويسم!اخه ميان دستگيرم ميکنن و من نميتوم کار عربيمو رديف کنم و بعد اينکه آزاد شدم بايد عربی امتحان بدم!
دهم اينکه انقدر اينجا سر و صدا موجود ميباشد که نميدونم چيچی بنويسم!
يازده هم اينکه ديگه بلاگمو دير به دير آپ نميکنم احتمالا!!
دوازدهمم اينکه خدا نگهدار همه ی شما باشد!
سيزدهمم که بايد دوازدهم می بود اين که اين شعرو حال کنين!کسايی که اون اوايل با من بودن آهنگشو تو بلاگم گوش ميدادن!از داريوش عزيز (تخمه کدو!!)و من عاشق اين آهنگم...
< عــــــشق به شکل پرواز پرندس...عــــــشق خواب يه آهوی لمندس..مــــن ظاهری تشنه زير بارن..عـــــــشق چشمه آبی اما کشندس...مــــن ميميريم از اين آب مسموم...اما اون که مرده از عشق تا قيامت هر لحظه زندس...مـــــن ميميريم از اين آب مسمـــوم....مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرندس...تو که معنای عشقی به من معنا بده ای يار...دروغ اين صدا رو به گور قصه ها بسپار..صدا کن اسممو از عمق شب از لب ديوار..برای زنده بودن دليل  آخرينم باش...منم من بذر فرياد..خاک خوب سرزمينم باش..دروغ صادق عصيان من بيداريم باش...عـــــشق گذشتن از مرز و جوده...مــــرگ آغازه راه قصه بوده...من راهی شدم نگو که زوده..اون کسی که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده..مـــن راهی شدم نگو که زوده..اما اون که عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده...تو که معنای عشقی به من معنا بده ای يار...... >

پيام هاي ديگران ()

سکوتم از رضايت نيست..

سکوتم از رضايت نيست     دلم اهل شکايت نيست

ولی دل من خيلی هم ااهل شکايته...

به زودی...


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید