بچه مثبت شیطون




آخرين يادگاری...

سلام...
خوبين عزيزان؟ انشالله که خوب هستين..اگه نيستين هم بگيم خوبيم..چون نمی خوام وقتی دارم ميرم ناراحت ببينمتون..
بله دوستان..بالاخره تصميمو گرفتم..اين آخرين آپ من اينجاست..نه اينجا..بلکه کلا تو نت.فردا شب می خوام آی ديمو ببندم.اينجا رو البته نمی بندم.ديگه نمی خوام آن شم.می خوام مودممو بکنم.برم پيش مامانم.بگم ميدونی چيه اين مامان؟ اين همونی که باعث ميشد پسرت پشت کام بشينه.اين همونی که پسرتو از زندگيش انداخت.همونی که پسرتو عاشق کرد.همونی که پسرتو بدبخت کرد.همونی که واسه پسرت يه عالم رفيق با مرام پيدا کرد..اما ميدونی..ديگه اين چيزی نيست..چون می خوام بشکنمش..و واقعا می خوام فردا مودممو بشکونم..برم تو بغل مامانم گريه کنم..بگم مامان ببخشيد..ببخشيد به خاطر اين ۴ سال..به خاطر همه ی کارای بدم ببخش منو..ديگه ميشم همون عرفان سابق..همون عرفانی که کامپيوتر نداشت.چرا نرم بغل مامانم گريه نکنم؟ چرا تنهايی گريه کنم؟ مگه مامانم نيست..اميد وارم ببخشه که می دونم می بخشه..
ديگه از اين نت حالم داره به هم می خوره..باور نمکينن وقتی آن ميشم الان احساس تهوع بهم دست ميده..ديگه بسه..يه روزی بايد اين تصميمو می گرفتم..هر چه زودتر بهتر.ديشب داشتم می خوابيدم انقدر گريه کردم که حد نداشت.خواستم برم دماغ بگيرم که بتونم بخوابم.گفتم فوقش ساعت ۱۱ باشه..اما  ديدم ساعت شده ۱۲.يک و ساعتو چهل و پنج دقه يه ضزب گريه کردم.سبک شدم باز!
از شمام ممنونم..از همتون..به خاطر همه ی لطفايی که بهم کردين..البته دوستامو فراموش نميکنم..شمام فراموشم نکينن.آقا محسن که تلفنمو داره..پويام داره..فکرم نکنم تلفنم به درد آبجی ياسی و آبجی يلدا بخوره..آبجی مريمم اگه خواست بهش ميدم..هر چند شماره ی اونو حتما ميگيرم.در هر صورت..هر کی خواست شمارمو بگيره بگه..
همتونو دوست دارم..آخرين يادگاريم تو اين بلاگ..خيلی دوران جالبی بود..شايد خاطرات اين دو سال بلاگ نويسی رو نوشتم و چاپ کردم!! اگه بنويسم که می دونم خيلی فروش ميره!(اعتماد به نفسو!)
ديگه نمی خوام بيشتر حرف بزنم..خواهشن هم نخواين که منصرفم کنين..هر کی می خواد باهام چت کنه تا فردا شب آن شه..چون آی ديمو ميبندم فردا شب.
دوران خوبی بود..
عرفان عوض شد..عرفان شد همون عرفان اخمو و خجالتی ۴ سال پيش.خوشحالم که تغيير دارم ميکنم..می خوام تا وقتی که بتونم لباس سياه بپوشم.نمی دوم چرا..اما دوست ندارم ديگه شاد باشم.نمی خوام شيطون باشم.بسه ديگه..
درس بايد بخونم.کنکور دارم سال ديگه.بزرگ شدم!
برای همتون آرزوی موفقيت دارم..انشالله هميشه خوشبخت باشين.


پيام هاي ديگران ()

به تو ربطی نداره...

سلام!
بلاگمه اختيارشو دارم! دوست دارم بازم آپ کنم.به توام هيچ ربطی نداره..جدا ميگم.اصلا ربطی نداره.دوست دارم بيام بنويسم واسه دوستام.واسه کسايی که دوسشون دارم.واسه کسايی که بهم ثابت کردن دوستمن..خيلی کوچيکشونم.و ميگم که لياقت اين همه محبتو ندارم.چرا ميگم دوستام؟ چرا اسمشونو نمی گم خدا ميدونه!
اما ميگم الان! از آبجی بزرگم ياسی خيلی ممنونم.خيلی شرمندم ميکنه به خدا..لياقت اين همه محبتو به کی بگم آخه ندارم؟ از آبجی کوچيکم مريم! ديگه اينو نمی دونم چی بگم! خيلی خيلی شرمندم ميکنه هميشه.انشالله موفق باشی مريم و انقدم اين داش بهنام ما رو اذيت نکنی!يه خورده بهش محبت کن بابا ! از داداش بزرگم آقا محسن هم خيلی تشکر ميکنم..در حقم پدری ميکنه هميشه..مرسی آقا محسن.از داداش پويای گلم.داداشيم که جمعه بعد مدت ها آن شد.خيلی دوست دارم پويا..انقدم به خودت واسه اين کنکور لعنتی فشار نيار بابا..اينم بلاگشه که چند روز پيش بعد از ۶ ماه آپ کرد..حتما سر بزنين و نظر بدين.چون  اگه نرين پشيمون ميشين.از آبجی يلدامم ممنونم..هر چند اين چند روز خوب در رفته اما خب! اشکالی نداره.اينا ۵ نفر از ليست ۹ نفری ياهوم بودن! بقيه ی دوستام هم از بچه های نت نيستن.ولی مخلصشونم! فکر نکن کم باشه اين همه دوست با مرام تو نت.در هر صورت...
ديروز موقع ناهار خونه تنها بودم.باز نشد واسه يه بار يه غذای خوب بخوريم.هر وقت دارم غذا می خورم ياد شيوا ميفتم و غدا لامصب گير ميکنه تو حلقم! يه دفعه غم عالم تو دلم خراب شد.تلافی همه ی اين مدتی که گریه نکرده بودمو کردم.رفتم تو حموم که مامانم يه وقت اومد ضايع نشم.کلی گريه کردم.سبک شدم به خدا.يه دوشم گرفتم.آخرشم از تمام گناهانی که کردم غسل کردم.هر چند دفعه ی اول نيست و می دونم که دفعه ی آخرم نيست اما اميدوارم خدا ببخشه منو..امروزم روضه گرفتم تا يه خورده آدم شم.گفتم خدا..می دونم که همه ی اين اتفاقا واسه فراموش کردنه تو افتاده..اميد وارم ببخشی منو..هر چند اگه من جای تو بودم ميگرفتم خفه می کردم يه هم چين آدمی رو! اما مرسی که اين کارو نکردی.گفتم تو اين امتخانا همه رو موفق کن.منم خواستی موفق کن!! گفتم ازت می خوام که اگه صلاحم اينه که با شيوا باشم ببخش منو و يه کار کن که بشه مثل قبل.و گرنه اگه نکردی ايمان دارم که صلاح نبوده.احتمالا هم صلاح نيست! گله ای ندارم.
اما از يه چيز ناراحت ميشم.اگه شيوا کاری ميکرد که من ازش جدا ميشدم يه چيز.می گفتم به درک.لياقت منو نداشت.چهار تا فحشم نثارش می کردم! همون طور که قبلا هم واسم شده بود.واسه شيوام شده بود.اما الان چی؟ شيوام خوب هست.عالی هست.مثل قبل.اما نبايد با هم باشيم.چه بهونه ای واسه خودم بيارم؟ همين اعصابمو خورد ميکنه و نمی تونم دل بکنم.سخته به خدا!
ديگه تموم کنم.دوستم قرار بياد اينجا تا آخرين توانشو واسه ريختن حسابان تو سرم به کار بگيره!.فردا امتحانام شروع ميشه.دعام کنين تو رو خدا.خيلی نياز دارم.بعدشم افطار کنم.بعدشم که دوباره ميام پشت کام! درس چيه بابا!
موفق و مويد باشيد.راستی هر کی می خواد بياد شمال از دوستام يه خبر به منم بده خوبه.البته اگه خواست.يه دوری ميزنيم باهم! حال ميده! هر چند من غير از ساری و بابل و شهر خودمونو جای ديگه ای بلد نيستم تو مازندران! اما همينشم غنيمته بابا!!
ما که هر وقت اومديم تهران رو سر بچه ها خراب شديم شرمندم! شماها خيلی کمتر خراب شدين! زود باشين پس خراب شين رو سرم!!
با بای...!


پيام هاي ديگران ()

هوای وصال!

سلام..!
قرار بود کم آپ کنم! اما باز اومدم!
ديشب که شب يلدا بود! خبر دارين! شب ساعت ۱۱ رفتم بخوام ديدم برم يه فال حالا بگيرم.آخه اصلا اعتقادی ندارم به حافظ.يعنی کلا از شعر بدم مياد.البته هنوز موقعيتی پيش نيمده بود که بخوام به حافظ محتاج شم! ديشب گفتم حالا يه بار بگيريم ببينيم چی ميشه.به خواهرم گفتم واسم فال بگيره..با خودم گفتم حافظ جان! يه بار اودم از تو راه بجوييم! اقلا کمک نميکنی گيج ترم نکن! خلاصه فالو گرفت.بد نيست شمام بخونين!:

زبان خامه نداردسر بيان فراق                   وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
رفيق خيل خيالم و هم رکيب شکيب          قرين محنت و اندوه و هم قران فراق
دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال                     به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق
سری که بر سر گردون به فخر می سودم    بر آستان که نهادم بر آستان فراق
چه گونه باز کنم بال در هوای وصال                که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق
ز سوز شوق دلم شد کباب دور از يار                 مدام خون جگر می خورم ز خوان فراق
بسی نماند که کشتی عمر غرق شود         ز موج شوق تو در بحر بيکران فراق
فلک چو ديد سرم را اسير  چنبر عشق        ببست گردن صبرم ز بادبان فراق
کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی         فتاده  کشتی صبرم ز بادبان فراق
چه گونه دعوی وصلت کنم به جان که شده است     تنم وکيل قضا و دلم ضمان فراق
فراق و هجر که آورد در جهان يارب                 که روی هجر سيه باد و خانمان فراق
                                        به پای شوق گر اين ره به سر شدی حافظ
                                        به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

                                                    *************
ای صاحب فال! زمان بسيار درازی است که گرفتار هجران و فراق يار هستی و از سوز و گداز عشق به خود می پيچی و آرام و قرار نداری.
خواجه می فرمايد:ای عزيز! از غم يار چشمی پر آب و دلی چون کباب داری.در آتش هجران او می گدازی و قرين محنت و اندوه هستی.احساس ميکنی که ايام عمرت به اميد وصال جانان سپری شده٬ اما زمان فراق هنوز به سر نيامده است.سری که از فخر بر فلک می سودی٬ اکنون در راه فراق يار به خاک افتاده و پر و بال مرغ دلت ريخته شده و ديگر اميدی به پرواز او در هوای وصال يار نمی باشد.و دل و جانت را مطيع قضا و قدر می بينی که از خود اختياری نداری.ای عزيز! احساس ميکنی که زورق صبرت در دريای غم به گرداب افتاده که رهايی از آن ممکن نمی باشد.همچنين احساس ميکنی٬ چون فلک شما را اسير چنبر عشق ديده٬ گردن صبرت را به ريسمان فراق بسته است.و از اين بابت همواره به فراق و هجران نفرين می کنی.که روز هجران و خانمان فراق سياه گردد.خواجه می فرمايد:ای عزيز! سعی کن که راه عشق را با پای شوق و اخلاص طی نمايی.چون اگر کسی در اين راه با صدق محبت و خلوص نيت به حرکت در آيد٬ هرگز به هجران يار مبتلا نمی گردد.پس بر توست که با صدق دل و خلوص کامل در راه عشق و دلشدگی گام برداری تا به اميد خدا به هدف مطلوب خود که وصال محبوب است نايل آيی.انشالله.

خودتون هر برداشتی خواستين بکنين..اما خواجه انگار نميدونست که بنده از ابتدا به فراق يار مبتلا بودم!


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید