بچه مثبت شیطون




 

ای کاش...
ساعت حدود دوازده شب بود و من داشتم با نور چراغ مطالعه درس ميخوندم.اونم درسی که خوندنش به اندازه ی تمام عمر آدم طول می کشه و يه حواسی ميخواد که اصلا نبايد پرت بشه...توی کتابا غرق شده بودم که يه دفعه چشم افتاد به چراغ مطالعه و ديدم چند تا حشره ی کوچيک و سبز رنگ دارن دور نور چراغ می چرخن و از شوق اون نور بزرگ تو دل تاريکی هی ميخورن به هم.انگار داشتن دور نور طواف می کردن.مثل اين بود که دور يه معبود خيالی که حالا به واقعيت پيوسته می گردن.تو اون لحظه می شد از خوشی های اونا يه کمی دزديد و توی اون تاريکی بدون هيچ دغدغه ای خنديد.
اما هنوز چيزی از او خوشی نگذشته بود که يه دفعه يه اتفاقی افتاد.يکی از اون حشره ها افتاد پايين چراغ.اول فکر کردم اينم يه جور بازيه، اما چيزی نگذشت اون يکی هم افتادو دوباره يکی ديگه و يکی ديگه...
هيچ کس نبود که چراغ رو طواف کنه...حشره ها مرده بودند، اما تنها حس خوبی که وجود داشت اين بود که به هدفشون رسيده بودند و اون وقت بر باد رفتند ...
ای کاش...
حالا دارم به اين فکر می کنم که ای کاش منم مثل اون حشره ها بودم، ای کاش...

راستي؛ اولا از همه ی شما ممنونم و ثانيا اينکه چون موقع امتحان ها هست من کمتر ميتونم بهتون سر بزنم..منو ببخشين.حق يارتون!


پيام هاي ديگران ()

 

ســـلام...
بالاخره اومدم ولی بايد از دير کردنم از همه ی شما دوستای خوبم معذرت بخوام...راستش من اين دنيا رو از دنيا ی واقعی بيشتر دوست دارم.اينجا با کسايی دوستم که اصلا نديدمشون و شايد اصلا هم به اين توفيق نرسم،ولی با اين حال خيلی با هاشون صميميم.من تو دنيا ی خودمون فقط با يکی صميمی هستم.اونم چون واقعا عاشقشم.علی رو می گم.اما تو اين دنيا با همه صميمی هستم...  نميونم...شايد ...چی بگم...خيلی دلم گرفته...دوست دارم گريه کنم...راست ميگم...الان هم دارم همين کارو می کنم.نمی دونم چرا...دوشنبه تولد علی بود...ولی من واسش هيچی نگرفتم...شايد واسه همين باشه...ولی نـــــه...شايد از اين آهنگی که تو بلاگ...خيلی دوسش دارم...
تو که معنای عشقی ای يار...به من معنا بده......عشق گذشتن از مرز وجوده....
من بازم معذرت ميخوام...خيلی دلم گرفته...نميتونم چيزی بنويسم...اميدوارم با نظراتتون مثله هميشه به من اميد بدين.....


پيام هاي ديگران ()

 

زمين مادر آدمی است...
خداوند به جبرئيل فرمود:به کهکشان برو و مشتی خاک بر گير و بيا.می خواهم آدم رو بيافرينم!
جبرئيل رفت و همه ی کهکشانو گشت.اما خاکی پيدا نکرد.هيچ کس به او خاک نداد.نه ناهيد که عروس آسمون بود و نه بهرام،جنگاور چرخ،نه عطارد که منشی افلاک بود و نه مشتری قاضی نه کرسی فلکي،و نه کيوان مرزبان دير هفتم.هيچ يک به جبرئيل کمک نکردن.
جبرئيل دست خالی و شرمنده نزد خدا برگشت.خدا گفت:به زمين برو که در اين کهکشان او از همه بخشنده تر ست.
جبرئيل نزد زمين آمد.زمين به او گفت:هر قدر خاک می خواهی بردار.من اين آفريده رو دوست دارم.آفريده يی که اسمش زمينه...
جبرئيل مشت مشت خاک برگرفت و نزد خدا برد. و هر مشتی آدمی شد.
خدا گفت:درود بر زمين که مادر آدم است.
و اين گونه بود که هر آدمی که آفريده شد،نزد مادرش زمين بازگشت.و زمين آبش داد.و زمين نانش داد.زمين پناهش داد.زمين همه چيزش داد.و آن هنگام که آدمی روحش رو به خدا ميداد جز مادرش زمين هيچ کس او را نمی خواست...زمين مادر است و مادر عاشق،زمين مادر است و مادر مهربان،زمين مادر است و مادر شکيباست.زمين مادر است و مادر گاهی بی قرار نيز می شود.
خدايا!مارو ببخش و بيامرز و به مادرمان زمين آرام و قرار بده تا کودکش را کمتر بيازارد....


پيام هاي ديگران ()

 

برای ياکريم های عاشق...

يک حرم و چهار گنبد در کنار هم...
و يا کريم ها.هر روز انگار به نوبت روی هر يک می نشستند.همان يا کريم ها که روزگاری بر دوش ها شما می نشستند و از دست هايتان دونه می خوردند و از چاه خانه هايتان آب می نوشيدند؛همان ها  که بر بقعه ای حرم می نشستند ،از دست زائران سير ميشند و از حوض حرم سيراب...
آنها به عادت کرامت شما عادت کرده بودند،حتی اسم خودشونم مديون شما بودند که اگر مهمان کرامت شما نبودند يا کريم شناخته نمی شدند...
اما هفتاد و هشت سال پيش (اميد وارم درست باش) اونا که چشم ديدن معاشقه ی ياکريم ها با شما رو نداشتند ،بقعه ها رو ويران کردند... ضريح ها شکست،شيشه ها شکست و ستون ها فرو ريخت.زائران ديدند و فرو خوردند و گريستند...
اما هيچ کس شکستن دل ياکريم ها رو نديد و نپرسيد که ياکريم های حرم از اين پس در کجا سير و سيراب می شوند....

                                              *********************
از تاخيرم معذرت می خوام و از همه ی شما که منو شرمنده کردين ممنونم...


پيام هاي ديگران ()

 

سلام دوستان...امروز يه نوشته یی خوندم که منو شديداْ به فکری عميق فرو برد! اميد وارم که شمام بخونين و اگه خواستين فکرم در موردش کنين!!

                                             ***********************

 فرشته ی يک کودک... 
 کودکی که آماده ی تولد بود ،نزد خدا رفت و از او پرسيد :ميگويند شما فردا منو به زمين ميفرستيد؛ اما من به اين کوچيکی و بدون هيچ کمکی چگونه ميتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:از ميان تعداد زيادی از فرشتگان ، من يکی رو برای تو در نظر گرفته ام.او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود يا نه.                                                                      
-اما اينجا در بهشت من هيچ کاری جز خنديدن و آوازخوندن ندارم و اينها برای شادی من کافی              هستند. خداوند لبخندی زد وگفت:فرشته ی تو برايت آواز می خواند ،و هر روز به تو لبخند ميزند.تو عشق او را احساس خواهی و شاد خواهی بود....  کودک ادامه داد:من چه طور ميتوانم بفهمم مردم چه می گويند وقتی زبان آنها را نميدانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت:فرشته ی تو زيبا ترين و شيرين ترين واژهايی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه ميکند و با دقت و صبوری به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کنی...  کودک با ناراحتی گفت:اما وقتی می خواهم  با شما صحبت کنم چه کنم؟خداوند گفت:فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد ميدهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد:شنيده ام که در زمين آدم های بدی هم زندگی ميکنند.چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
-فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد،حتی اگر به قيمت جانش تمام شود.کودک با ناراحتی ادامه داد :اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمی توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت:فرشته ات هميشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛اگر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايی از زمين شنيده ميشد.کودک ميدانست که بايد به زودی سفرش را آغاز کند.او به آرامی يک سوال ديگر از خدا پرسيد:خدايا! اگر من بايد همين الان بروم ، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد .
خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد :نام فرشته ات اهميتی ندارد،به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.  

                   


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید