
|
روان پریشی به نام محمدعرفان!
واقعیتی وجود داره و اونم اینه که من دقیقا به اندازه ی مساوی از متفاوت بودن هم خوشم و هم بدم میاد! تو خیلی مسائل دوست دارم مثل مردم عادی باشم و خیلی جاهام دوست دارم خاص باشم. بعضی از ویژگی هامم بدون اینکه بخوام، مثل باقی مردمه و بعضی هم متفاوت نسبت به دیگران. یکی از ویژگی های متفاوت و بی ربط من اینه که دقیقا وقتی که ترم دانشگاه تموم میشه و همه دارن استراحت می کنن، من میرم تو جو درس و مطالعه!! اصولا متنفرم وقتی همه تو جو درس هستن، منم برم تو فاز درس! باور کنید. امیدوارم الان که نوبتش شده و رفتم تو فازش بتونم نهایت استفاده رو ببرم. پ ن: نمره گرفتن من تو دانشگاه هم داستانی شده واسه خودش. در هر صورت فردا انگار باید نقطه پایانی به تمام این برو و بیاها باشه. توکل بر خدا. امیدوارم اوکی بشه. پ ن 2: سوزوکی چیه دختر. می خوای ارزون بخری اقلا "ایسوس" یا "توشیبا" یا حتی با کمی تخفیف قیمت، "دل" بخر. کلا اکثر لپتاپ هایی که سیستم عامل اوریجنال ندارن ارزونن معمولن. یه دونه از این مدلی ها بخر و بده به یکی واست روش ویندوز نصب کنه! ایرانه اینجا دیگه! من فقط عاشق توام
بی حالم. بی حس. چاووشی می خونه: روا نبود که اینجوری از دل تو جا بمونم... روا نبود با این همه تنهایی تنها بمونم... حالمو بدتر می کنه. میزنم قمیشی: من فقط عاشق اینم، روزایی که با تو تنهام، کار و بار زندگیمو بذارم برای فردا.. واقعا امیدوارم تا آخرین لحظه ی زندگیم دست از مطالعه بر ندارم. خیلی علاقه دارم مطالعه کردن در زمینه ی شبکه رو. فقط کمی گشادیم میگیره گاهی اوقات. باید بیشتر تلاش کنم. توکل بر خدا. خدایا شکرت. همیشه شکرت. توفیق شکر گذاریتو از هیچ کسی نگیر. از ما هم نگیر. شکرت شکرت شکرت. بابت تمام اتفاقات خوب و بد زندگیم شکرت. من فقط عاشق اینم، روزایی که با تو تنهام.. کار و بار زندگیمو، بذارم واسه فردا...
خیلی بده وقت نشده این ترم کلاس زبان برم. شاید تنبلی هم کرده باشم. اما میدونم اگه نخوام ادامه بدم این روزا، در آینده مثل چی پشیمون میشم. خدا کنه همت کنمو و کمی هم وقت یاری کنه که بتونم ادامه بدم. من فقط عاشق اینم، حرف قلبتو بدونم.. الکی بگم جدا شیم، تو بگی که نمی تونم ...! این سیاوش قمیشی یه جورایی شبیه محسن نامجو هستش. شایدم نامجو شبیه قمیشی هستش. هر دو با آهنگاشون عصمت آدمو به فاک میدن! @یلدا:خدا نکنه بزرگ شده باشم! دیگه از این حرفا نزن! صبح است!
ساعت 4:40 دقیقه بامداد، اینجا دانشگاه پیام نور بابل !! ظاهرا و به لطف خدا انگاری کارای اساسی دارن تموم میشن. از روزای بعد راحت تریم. شکر. برم وسایلمو جمع کنم. ...
الان ساعت 9 صبح هستش. از دیروز ساعت 8 صبح که اومدم دانشگاه پیام نور واسه پروژه شبکه تا الان نه تنها خونه نرفتم بلکه کلا بیدار بودیم و مثل چی داشتیم کار می کردیم!! تازه حداقل تا بعد از ظهرم باید باشیم و به کارا برسیم. همه ی این سختی ها یه طرف، فکرشو بکن کل شب رو شبکه کار کنی، اما درست ساعت 7:30 که همه کارمندا دارن میان شبکه قاطی کنه بی هیچ دلیلی!! واقعا یکی از بدترین و پراسترس ترین لحظات زندگیمو امروز صبح گذروندم تو همون 10 دقیقه ی کذایی ! کارمندای دولتی هم که میدونین چه طورین. خدا نکنه چیزی ایراد پیدا کنه !! اما خب خدا رو هزار مرتبه شکر که ردیف شد مشکل. فعلا! بازم روزی روزگاری!
امروز دیگه عصمت کارو نمودیم! آخه چند روزه درگیر پروژه ی دانشگاه پیام نور هستیم. هر روز صبح تا غروب هستیم. اما امروز دیگه ترکوندیم. از ساعت 7 صبح تا 11 شب داشتیم کار می کردیم. آخرم به زور ما رو اندختن بیرون!! فردا صبح ساعت 6 میریم که ادامه کارا رو به امید خدا انجام بدیم. فعلا تا چند روز درگیریم. تا وقتی که کار خوب پیش بره آدم خستگیش مشخص نمیشه. مثل امروز. اما دیشب اخرا روتر ها قاطی کرده بودن، هر کار می کردیم درست حسابی رفتار نمی کردن!! مام دیگه کلافه شدیم و مخمون هنگ کرد! همین که درگیرم خدا رو شکر. خدا رو واقعا شکرت. پسر چند سال دیگه که داری این مطلبو میخونی یادت نره شکر کردن خدا رو. نبینم غرور و تکبر داشته باشی. خدایا نعمت شکرگزاریتو ازم نگیر. الهی آمین. بی تو خالیه تمام این دقایق...
چرا من هیچ وقت نفهمیدم اون یارو گامبو نیستو گاموو هستش؟!! یعنی میشه تا قبل عید، معین آلبوم جدید بده بیرون؟ تمام قصه هامو از تو دارم، بهترین خاطراتمو از تو دارم پست ترکیبی؛ کاری و عشقی!
داشتم در مورد رشد سایت نتورک پروف یه سری بررسی انجام میدادم. رشد کاربرانی که از طریق فید مطالب نت پروف رو دنبال می کنن، تقریبا 2 برابر رشد کاربرانی هست که وبلاگ دهکده آی تی رو دنبال می کنن. این یعنی در مورد دهکده آی تی، یک سال طول کشید تا تعداد مشترکین فیدش به عدد 1000 برسه، اما این مهم واسه نت پروف طی 6 ماه اتفاق افتاده. و این خیلی خوبه خدا رو شکر. باید بیشتر رو این سایت کار کنمو وقت بذارم. آینده ی خوبی واسش متصورم به امید خدا. این روزا وقتی شجریان چه چه میزنه و منم چشمامو میبندم و گوش میدم که می خونه: " به کجایی ای گل من ، که همچو نی بنالد ز غمت دل من ، جز ناله های دل نبود از عشقت حاصل من " یه لحظه فکرم میره پیش شیوا که سریع تصحیح می کنمو میگم اون دیگه عشقت نیست. ذهن فوری تغییر جهت میده و میره سمت یاس که بازم میگم نه، اینم نه. ذهنم جو گیر میشه و میره سمت خدا که میگم دست بردار بابا، ما رو چه به این عشقا و اینجاست که ذهنم هنگ می کنه که دیگه کجا میتونه بره. خسته شدم از بس فکرم درگیر مسائل پیش و پا افتاده شده. از سال 84 الکی خودمو درگیر کردم. تصمیم دارم خودم راحت کنم از این مسائل. دارم با یاس تموم می کنم کم کم. امیدوارم بتونم تا اخر خوب پیش برمو بدون اینکه کدورتی پیش بیاد، بتونیم با این مساله کنار بیایم. هر چند میدونم خیلی سخته. نمیدونم کی ازدواج می کنم. اما دوست دارم تا اون موقع به معنای واقعی مجرد زندگی کنم. البته اگه اتفاقات غیر مترقبه پیش نیاد. دعا کنید برام. پیدات کنم، حتی اگه پروازمو پرپر کنی
کی با یه جمله مثل من اون لحظه های آخر از دلگیرم از این شهر سرد وقتی به من فکر می کنی که در خروش آمدی، به جنب و جوش آمدی
وطن، وطن، نظر فکن به من که من به هر کجا غریب وار که زیر آسمان دیگری غنوده ام همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام پ ن: عجب شور و حالی داره این تصنیف "وطن". آدم نمیتونه از خیرش بگذره. |
» بهمن ۸۸ > |