بچه مثبت شیطون




توکل به خدا

فردا 9 بهمن 1394 منو بابا و مامان میریم نوشهر ان شا الله.

خدایا برای همه خیر رقم بزن.ان شا الله مقدمه ای برای خیر و برکت باشه تا اخرین لحظه ی عمر و در اون دنیا.

خدایا عاقبت همه ی ما رو ختم بخیر کن.


پيام هاي ديگران ()

شب یلدا

امشب سومین شب یلدایی هست که تهرانم.چه روزای تلخو شیرینی بودن این سالها. ولی چه قدر زود گذشت.خیلی زود. امشب خونه تنهاام. اونجوری که دوست دارم. فیلم شهرزادو از عزیزم گرفتمو دیدم. الانم اهنگی که بهم تفدیم کرده رو دارم گوش میدم با موبایلم اینجا رو بروز میکنم.

خیلی وقته اینجا ننوشتم. امشب تو حال خودم بودم گفتم اینجا رو بروز کنم. وقت کم میشه. یا سر کار ، یا تو ترافیک، یا تو کلاس،  یا یونی و یا شمال. همیشه در رفت و امد. خدایاااااا هزاران بار  شکرت.

هزاران بار شکرت. 

رفیقم کجاییی، دقبقا کجایی؟؟  کجایی تو بی من؟ تو بی من کجایی...


پيام هاي ديگران ()

توافق تاریخی هسته ای

بالاخره بعد از این همه مدت توافق هسته ای انجام شد. انشالله روز های آینده روز های بهتری باشه از این یک دهه ی گذشته، برای همه.

امروز که چهارشنبه هستو مرخصی گرفتم و اومدم خونه. انشالله شنبه و یک شنبه عید فطر هستش. خدایا شکرت که توفیق عطا فرمودی بتونیم روزه بگیریم. اما خدایا پناه میبرم از اینکه این عبادت ناچیز ما رو قبول نکنی. خدایا بهمون رحم کن و توفیق عبادت خالصانه نصیب همه و ما بگردان.

خدایا بابت همه ی نعمت هایی که عنایت فرمودی شکر.

الان تو باغ هستم و با اینترنت مبین نت مشغول بروزرسانی اینجا هستم!


پيام هاي ديگران ()

روز

امروز دومین روز از ماه رمضون بود. خونه مرمر اینا مثل این دو سال و سفره ی افطاری قشنگی که تدارک دیده بود. دیشب که اولین روز ماه رمضون بود و البته پنج شنبه هم بود، نه تنها تطیق نبودم که تا تا سات 3.5 صبح جمعه سر کار بودم! افطارم همون جا بودم. امروز صبح هم دوباره ساعت 10 رفتم تا 4. بالاخره اکثر تجهیزات به دیتاسنتر جدید منتقل شد و فقط تجهیزرات ارتباطی مونده که البته مهمترین بخش قضیه هم همین هست.

خدایا بابت همه ی نعمت هایی که عطا فرمودی شکرت. خدایا توفیق طا بفرما در همه حال شکرت گذارت باشیم.

دیروز روز تولدت دوستم بود. تولدت مبارک. تقریبا یک ماه هم شده که اومده سر کار شرکت ما.

این روزا دارم کلاس شبکه هم میرم. دلم تنگ شده بود واسه شبکه.

امشب تیم والیبال ایران هم آمریکا رو 3 بر صفر برد در لیگ جهانی!

دلم تنگ شده بود گفتم بیام اینجا رو بروز کنم. دارم رو سایت نتورک پروف کار می کنم بازم!


پيام هاي ديگران ()

بعد از مدت ها...

گفتم تعطیلات نیمه شعبان که 4 شنبه هست و بعدشم که 14 و 15 خرداد و تعطیل، مییرم شمال و یه استراحتی می کنم. نگو که کل این مدتو باید میومدم سازمان. الان غروب جمعه هست و تعطیلاتم تموم شده و ما تقریبا 10 روزه از صبح تا شب داریم یه دیتاسنتر جدید می ندازیم و یه دیتاسنتر  بزرگ رو هم دوباره از اول دیزاین می کنیم شبکشو.
خدایا در همه حال شکرت.


پيام هاي ديگران ()

یدونه ی من

امروز موقع برگشت از شرکت حالم اصلا خوب نبود. داشتم فکر می کردم چه روزای سختی رو دارم می گذرونم. یهو یاد پارسال این موقع افتادم. واقعیت اینه که این روزا خیلی سختن. حسابی به نا امیدی و بن بست رسیدم. و خیلی چیزای دیگه که شاید روزی ازشون نوشتم. اما پارسال کجا و امسال کجا.

پارسال واقعا بدترین روزای زندگیم بود. اصلا یه وضعی داشتم. اینکه یهو از طرف عزیزترین آدم زندگیت طرد بشی حس دیوانه کننده ای بهت میده. قابل وصف نیست اوضاع اون روزام. هر هفته میومدم شاهی و همش آهنگ گوش میدادم تو جاده و گریه می کردم. انقدر مثل دیوونه ها رانندگی می کردم که بچه ها دیگه باهام نمیومدن. تو ماشین می خوابیدم. شب تا صبح به گوشیم نگاه می کردم شاید پیامی چیزی واسم بیاد. وای خدا. ولش کنید.

الان به اندازه کافی دیوونه و عصبی هستم. دیگه یاد گذشته نیفتم بهتره!

من یه آدم کینه ای، عصبی، دیوونه، بد بین، بد دل، نا امید، بی لیاقت، بد شانس و هر چی که به فکرتون برسه هستم. من لیاقت هیچ کسی رو ندارم. برای هیچ کسی ارزشی ندارم. هیچ کی دوسم نداره. بود و نبودم برای هیج کسی فرقی نداره. من برای چی زندم؟

خدایااا لطفا شما بگو.....


پيام هاي ديگران ()

 

خیلی حالم بده این روزا. دقیقا مثل پارسال این موقع و شایدم بدتر. آخه چرا بازم  نتونستم جلوی خودمو بگیرم از چیزایی که ناراحتم می کنه نپرسم. چرا همون پارسال ولش نکردمو نرفتم تا نبینم چه کرد با این همه دوست داشتن. چرا دو ماه قبل فهمیدم که بازم بهم دروغ گفته نارو زده به رابطمون نرفتمو بیخیالش نشدم. چرا بعد 40 روز که دیگه داشتم فراموشش می کردم دوباره بخشیدمش. چرا این همه اشتباه کردم تا آخر این چیزا رو بفهمم. که یهو منفجر بشم و این همه سکوتو خود خوریو نامردیو یه جا بالا بیارم. اخه چراااا؟

خدایا دیگه خسته شدم. 3 سال پیش ازت خواستم ازدواج کنم. من فقط می خواستم یه زندگی ساده و راحت داشته باشم. خواستم گناه کنم مگه که این قدر بلا سرم اومد؟؟

حالم خیلی بده. خیلی بد.

 

 


پيام هاي ديگران ()

صبر

هفته پیش رفته بودم آزمایشگاه یه سری آزمایش واسه مشکل تکرر ادرارم دادم. امروز صبح زود هم وقت نوار مثانه داشتم.
آقا چشمتون روز بد نبینه. سُند گذاشتن تو مثانه ی ما، پدر ما رو در اوردن. حالا فکر می کردم کار که تموم بشه، راحت شدم. بعدش که مجبور شدم یه امپول هم بزنم! که اونم به درک! الان دست شویی رفتن همانا و سوزش وحشتناکی که ایجاد میشه یه طرف. پدر آدمو در میاره خلاصه. اگه میدونستم اینجوریه نمیرفتم واقعا!
خدایا بابت نعمت سلامتی که بهمون عطا فرمودی شکرت. خدایا هزار مرتبه شکر. خدایا همه ی بیماران عالم رو شفای عاجل عنایت بفرما. خدایا هزاران مرتبه شکر

پ ن: وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ : صبر کن ، که صبر تو جز به توفیق خدا نیست و برایشان محزون مباش.


پيام هاي ديگران ()

 

بعد از مدت ها دارم از خونه اینجا رو بروز می کنم. اینترنتمو هر جور شده شارژ موقت کردمو اومدم اینجا !

امروز دو، سه ساعتی کنار رودخونه درگیر کار تعویض پلاک بودمو همش یاد خاطراتی که اونجا داشتم میفتادم.

ولش کنید، حوصله ی این بحثا رو ندارم! فکر کردن به گذشته همانا و جریحه دار شدن احساست بدم همانا.

خدایا شکرت.

خدایا به همه کمک کن، به ما هم تو این روزای سخت کمک کن.

پ ن: مطلب فوق رو 5 شنبه نوشته بودم!


پيام هاي ديگران ()

 

چه قدر این روزا مطلب نوشتمو بدون اینکه پستشون کنم، گذاشتم یه کناری که خاک بخورن. تو مطالبم یه شب به زمین و زمان بد و بیراه گفتم، یه شب میگم ولش کن. یه شب با خدام، یه شب پشت به خدام. یه شب خوبم، یه شب بدم. خلاصه انقدر حس های عجیب و غریب دارم که سعی می کنم فقط بنویسم  تا خالی شم.نه اینکه بذارمشون اینجا.

نمی دونم خدا توفیق عطا میفرماید که زندگیمو اونجوری که همیشه دوست داشتم تغییر بدم یا نه. فقط دوست داشتن نیست البته. میدونم. باید تلاش کنم. و خیلی سخته. خیلی سخت. اما خدایا دوست دارم.دوست دارم کنارت باشم. خدایااا

دوست دارم یه روزی اینجا رو هم تعطیل کنم واسه همیشه. خیلی بهش وابسته شدم و تمام بلاهایی که سرم اومده از همین وابستگی به چیزای بی ارزش دنیا بوده. تنها چیز با ارزشی که واسم مونده همینجاست فکر کنم. اینجام تعطیلش می کنم یه روزی انشاالله.

امروز اولین امتحان دانشگاه رو دادم. عجیب بود که خوب دادم و تک تک سوالا رو کامل نوشتم. با اینکه خیلی کم درس خونده بودم. تمام این مدت داشتم رو سمینارم کار می کردم که امروز به استاد تحویل بدم. که آخرش استاد نیمد امروز.

عقیل این روزا درگیره و من خیلی ناراحتم. خدایا همه ی مریضا رو شفای عاجل عنایت بفرما، عقیل رو هم اگه صلاح میدونی شفای عاجل عنایت بفرما. خدایا به جوونیش رحم کن. خدایاااا. باز هم مثل همیشه در گرفتاری ها تو را می خوانیم. خدایااااا


پيام هاي ديگران ()

 

خدایا شکرت. شکرت. شکرت. شکرت....

خدایا ما رو ببخش و بیامرز. ما رو ببخش. ما رو ببخش. ما رو ببخش....

خدایا نذار ازت دور شیم...خدایاااااااااا :((((((((((((


پيام هاي ديگران ()

 

همه ی این روزا روزای خوبی هستند! سخت می گذرن، همه جوره. اما این سختی ناشی از دید خود آدم میشه. آدم می تونه به جای چیزای از دست داده، به چیزایی که داره فکر کنه و از این بابت خدا رو شکر کنه.

خداوند خودش در قرآن می فرماید که تا نعمتی رو از بنده ای می گیریم، شروع به نا سپاسی می کنه. باید عبرت گرفت و اینجوری نبود.

خدایا اگر این اتفاقات به خاطر گناهان و اشتباهات من هستش، که حقمه. هر آن چیزی که رقم خورده شایسته ی اون بودم و شاکرت هستم. اگر هم خودت اینگونه صلاح دیدی و این اتفاقات رو برامون مقدر فرمودی، که چه چیزی بهتر از این؟ منت گذاشتی بر سر ما. با تمام وجود شکر. در همه حال شکر.

هر چی فکر می کنم میبینم و ایمان دارم که هر آن چیزی که رقم می خورد، خیر است.

خدایا ما رو از لغزش حفظ بفرما. خدایا نذار به مسیری قدم بذاریم که ما رو از ذات مقدست دور می کنه. خدایا منت بذار و خودت ما رو هدایت بفرما.


پيام هاي ديگران ()

 

یک سال تقریبا گذشت از روزی که خدا برام این اتفاقات رو مقدر فرمود. و من در این یک سال بار ها آزمایش شدم و هر باز هم رد شدم. پارسال خدا بهم گفت که صبر کن، اما من نکردم. به حرف خدا گوش ندادم و اینی شد که الان میبینم. شاید اگه به حرف خدا گوش داده بودم...

خدایا همه رو ببخش، ما رو هم ببخش. بهمون رحم کن ای پوشاننده ی گناهان و ای رحمان.

امروز آخرین روز دانشگاه تو این ترم بود و عجب که این ترم غیبتی نداشتم. امیدوارم بتونم درسای این ترم رو با نمره ی خوب پاس کنم.

و چه قدر فکر و خیال آدمو پیر و فرتوت می کنه. خسته شدم از این همه خیالی که در این مدت داشتم. صبح، سر کار، سر کلاس، تو ماشین، موقع خواب، وقت تفریح و هر لحظه فکرم مشغوله.

اما واقعیت اینه که احساس خوبی دارم. دلم روشنه برای یک شروع خوب. خدایا شکرت. بابت همه چیز. خدایا شکرت


پيام هاي ديگران ()

 

الان تو کلاس vmware و دوره ی vcp هستم و به بچه ها تمرین دادم و دارن کار می کنن. و من دوباره به یاد اینجا افتادم!

به لطف خدا این روز ها خیلی هر دو داریم تلاش می کنیم که بهتر بشیم. به لطف خدا خیلی هم بهتر شدیم. البته الان یه مقداری از هم دلخور هستیم. دلیل هم داره از نظر هردومون. اما من از دید خودم می خوام بگم.

من فکرم اینه که این مدت سعی کردم تا جایی که می تونم ( چون بالاخره رفتارای بد زیاد داشته و دارم ) ثابت کنم که بهش اعتماد دارم و تو هیچ کاری نمی خوام دخالت کنم. قبلنا حتی از اینکه جایی میره و بهم نگه عصبانی میشدم. یادته؟! اما الان خیلی سعی کردم بهتر شم. همون طوری که اون خیلی بهتر شده. حتی با اینکه از وایبر و کلا این نکتولوژی ها بدمم میاد، هیچ حرفی در این مورد باهاش نزدم.

اما حرف من اینه که وقتی هر دو می خوایم اعتماد  همو جلب کنیم، انجام یه سری کارا که طرف مقابلمون حساس هست، شاید به خودی خودش کار بدی نباشه، اما بالاخره عاملی هست که در فرایند اعتماد سازی اختلال ایجاد می کنه.

من هیچ وقت فکر بدی نکردم چون کاملا میشناسمت و کاملا هم بهت اعتماد کردم. حتی اون روز هم گفتم من نگرانم، اما خودت لطفا دقت کن. اگر الان گفتم این کارو انجام بدید، زور گفتن نیست. خواهشی که ازتون دارم و مثل همیشه اختیار دارید واسه انجام دادن یا ندادنش.

من دوست ندارم انرژیمون در آینده وقتی میتونه صرف پیشرفت بشه، صرف این موارد بی ارزش بشه. البته به نظر شما نگرانیه من بی مورده، و به نظر منم اصرار شما که میگید بالاخره من مجبور میشم هر از چند گاهی ببینمش یا باهاش صحبت کنم. اختلافمون فعلا تو همین مورده. به نظر من میشه همون مسیر قبلی رو رفت. که شما از زنگ زدن یا حال و احوال پرسی بی مورد اجتناب کنید، و منم از اینکه گاهی وقتا مهمونی یا هر اتفاقی که مجبور میشید برید اونجا کوتاه بیام. همون طوری که سال ها اینجوری بی مشکل پیش رفتیم.

در مورد کار هم نگفتم شما شرط گذاشتی که من رضایت بدم شما کار کنی! کار کردن حق شماست. به کسی هم مربوط نیست. تا همیشه. منظورم این بود که میگفتی تا کار خوب پیدا نکنم دوست ندارم بیام تو خانوادتون. یا تا کار پیدا نکنمو به پدر مادرم کمک نکنم، دوست ندارم ازدواج کنم. و منم میگفتم حق دارید. آیا شما به من زور می گفتید که الان من اینو ازتون خواستم زور گفته باشم؟

نخواستم بهتون زنگ بزنم. چون هر دو ناراحت بودیم. اما چه ارتباطمون ادامه داشته باشه و چه نه، نمی خوام ناراحت باشید و منو بابت حرفای این مدت از سال پیش تا الان که ناراحتتون کرد ببخشید.


پيام هاي ديگران ()

گشایش

روز ها چه قدر سخت میگذرند. ماه هاست که همش عصبی و ناراحت و پرخاشگر هستم و خودم هم خسته شدم. ارادم سست شده و تنها امیدم به خداست که برای همه گشایشی ایجاد کند، و اگه صلاح هست در کار و امور زندگی ما هم گشایشی ایجاد کند انشاالله.


پيام هاي ديگران ()

 

روز ها روزهای عجیبی هستن. مثل همیشه که اینومیگم!

از یک طرف آدم به عقب نگاه می کنه و میبینه چه قدر زود عمرش گذشته و چه قدر زود همه چی خاطره شده. از طرف دیگه تو لحظه، چه قدر اتفاقات زیادی میفته و آدم چه قدر درگیر سختی زندگی میشه. ولی در نهایت همه ی این سختی ها میشن خاطره و آدم که از این دریچه به اتفاقات نگاه می کنه میبینه شاید خیلی چیزا ارزش اون همه تلاش و انرژی که واسشون گذاشتیمو نداشتن. اما بازم تو همون لحظه که داره این فکرو می کنه، شاید واسه خیلی چیزا که در آینده بفهمه ارزش تلاش نداشتن، کلی داره تلاش می کنه..!

این روز ها رابطم با شیما هم عجیب شده. مدت هاست تحت تاثیر دانشگاه و کارش قرار گرفته و من هم هر چه قدر در سعی کردم در این گیر و دار منطقی بمونمو مسیر ثابتی رو برم نتونستم و کم آوردم. و همین باعث نتش های گاه و بی گاهی شده که هیچ ارزش ندارن، اما یادشون تو دلامون میمونه و آزارمون میده.

شاید این روز ها نقطه عطفی در مسیر کاریم باشن که امیدوارم همواره با توکل به خدا بتونم پیش ببرمش. کاش در همه ی این گیر و دار های زندگی، یاد خدا لحظه ای از زندگیمون و از فکرمون بیرون نره.

عجیب دوست دارم برگردم شمال، تو یه خونه ی پر از درخت و سرسبز بی دغدغه زندگی کنم. امیدوارم و میدونم به لطف خدا این آرزو ها همشون برآورده میشن انشالله، اما خدایا به فریادمون برس اون لحظه ای که در محضرت باید حاضر بشیم و هیج یاوری نداریم و هیچ کسی به دردمون نمی خوره، مگر اینکه بهمون رحم کنی.

خدایا توفیق عنایت بفرما قبل از اینکه دیر بشه، قبل از اینکه وحشت وجودمونو بگیره و بفهمیم که به اخر خط رسیدیم و دیگه دستتمون به هیج جایی بند نیست، از ذات مقدست استغفار بطلبیم.


پيام هاي ديگران ()

درد دل یک بچه مثبت شیطون!

این وبلاگ چه حکمتی داره نمی دونم واقعا؟ اینکه 10 سال از زندگیتو مکتوب جلو خودت ببینی و همیشه بتونی مرورش کنی. 

خب واقعیت اینه که من دفترچه خاطرات هم خیلی داشتم. شاید برعکس خیلی از پسرا، همیشه عاشق نوشتن بودم. البته مثل یه عده هم نبودم که از عشق نوشتن بخوام نویسنده بشم! به هر حال خیلی نوشتم. اما تو خیلی از برهه های زمانی، دفترچه های خاطراتمو آتیش زدم. وقتی با شیوا دوست شدم، دفترچه خاطرات قبلیمو که مربوط به ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان بود پاره کردم. یعنی آتیش زدم! 

شیوا رفت، ازدواج کرد و من مونده بودم و خاطراتش. الان داشتم مطلب مهر 1385 وبلاگو می خوندم،که ناخداگاه رفتم تو قسمت نظراتش. یلدا نظر داده بود، آقا محسن نظر داده بود و البته شیوا. یلدا رو هیچ وقت ندیدم، اما خب هنوز حالی ازش می پرسم، آقا محسنو که این روزا که تهران اومدم بیشتر میبینم، و فقط شیوا بود که خیلی وقته دیگه نیست. آخرین بار پاییز 89 دیدمش. تو خیابون یخچال. اون می خواست ازدواج کنه و من خبر نداشتم. اون پر انرژی بودو حال من اما به دلایلی که نمی دونستم خراب. سرما بهونه ای بود برای لرزیدنم وقتی تو پارک نشسته بودم. میلرزیدم چون اولین دوست زندگیمو از دست داده بودم و باید وانمود می کردم که با این قضیه بعد 3 سال از گذشتنش کنار اومدم!

دفترچه خاطرات دوران دوستیم با شیوا و بعدش موند، موند تا وقتی با شیما دوست شدم. و اون وقت بود که هر چی از شیوا داشتمو آتیش زدم. نامه ها، دفترچه های خاطرات و حتی عکسا... چون واقعا به شیما دل بستم. حتی بیشتر از شیوا.

پای همه چیه شیما موندم. هر چی شدو هر چه گذشت بهمون، اما بازم موندم. بلد نبودم رفتار درستو اما موندم. موندم چون نمی خواستم از دست دادن یه عشق دیگه رو تجربه کنم. چون می دونم چه داغ بزرگیه.

من واقعا روزای سختیو 6 ماه دوم سال 92 گذروندم. واقعا سخت بود. هر چی بهش فکر می کنم، میبینم اگه خدا بهم رحم نمی کرد، اگه بهم صبر نمی داد چه می کردم. بذار بگم. بذار واسه اولین بار بگم چرا سخت بود. بعد سه سال دوستی با شیما، یهو وسط کلی کار، اومدم تهران. شیما میگفت نباید میرفتی، اما نمیشد نرم. من نیاز به کار داشتم. چند روزم نشد اومدم که ارشد قبول شدم. اونم یه خراب شده ی دیگه ای مثل بافق، به اسم آشتیان! هر چند خدا رو شکر. فعلا که تو واحد پاس کردنش موندم!

بعدش شبا تا ساعت 7 شب سرکار موندن و تا برسم خونه ساعت میشد 8.30. اونم تو زمستون. و من خسته و کوفته باید زور میزدم که نخوابم تا شیما تنها نباشه. 

کل هفته رو تحمل می کردم، فقط به عشق پنج شنبه ها. ساعت 4 صبح راه میفتادم میومدم قائمشهر و جمعه دوباره بر میگشتم. 6 ماه کارم همین بود. رفتنم پر از ذوق بود، اما خدا می دونه برگشتنم به تهرانو که چه حسی داشتم. خدا می دونه چه حسی داشتم. انگار خنجر می کردن تو قلبمو می خواستم درش بیارن! اما همه ی اینا رو تحمل می کردم. چون شیما بود. چون 1 روز دیدنشم برام پر از لذت بود. کنار رودخونه، قدم زدنامون، کتاب خوندنامون، دوچرخه سواریامون و خیلی چیزای دیگه.

محرم که تموم شد، دیدم همه چی داره یه طوری میشه. یه حس آشنا اما خیلی خطرناک و نحس به سراغم اومد. یه چیزایی حس می کردم که قبلا وقتی شیوا رفت حس کرده بودم. نمی خواستم قبول کنم. هر روزمون دعوا شده بود تا وقتی که یهو به خودم اومدم و دیدم شیما هم رفت! به همین سادگی! رفت. و اینجا بود که کارم تموم شد. محمدعرفان مرد.

این روزا خیلی مشکلات حل شد. خدا رحم کرد. دوسم داشت. منت گذاشت. حضرت زهرا. نذر کردم. قبول شد و شیما پشیمون برگشت. و من موندم که خدایا من که کاری نکردم. خودت کاری کردی برگرده. بهم محبت کردی. ممنونتم خدا. از خدا خواستم. قسمش دادم به حضرت زهرا و مطمئن بودم که جواب رد بهم نمیده و نداد. شیما برگشت. برگشت به هر دلیلی که خدا تو دلش انداخت. برگشت تا طعم از دست دادن اولین عشقو نچشه. تا تا آخر عمرش حسرت عشق قشنگیو که داشتیم نخوره.

اما خدایا. حال این روزای من چرا اینجوریه. چرا بی حس هستم. چرا شوقی ندارم؟ چرا شوری نیست؟ من که انقدر عاشق بودم. من که انقدر پر احساس بودم. چرا سرکوب شده؟

می دونم خدایا. همیشه بنده ی بدت بودم. من هیچ وقت اهل رقابت نبودم، اما همیشه می خواستم لااقل تو بندگیت، تو عبادت و تو آدم شدن از بقیه سبقت بگیرم. اما نشد. نتونستم. هر بار تصمیم گرفتم، هر بار یا علی گفتم، شیطان دست به کار شد و همون اول کار منو ضربه فنی کرد تا بفهمم هیچی نیستم. تا بفهمم انگار نمی خوای من بنده ی خوبت باشم. چون لایقش نیستم.

خدایا چرا من این لیاقتو ندارم؟ چرا هیچی نیستم؟ چرا هیچم، چرا پوچم؟ خدایا میبنی با هر کلمه ای که مینویسم، چه اشکی میریزم. خدایا به همه رحم کن، به منم رحم کن. خدایا بذار بنده ی خوبت باشم. منت بذار سرم. بذار بندگیتو کنم. بذار اطاعت کنم از دستورات. نه فقط قرآن بخونم، نماز بخونم. بذار عمل کنم خدا. خدایااااااااا. خواهش می کنم بهم توفیق عمل بده.

خدایا خودت شاهدی همیشه خواستم ازدواج کنم، به خاطر اینکه فرمودی رحمتتو نصیبمون می کنی. که دینمونو کامل می کنی. خدایاااا. ببین حالمو.

خدایا و باز هم شکرت. شکرت چون شایسته ی شکرگزاری هستی. توفیق عطا بفرما تا آخر عمرمون، لااقل با زبون و عملمون شکرگذارت باشیم. بذار بنده ی خوبی باشیم. خدایا من میترسم. میترسم از روز مرگم. خدایا مرگمونو در راه خودت قرار بده. خدایا شب اول قبر به فریادمون برس. خدایا اون شب، شب اول قبرو میگم، امیدمون به رحمتته فقط که ارحم الراحمین هستی. 

خدایا شکرت. از کجا به کجا رسیدم. می خواستم فقط بگم از همه دفترچه خاطراتم راحت شدم، اما از این وبلاگ هیچ وقت نتونستم. عین کنه بهم چسبیده و ولم نمی کنه! خدایا توفیق عطا بفرما زندگیمون و بخصوص جوونیم در راه رضای خودت بگذره. الهی آمین.


پيام هاي ديگران ()

دنیای این روزای من

چه قدر مطلب نوشتم این مدت و منتشر نکردم. مثلا:

ساعت 10 شب باشه و اصلا ندونی کجا هست و چی کار می کنه. متاسفم.

یا:

این روزا شاید آخرین روزای مجردی باشه. داریم سعی می کنیم این روز ها رو با لذت بگذرونیم و به کار هایی که می تونیم در آینده کنیم تا لذت بیشتری ببریم فکر کنیم. البته که هنوز مشکل داریم و نتونستیم این کارو عملی کنیمف اما مهم خواستنمونه
امیدوارم به لطف خدا بتونیم این کارو بکنیم و قلبامون برای همیشه و مثل قبل به هم نزدیک بشه و نزدیک بمونه.
بدون دغدغه، بدون نگرانی، بدون استرس و بدون ترس پیش هم باشیم.. با آرامش پیش هم باشیم و از باهم بودن لذت ببریم.
از خدا بخوایم که بهم احترام بذاریم و حرفی نزدنیم که دل طرفمونو بشکنیم.

------

حالم زیاد خوب نیست راستش. همه چی انگار بهم ریختست. اما بازم شکر. خدایا هزار مرتبه شکر. نذار ناشکر باشیم. به هر چی خواستیم رسیدیم. چرا باید ناراحت و ناشکر باشیم.

راستی بهت تبریک میگم دانشگاه قبول شدی. خیلی خوشحال شدم. واقعا خوشحال شدم. بیشتر به این خاطر که دوست داشتم پیشرفت کنی اونجور که خودت دوست داری و حالتو بهتر ببینم. امیدوارم که حالتو بهتر کنه.

خدایا ما رو به حال خودمون وامگذار. نذار از یادت غافل شیم. نذار ذکرتو فراموش کنیم. خدایا بهمون رحم کن که بهترین رحم کنندگان هستی.

راستی میدونستی آهنگ وبلاگت خرابم می کنه؟؟ منو انگار میندازه تو یه دنیای دیگه و یه حس قشنگو قدیمی نصیبم می کنه که احساس آرامش می کنم.مرسی.


پيام هاي ديگران ()

ماه رمضون

ماه رمضون فردا تموم میشه. دلم تنگ میشه. چه قدر بده من. اصلا انسان خوبی نبودم.

الان ساعت 9:30 شب هست و من شرکتم. افطارمو آب خوردم! فردا می خوام ایشالله بیام شاهی، امشب موندم کارا رو برسم. البته مجبور شدم بمونم!

خدایا، نذاز هیچ کسی تصمیم اشتباه بگیره، نذار ما هم تصمیم اشتباه بگیریم.

خدیاا نذار دل کسیو بشکونیم. کسیو ناراحت کنیم...


پيام هاي ديگران ()

حول حالنا الی احسن الحال

اره یلدا، چه قدر خوبه هنوز یه کسایی از گذشته هستن و وبلاگ مینویسن، هر چند به قول تو عوض شده باشن. مرسی بابت تبریکت.

همه میگن عوض شدم. هر چی کشیدم از همینه که همه فکر می کنن عوض شدم. اما کاش واقعا عوض شده بودم. اقلا انقدر دو طرفه زجر نمی کشیدم. کاش واقعا میدونستم الان کی هستم. چی می خوام. خدایا شکرت. یادم نمیره تو این وبلاگ از آرزوهام مینوشتم. خدایا شکرت بابات نعمت هایی که دادی.  ولی خدایا خودت شاهدی که بر من چی میگذره.

خدایا بابت همه ی این نعمت هایی که دادی شکر. انشالله به همه بدی و اگر باعث فزون طلبی و فراموشی ما هم نمیشه، به ما هم بدی. خدایا اما روزی که باید بریم از این دنیا، همه ی اینها به چه درد می خوره؟

خب اینا رو همتون می خونید و فکر می کنید به به، چه قدر خوب و چه عوض شده. چه به خدا نزدیک شده. شایدم یه عده بگین برو بابا، با این طرز فکر عقب افتاده و پوسیدت. هر کس هر چی خواست بگه. موضوع اینه که من فقط اینا رو میگم. مهم عمل کردن به این حرفاست که من نتونستم. نتونستم. فکر می کردم میتونم. اما نشد.

خدایا بنده ی حقیر و گناه کارت هستم. خدایا رحم کن و حال ما رو ببین. همین که آگاهی از حالمون، شکرت خدایا. خدایا توفیق عطا بفرما تا آخرین لحظه ی عمر از تلاش برای نزدیک شدن به ذات مقدست و از خواستن از درگاهت کم نذاریم. خدایا شکرت.


پيام هاي ديگران ()

هدایت

از 6 مهر 92 که اومدم تهران، هر روزش خدا می دونه که به اندازه 1 هفته گذشت. و الان هم بدتر از روزای اول. دلیلش البته برام واضح هست. اول که تمام این اتفاقات به خاطرات گناهانی هستش که قبلش انجام دادم. و بعدشم دل بستگی به دنیا.

من واسه کارم و خیلی چیزای دیگه همه چیو در همه حال سپردم به خدا. و خدا خودش بهترینو رقم زد. اما برای ازدواجم نه. زور زدم. تلاش زیادی کردم. غصه خوردم. گله کردم. ناراحت شدم. خوشحال شدم و خیلی چیزای دیگه.

نباید اینجوری می کردم. دنیا چند روزه که بخوام اینجوری کنم؟ من عاشق شیما شده بودم. بزرگترین اشتباهم همین بود. نباید اینجوری دل میبستم. خدایا منو ببخش. آخرش شد این که پیش خودم خورد شدم. و در نهایتم از دستش دادم. به خاطر رفتارای بدم حق داشت که بره از پیشم. من بد بودمو اون خوب. من مغرور شده بودم. من بد کردم.

خدایا یه روزی بهم شیما رو دادی. باعث شد خیلی تجارب خوبی بدست بیارم. باعث شد خیلی لحظات خوبی داشته باشم. اما اشتباه کردم. گناه کردم. و تقدیر حتمی ذات مقدست اینه که نعمتاتو اگه قدر ندونیم ازمون میگیری. و فقطم در این حالت ازمون میگیری. و گرفتی. خدایا اول اینکه ازت معذرت می خوام. منو ببخش و توفیق عطا بفرما دیگه اشتباه و گناه نکنم. و دوم اینکه شکرت. یه روزی بهم یه نعمت دادی، یه روزم گرفتیش. شکرت. توفیق صبر عطا بفرما.

توفیق خوشبینی عطا بفرما. توفیق رفتار نیکو عطا بفرما. توفیق فال نیکو زدن عطا بفرما. توفیق تواضع عطا بفرما. توفیق حفظ اسرار عطا بفرما. توفیق حرف خوب زدن عطا بفرما. توفیق ذکر عطا بفرما. توفیق ترک گناه عطا بفرما. توفیق شکر گزاری عطا بفرما. توفیق تلاش در راه رضای ذات مقدست عطا بفرما. توفیق راضی بودن به رضایت عطا بفرما. توفیق احترام به پدر و مادر عطا بفرما. توفیق تمام کردن یک رابطه با خوبی و خوشی عطا بفرما. توفیق عاقبت به خیری عطا بفرما.

شیما منو بابت حرفام، کارام و رفتارام ببخش. این روزا بدترین روزای زندگیم بوده و هست. عصبی و پرخاشگر شدم. حرفایی زدم که نباید میزدم. معذرت می خوام و امید به رحمت خدا و به گذشتت دارم که حلالم کنی، انشالله.

خدایا خیلی دوست دارم. هدایت از آن توست. ما را هدایت فرما.


پيام هاي ديگران ()

تولد

چه روزایی گذشتن بر من حقیر این مدت. و نمیدونم چه روزایی بر من خواهد گذشت. امیدوارم به لطف خدا خیر نصیب همه بشه، نصیب ما هم همین طور.
فردا تولدمه. 25 سالگمیم تموم میشه.
فقط یه سوال ازت خدا دارم که علت این همه دانستن چیه؟ چرا باید این همه چیزا رو بدونم؟ خواستی منت بذار و یه روزی جوابمو بده، امام به هر حال چه جوابمو دادی و چه ندادید، شکرت. بابت همه چیز شکرت. خدایا فقط ایمانمونو نگیر.
یا لطیف، ارحم عبدک الضعیف


پيام هاي ديگران ()

قرآن حکیم

چند ماهی میشه با "قرآن حکیم" آشنا شدم. و خدا رو از این بابت بسیار بسیار شکرگزارم. قرآن حکیم نسخه ای از قرآن است که در یک صفحه آیات قرآن به همراه ترجمه ی بسیار روان و دلنشین آیت الله مکارم قرار دارد، و در صفحه ی کناری، گزیده ای از تفاسیر بعضی آیات که از منابع مختلف جمع آوری شده است.

نسخه ی بسیار گرانبهایی از قرآن برای من حقیر هستش و خدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم که توفیق عطا فرموده تا بتونم در حد خودم مطالعش کنم.

پ ن: دقیقا ده سال پیش این موقع اولین مطلبمو تو این وبلاگ نوشتم و از امروز وارد یازدهمین سال شده. نکته ی عجیب در سرعت گذر زمان هستش. از خدا برای همه می خوام که هیچ وقت دل به این دنیا نبندیم. حتی اگه تا n سال آیندم اینجا بنویسم، خیلی زود روزی میرسه که یا دیگه نوشتن در اینجا تموم میشه، و یا عمر خودم تموم میشه و از دنیا کوچ خواهم کرد. این دنیا هیچ چیزی برای دل بستن نداره. حتی نزدیک ترین عزیزامونم فراموشمون می کنن. زندگی هم بدون ما جریان خواهد داشت. چه طور پس به این دنیای بی وفا میشه دل بست؟ خدایا پناه میبرم به ذات مقدست از وسوسه های شیطان، از جاذبه های دنیا. پناه میبرم به ذات مقدست. توفیق عطا بفرما تا لحظه ی مرگمون از ذات مقدست درخواست کنیم که دل به دنیا نبندیم.


پيام هاي ديگران ()

کار

ساعت تقریبا 10 شب هستش و من هنوز شرکت هستم! vcenter کل شعب ایران و همچنین کل سرور های خود سازمان از بین رفته و من تک و تنها نشستم و یه سری کارا انجام میدم!

فردا و پس فردا باید برم دانشگاه واسه همین امشب موندم. اگه درست نشد که فردا بقیه بچه ها روش کار می کنن.

خدایا بابت تمامی نعمتایی که بهمون دادی شکرت. توفیق عطا بفرما عاشقانه عبادتت کنیم، و نه از روی عادت. توفیق عطا بفرما به هیچ چیز این دنیای زودگذر دل نبندیم. توفیق عطا بفرما بازیچه ی دنیا نشیم. الهی آمین.


پيام هاي ديگران ()

 

این روز ها عجیب روزهای جالبی هستند. روز هایی که دارم میفهمم هنوز خیلی خیلی زیاد فاصله دارم با اون انسانی که اقلا خدا از اینکه اونو بندش بخونه، کراهت نداشته باشه! واقعا هیچی نیستم. تنها امیدم بازم به لطف خداست که آدمم کنه. بابت همین امید شکر. خدایا توفیق عطا بفرما از مومنین واقعی باشیم. همون مومن واقعی که تو قرآنت بهشون اشاره می کنی. خدایا ما رو شرمنده ی خودت نکن اون دنیا ، موقع دیدار.

خدایا ما رو از صابرین و متوکلین قرار بده. ما رو راضی بگردان به راضی خودت. توفیق عطا بفرما دنیامونو، جان و مالمونو با رضایتت معامله کنیم. زندگیمون که هدیه ای است از جانب خودت، به فدایت.

این روزا حس می کنم شاید زود خودمو وارد زندگی کردم. این سال ها همش سال هایی بود که می تونستم از جوونیم لذت ببرم. و البته سال های آینده. اما من در تمام این سال ها فقط یه چیز می خواستم. می خواستم ازدواج کنم . همبن! شاید صلاح نبود. خدایا هر چی خودت صلاح میدونی رقم بزن و ما رو هم راضی کن به رضای خودت.

این آهنگ "داری میری" آمین و کلارا هم خیلی زیباست...

حالا که تو داری میری نمیدونی بی تو چه زندگی سخته
چجوری این دلو ساکت کنم
بهش بفهمونم آخه اون دیگه رفته
حالا که تو داری میری جلو گریه هامو نمیگیری
بدون ...
داری رد میشی ساده
از کسی که تو این بازی
به پای ِ تو همه چیشو باخته

حالا که تو داری میری نمیندازی حتی یه نگاه به پشتت
داری میری نمیدونی
که کلید ِ قفل ِ این قلب ِ تو مشتت
حالا که تو داری میری جلو گریه هامو نمیگیری
بدون ...
تنها یادگار ِ خوبت لا به لای ِ خاطراتم
یه گل ِ رز  خشکه

یه چند روزی ِ فکز میکنم روزای ِ آخره
ته ِ قصه مون رسیدیم شاید نمیشه باورت
که از احساسی که بهم داری ساده گذر کنی
آخه از این کابوس ِ لعنتی تازه بلند شدی
داری میری فکر ِ من نیستی اصلا
حتما میخوای با رفتنت
آتو بدی دستم
که از احساسی که به تو دارم چشم پوشی کنم
اصلا حق با توئه
باید از عشق دوری کنم

حالا که تو داری میری نمیندازی حتی یه نگاه به پشتت
داری میری نمیدونی
که کلید ِ قفل ِ این قلب ِ تو مشتت
حالا که تو داری میری جلو گریه هامو نمیگیری
بدون ...
تنها یادگار ِ خوبت لا به لای ِ خاطراتم
یه گل ِ رز  خشکه

 چطور میخوای بری؟! آخه من نمیفهمم
تو دلت میخواست تو زندگی منطقی تر شم؟
واسه یه دیوونه هست از این حرفی بی ربط زد
داری با این سکوت بهم میگی برنمیگردم
من نمیفهمم که تقصیر از کیه؟! از چیه من رنجیده؟!
پس تکلیف ِ من چیه؟!
حالا نسبت به همه چی دیگه مسموم ِ فکرم
انقدر با اطمینان به من نگو این بوده قسمت

 نه بی من نرو نه
بدون تو نباشی پژمرده میشم
چجوری این دلو ساکت کنم؟!
بگو
منی که از دوریت افسرده میشم
چرا نمیفهمی نرو ...
نگیر گرمی ِ دستای منو
نــــــه ...
نگو دیگه نمیای
نگو دیگه منو نمیخوای.......


پيام هاي ديگران ()

ترکم نکن

چه روزایی هست این روزا. خدایا شکرت. این آقای معین هم همش تو بدترین و بهترین شرایط با ترانه هاش همراهیمون میکنه!

آیندمون آینده ای روشن، حرف جدایی رو نزن با من، فردای خوبی پیش رومونه، دنیا به رفتار تو مدیونه
حالا که خوبیت عاشقم کرده، این عاشق دور تو می گرده ، از هر کس و هر چیز بهتر باش، با من از این هم مهربون تر باش
ترکم نکن، من بی تو بیمارم، دیوونه وار دوست دارم، من پیشتم، تنهات نمیذارم

تا با منی هیچ کی نمیتونه، قلب تو رو از غم بلرزونه، تا با منی پشت سرت کوه، روزای تو بی درد و اندوهه
هر چی که تو دستامه میبخشم، دنیای من شعرامه میبخشم، میبخشم از عمرم به تو حتی، وقتی نباشی میرم از دنیا
ترکم نکن، من بی تو بیمارم، دیوونه وار دوست دارم، من پیشتم، تنهات نمیذارم

خدایا توفیق عطا بفرما تو هر شرایطی به یاد ذات مقدست باشیم. نذار از یادت غافل بشیم. خدایا شکرت


پيام هاي ديگران ()

ببار باران

خدایا توفیق عطا بفرما بازچیه ی دنیا نشیم و به هیچ چیزی دل نبندیم. توفیق عطا بفرما سبک بار زندگی کنیمو از دنیا بریم.بنده ی حقیرتیم. توفیق عطا بفرما هیچ گاه مغرور نشیم و همواره استغفار بطلبیم از درگاهت.
الان باید تو راه شمال میبودم! اما نشد برم. شاید امشب و شاید فردا صبح برم. هر چی خاست خدا باشه.
دلم شب نشینی و تا صبح قلیون کشی می خواد! دلم پشت کامپیوتر نشستنو تا صبح با صدای بلند، بدون هیچ فکر و خیالی اهنگ گوش کردن می خواد!
خدایا هزاران مرتبه شکرت


پيام هاي ديگران ()

 

این هفته رفتم دانشگاه و نتونستم برم شاهی. دوستمم نتونست بیاد اینجا. دلم خیلی براش تنگ شده. امروز تازه شنبه هست و باید 5 روز صبر کنم تا آخر هفته ایشالله برم خونه.

دیشب در مورد مسائل مهمی حرف زدیم. متاسفانه بدجوری مغرور شده بودم تو صحبتام. خدایا منو ببخش. خدایا توفیق عطا بفرما هیچ وقت دچار غرور و تکبر نشیم. و در صورت اشتباه توفیق عطا بفرمما استغفار بطلبیم از ذات مقدست.

خدایا شکرت. خدایا صد هزار مرتبه شکرت. خدیاا توفیق عطا بفرما همواره ذکرت بر لبانمون جاری باشه و هیچ وقت از یادت غافل نشیم.

خدایا عاقبت همه ی ما رو ختم به خیر بگردان. امیدوارم این روزا اونجوری بگذره که خدا راضی باشه. خدیاا توفیق عطا بفرما از صبر و نماز یاری بجوییم و شکرگزار تمام موقعیت های خوبی که داریم باشیم. از اشتباهات گذشته درس بگیریم انشالله.


پيام هاي ديگران ()

 

سلام.
امروز شنبه هست و بعد دو روز دوباره از شاهی اومدم تهران. این آخر هفته باید برم دانشگاه و نمیرم شاهی. امیدوارم شیما بتونه بیاد. البته شاید مامان هم بیاد. معلوم نیست چی میشه.
هوا خیلی برفی بود این سری که رفتم و اومدم. البته مرمر و جواد هم باهام اومدن.
الان سر کارم و ساعت 9 صبح هستش. کلاس مجتمع فنی بابل تا اسفند تعطیل شده. با مجتمع فنی قائمشهر هم دعوا کردم ! یه سری چیزا تجارب خوبی برای آدم میشه.
خدایا توفیق عطا بفرما در هر شرایطی به یادت باشیم و هیچ وقت ذکرت از لبانمان جدا نشود. خدایا توفیق عطا بفرما مغرور نشیم. توفیق عطا بفرما همواره به یادت باشیم. خدایا اگه ما رو آزمایش می کنی، خودت توفیق موفقیت تو آزمایشاتتو بهمون عطا بفرما.


پيام هاي ديگران ()

کار

روز ها میگذره. تو تهران سخت. اما به امید خدا اگه خدا توفیق بده صبر می کنیم. فقط صبر و به خدا توکل کنیم انشالله.

خدایا شکرت بابت همه چیز. هزاران مرتبه شکر. خدایا نذار ناشکری بکنیم. با تمام وجود شکر.

الان سر کارم. ساعت 6 غروب و باید 1 ساعت دیگم باشم.نمیتونم زیاد بنویسم.

فقط خدایا شکرت. بهمون صبر عطا بفرما. لحظه ای ما را به حال خودمان وامگذار.


پيام هاي ديگران ()





» بهمن ٩٤
» آذر ٩٤
» تیر ٩٤
» خرداد ٩٤
» بهمن ٩۳
» دی ٩۳
» آبان ٩۳
» مهر ٩۳
» شهریور ٩۳
» امرداد ٩۳
» تیر ٩۳
» خرداد ٩۳
» اسفند ٩٢
» بهمن ٩٢
» آذر ٩٢
» مهر ٩٢
» شهریور ٩٢
» امرداد ٩٢
» تیر ٩٢
» خرداد ٩٢
» اردیبهشت ٩٢
» فروردین ٩٢
» اسفند ٩۱
» بهمن ٩۱
» دی ٩۱
» آبان ٩۱
» مهر ٩۱
» شهریور ٩۱
» امرداد ٩۱
» تیر ٩۱
» خرداد ٩۱
» اردیبهشت ٩۱
» فروردین ٩۱
» اسفند ٩٠
» بهمن ٩٠
» دی ٩٠
» آذر ٩٠
» آبان ٩٠
» مهر ٩٠
» شهریور ٩٠
» امرداد ٩٠
» تیر ٩٠
» خرداد ٩٠
» فروردین ٩٠
» اسفند ۸٩
» خرداد ۸٩
» اردیبهشت ۸٩
» فروردین ۸٩
» اسفند ۸۸
» بهمن ۸۸
» دی ۸۸
» آذر ۸۸
» آبان ۸۸
» مهر ۸۸
» شهریور ۸۸
» امرداد ۸۸
» تیر ۸۸
» خرداد ۸۸
» اردیبهشت ۸۸
» فروردین ۸۸
» اسفند ۸٧
» بهمن ۸٧
» دی ۸٧
» آذر ۸٧
» آبان ۸٧
» مهر ۸٧
» شهریور ۸٧
» اسفند ۸٦
» بهمن ۸٦
» آذر ۸٦
» آبان ۸٦
» شهریور ۸٦
» امرداد ۸٦
» تیر ۸٦
» اردیبهشت ۸٦
» فروردین ۸٦
» اسفند ۸٥
» بهمن ۸٥
» دی ۸٥
» آذر ۸٥
» آبان ۸٥
» مهر ۸٥
» شهریور ۸٥
» امرداد ۸٥
» تیر ۸٥
» خرداد ۸٥
» فروردین ۸٥
» اسفند ۸٤
» بهمن ۸٤
» دی ۸٤
» آذر ۸٤
» آبان ۸٤
» مهر ۸٤
» شهریور ۸٤
» امرداد ۸٤
» تیر ۸٤
» خرداد ۸٤
» اردیبهشت ۸٤
» فروردین ۸٤
» اسفند ۸۳
» بهمن ۸۳
» آذر ۸۳
» مهر ۸۳
» شهریور ۸۳
» امرداد ۸۳
» تیر ۸۳
» خرداد ۸۳
» اردیبهشت ۸۳
» فروردین ۸۳
» اسفند ۸٢


فروشگاه اینترنتی گالش

دانلود آهنگ جدید